در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بسیاری از ما روزهای آخر اسفند که میشود به جای اینکه چشممان به غروبهای سرشار از دلگیری باشد، چشممان در انتظار صبحهای دلانگیز است.
صبحهای روزهای آخر اسفند انگار که چیز دیگری است. دلمان میخواهد صبح زود بیدار بشویم و نفس تازه کنیم. حتی هوای آلوده شهرمان را نیز در این صبحهای آخر سالی جور دیگری میبینیم. احساس میکنیم حالمان بهتر است. احساس میکنیم که شهر با ما مهربانتر است. احساس میکنیم که طبیعت خمیازههای آخرش را قبل از برخاستن از خواب میکشد و چند صبح دیگر است که از خواب سردش برخیزد و چشم باز کند.
روزهای آخر اسفند که میشود ما دوباره برمیگردیم به دامان طبیعت. دوباره حس خوشایند انسان بودن و از دل طبیعت بودن حتی در دل شهری شلوغ و آزاردهنده به مشام میرسد. نسیم خوشایند طبیعت، خودش را در این روزهای آخر سالی به دیوارهای شهر میزند و چشمهای ما را نوازش میدهد. همین است که دلمان میخواهد بهتر از قبل باشیم. همین است که با خود طبیعیمان انگار که آشتی میکنیم. همین است که دلمان میخواهد برویم و بزنیم به دل طبیعت.
روزهای آخر سالمان که میشود، دلمان میخواهد نونوار شویم. دلمان میخواهد همه را خوشحال ببینیم. دلمان میخواهد به همه کمک کنیم. دلمان میخواهد رفقای قدیمی را ببینیم. دلمان بوی بهار میخواهد و بوی عید.
روزهای اخر اسفند که میشود دلمان بوی خاک تازه میخواهد. بوی شکوفه. بوی بهارنارنج. دست خودمان هم نیست، اما احساس میکنیم که یک شادی سرخوشانه داریم. دلمان میخواهد همه چیز را خوب ببینیم. روزهای آخر سال، روزهای خوبی است. روزهای آخر سال با کمترین داشتهها باز هم دلمان بیشترین خوبیها را میخواهد. روزهای آخر اسفند را دلمان میخواهد چشم بر هم بگذاریم و با طبیعت با بهار و با نوروز زمین یکی شویم.
روزهای آخر سال مهربانتر میشویم. روزهای آخر اسفند ورق برمیگردد. عید میآید و همه روی ماه یکدیگر را میبوسند. روزهای آخر سال نگاهها طور دیگری است و یک حس انتظار بسیاری از ما را لبریز میکند.
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: