پُستخانه

کد خبر: ۴۶۲۹۹۹

از بروبچی که جا برا چاپ نوشته‌هاشون نموند، با پوزش شدیییید... اون‌ور سال پذیرایی خواهد شد. قول! قولِ دُرُستُ-حسامی!

علی اصغر رضائی از بهشهر: چیه؟ چته؟ چرا این‌قدر تو لکی؟ مگه کشتیهات غرق شده؟ با غم و غصه خوردن و فکر و خیال بیهوده کردن که چیزی درست نمی‌شه. گور پدر غم و غصة دنیا. واسه خودت همیشه دلخوشی و سرزندگی درست کن. غم و غصه خودش دنبال آدم می‌یاد. نمی‌گم بیخیال باش، هر چی پیش آمد خوش آمد، نه. منظورم اینه که تو سعی و تلاشت رو بکن[...].

رؤیا میرزائی از ملایر: هوا دوباره تازه شد، زمین دوباره سبزتر. نفس دمیده شد به خاک، دوباره می‌رسد بهار. به سر رسیده شد شتا، شکوفه‌ها به شاخه‌ها، پرندگان در آسمان، دوباره نغمه‌های شاد... به روح می‌دهد صفا. آسمان آبی و صاف، در طبیعت عطر خوش یاس، و پر از خوشبختی. می‌شود دامن احساسم باز، سرخوش از عطر و شمیم. می‌شوم شاعر باز، می‌نویسم دلشاد: که تو در بزم جهان، تو در این جشن زمین و آسمان، به مبارک قدم عید و بهار، به سرآغاز نسیمِ دوستی، تو دوباره برسی، تو به فصل تازه از راه رسیده... برسی.

کامران از بناب: همیشه تا خواستم از این عقل و شعور زیادیم واسه حل مشکل بزرگترا استفاده کنم نمی‌دونم چرا زدن تو ذوقم و گفتن: تو یکی دیگه ساکت شو! نه آخه این رسمشه؟!

مجید خزائی: [...]خواستم به خانم نرگس بگم خودم یکی از مشتریای کتابت می‌شم اگه همین بروبچه‌ها کتابت رو بخرن خوبه دیگه...

روژین: تا توانستی ذهنم را خط خطی کردی. دیگر کافی‌ست... جوهر وجودت را یافته‌ام. مرغوب نیست...! اما تو چه ماهرانه با رنگ زیبایش فریبم دادی.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها