در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شهاب قبل از هر چیز با راهنمایی رئیس کلانتری سراغ شیلنگ بخاری رفت. کاملا واضح و مشخص بود آن را به عمد بریدهاند، اما معلوم نبود جاوید خودش این کار را کرده یا اینکه کس دیگری برایش چنین تلهای گذاشته است. ستوان ظهوری بدون اینکه نیازی به دستور کارآگاه باشد انجام وظیفهاش را شروع کرد و همه خانه را وجب به وجب و با دقت هر چه تمامتر گشت، اما هیچ چیز مشکوکی پیدا نکرد. بعد از آن سراغ همسایههای طبقات بالا رفت. طبقه سومیها بوی گاز را احساس کرده و به آتشنشانی تلفن زده بودند. آنها آخر وقت از یک مهمانی برمیگشتند که در پاگرد طبقه اول فهمیدند چیز زیادی تا انفجار ساختمان نمانده است. برای همین شیر اصلی گاز را بستند و بعد هم آتشنشانی را خبر کردند این زن و شوهر هیچ حرفی برای گفتن نداشتند. نه صدای مرموزی شنیده بودند و نه فرد مشکوکی را دیده بودند. دیگر همسایهها هم کاملا خالی از ذهن بودند و نمیتوانستند برای سوالات ستوان جوابی پیدا کنند. اطلاعات آنها به همین محدود میشد که جاوید و فریبا قرار بود از هم طلاق بگیرند و صاحبخانه هم به متوفی گفته بود خانه را به زوج اجاره داده و اگر آنها خیال آشتی ندارند باید خانه را هرچه زودتر خالی کنند.
چیزی تا طلوع آفتاب نمانده بود و خواب به چشمان کارآگاه فشار میآورد، اما هنوز کارش تمام نشده و منتظر پدر جاوید بود تا از کرج خودش را برساند. یکی از ماموران کلانتری او را از واقعه مطلع کرده و خواسته بود سریعتر خودش را برساند.
مرد حدودا 60 ساله به نظر میرسید وسط سرش خالی بود. صورت پر و استخوانبندی درشتی داشت چشمانش کاملا سرخ بود و نشان میداد از خود کرج تا اینجا گریه کرده است. شهاب او را کنار خودش نشاند و همه چیز را تعریف کرد: بریدگی شیلنگ عمدی است به نظرت دلیلی داشت که پسرت خودکشی کند؟
پدر جاوید ماجرای اختلاف پسرش با فریبا را تعریف کرد البته او هم چیز زیادی از علت و انگیزه این دعواها نمیدانست:«جاوید زیاد به ما توضیح نمیداد فقط میدانم از وقتی زنش رفته یکی از دوستانش شبها اینجا میآمد که اسمش قباد است.»
سرگرد دستور داد و ظهوری شماره قباد را از گوشی تلفن مقتول پیدا کرد، اما اصلا زمان مناسبی برای زنگ زدن نبود و باید تا صبح صبر میکردند. مرد داغدار اطلاعات دیگری نداشت. در تمام مدتی که شهاب و پدر جاوید گرم گفتوگو بودند ستوان داشت به این فکر میکرد که این ماجرا قطعا خودکشی نیست. کسی که به این مرحله برسد دیگر هیچ چیز برایش اهمیتی ندارد پس طبیعتا به نظافت و نظم خانه هم فکر نمیکند. اگر جاوید خودش شیلنگ را با چاقو بریده بود باید چاقو کنار بخاری پیدا میشد. این خیلی بعید است که کسی این طور بخواهد خودش را از بین ببرد و بعد در لحظه آخر به فکر این باشد که چاقو را سر جای خودش بگذارد و بعد به بستر مرگ برود. قطعا کس دیگری این کار را کرده و چاقو را با خودش برده بود. حدود ساعت 7 صبح بود که 2 همکار سوار ماشین شدند و فرصت پیدا کردند با هم تنها شوند. ظهوری حاصل استنتاجاتش را به رئیساش اطلاع داد. سرگرد لبخندی زد و گفت: این را خودم در همان نگاه اول فهمیده بودم، اما خوب است تو هم به همین نتیجه رسیدی.
ساعت 10 صبح بود که قباد وارد دفتر کارآگاه شد. شهاب و ظهوری تمام شب را نخوابیده و هر دو حسابی خسته بودند. چشمانشان قرمز بود و پف داشت و صدای ستوان گرفته بود.قباد خبر را شنیده و بشدت منقلب شده بود یا لااقل این طور نشان میداد. او قبل از اینکه بازجویی شروع شود به شهاب خبر داد مطمئن است دوستش خودکشی کرده است. کارآگاه به این جمله قباد واکنشی نشان نداد و خیلی خونسرد گفت: «به آنجا هم میرسیم اما قبلش باید سوالات من را جواب بدهی. دیشب تا ساعت چند خانه جاوید بودی؟»
قباد جواب داد چون امروز امتحان میانترم زبان دارد شب اصلا پیش جاوید نرفته و خانه مانده بود تا کمی درس بخواند. ظهوری یک خودکار و یک برگ کاغذ جلوی جوان گذاشت: «شماره تلفن و آدرس موسسه زبان را بنویس.»
مرد از بالای عینک به ستوان نگاهی انداخت و بعد سرش را پایین گرفت و مشغول نوشتن شد. سوال بعدی درباره روابط او با متوفی بود.
با هم در یک شرکت کار میکردیم پخش لوازم بهداشتی.5 سال است همکاریم.
حالا وقت آن رسیده بود که به اصل ماجرا برگردند. شهاب از پشت میز بلند شد و در حالیکه قدم میزد گفت: «از کجا مطمئن هستی که جاوید خودکشی کرده است؟»
«برایم یک ایمیل فرستاد، ساعت 8 دیشب، ولی من امروز صبح آن را خواندم. دیشب اینترنتم قطع بود. برای همین صبح فهمیدم چه تصمیم احمقانهای گرفته است.»
ستوان ظهوری بار دیگر به سمت جوان رفت: «اسم و شماره تلفن شرکتی را که خدمات اینترنت میگیری بنویس.»
مرد دوباره از همان نگاهها کرد و نوشت. بعد 3 نفری راهی اتاقی دیگر شدند تا قباد میلش را باز کند و آخرین نامه جاوید را به آنها نشان بدهد. نامه به زبان فارسی اما با حروف انگلیسی نوشته شده بود به قول ستوان، فینگلیش.
در آن نوشته شده بود: قباد جان دیگر از این زندگی خسته شدهام خداحافظ. نکتهای که در ذهن کارآگاه ثبت شد این بود که قباد را باQ نوشته بود. شهاب کمی مکث کرد و بعد گفت: «به نظر شما اشکالی دارد اختیار ایمیلتان چند روزی دست ما باشد؟» قباد معنی سوال را نفهمید و شهاب توضیح بیشتری داد و خواست رمز میل جوان را تغییر بدهد تا اطلاعات آن پاک نشود. قباد نیشخندی زد و گفت: «ایمیل کاملا شخصی است. نمیدانم شاید با حکم قضایی هم نتوانید این کار را بکنید. من میخواستم به شما کمک کنم ولی ظاهرا شما خیالات دیگری دارید.»
کارآگاه خیال مرد را راحت کرد: «خیالی نداریم فقط برای تحقیقات لازم است. بالاخره پرونده باید زودتر بسته شود. لااقل تا فردا صبح به ما این اجازه را بدهید.»
قباد پایش را در یک کفش کرد که اجازه این کار را نمیدهد. سرگرد دستیارش را کناری کشید و چیزهایی به او گفت. یک ساعت بعد قباد بازداشت شد.
«چرا؟ گناه کردم آمدم کمکتان کنم.»
شهاب حکم قضایی گرفته و خیالش کاملا راحت بود که فرصت کافی برای تحقیقات دارد. ماجرای ایمیل به زعم او مشکوک به نظر میرسید. در همان زمانی که ستوان تلفنی با مدیر شرکت خدمات اینترنتی صحبت میکرد تا مطمئن شود دیشب اینترنت قباد قطع بوده، فریبا وارد اتاق شد. کارآگاه نگاهی به ساعتش انداخت و با بداخمی گفت: «دیر کردید خانم.»
«کار داشتم. نمیتوانم زندگیام را ول کنم برای دیوانهبازیهای یک نفر دیگر.»
کارآگاه تا به این مرحله برای پرونده 2 مظنون فرضی داشت. یکی قباد و دیگری فریبا. به نظر او تا اینجای کار تنها کسانی که میتوانستند قتل را انجام بدهند همین دو نفر بودند. شهاب بحث را با علت اختلافات خانوادگی شروع کرد.
«بعد از 3 سال زندگی مشترک به من خیانت کرد. با یکی از همکارانش در شرکت روی هم ریخته بود. وقتی هم مچاش را گرفتم گفت آن زن را صیغه کرده است. من هم از خانه زدم بیرون و دادخواست طلاق دادم.»
همین چند جمله کافی بود تا انگیزهای احتمالی برای قتل جاوید پیدا شود. البته این جملات یک معنی دیگر هم داشت و مظنونی تازه به پرونده اضافه شد. زنی به نام معصومه فتحی که در شرکت،مسوول بخش بازاریابی بود.
شهاب اسم و مشخصات زن را نوشت تا به دستیارش بدهد و او را هم احضار کند. ستوان همان موقع تلفن را قطع کرد و به کارآگاه گفت: «دیشب اینترنت قطع نبوده است». ادامه دارد
علیرضا رحیمی نژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: