در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یادم است در سالهای دور وقتی اسفند به نیمه میرسید، انگار در خانه ما زلزله آمده، آن هم از نوع 6 و 7 ریشتریش؛ جوری که هیچ چیز سر جای خودش نبود. عامل این زلزله مهیب و هرساله هم کسی نبود جز مادر مهربانم. او هر چه را طی سال در انباری و سوراخ سمبههای خانه جا داده بود، بیرون میآورد و یک قسمت ناچیزش را دور میریخت و بقیه را پاک میکرد و دوباره سرجایش یا جایی که به نظرش بهتر میآمد، میگذاشت.
البته خدا وکیلی خانههای آن روزها با آپارتمانهای امروز خیلی تفاوت داشتند. کار توی آن خانهها انصافا سخت و توانفرسا بود و من یقین دارم اگر ما امروزیها مجبور بشویم مدتی در آن خانهها زندگی کنیم؛ به قول معروف حسابی از کت و کول میافتیم. آنقدر که کار در آن خانهها و شستن و روفتنشان سخت بود.حالا هم که دنیا، دنیای سرعت و استفاده از ثانیهها شده که دیگر نورعلی نور؛ اسفند شده ماه دویدن و شروع مسابقهای غیررسمی.
البته هرچند که این مسابقه غیررسمی و اعلام نشده است، اما به وضوح میتوان شرکتکنندگان در آن را در هر شهر و کوی و برزنی دید.
همین که از خانه بیرون میزنی، اگر خوب به دور و برت نگاه کنی، این شتاب را میبینی. در گامهایی که چنان سریع میروند و میدوند که گویی فرصت زندگی رو به پایان است! در ترافیک خیابان و عجولتر شدن رانندهها؛ در شلوغی مترو؛ میان مسافران منتظر تاکسی سر یک چهارراه شلوغ و خلاصه هر جا که همشهریان ما حضور دارند.قدری از این شتاب طبیعی است و همه ما آن را درک میکنیم؛ بالاخره سال رو به پایان است و همه میخواهند برای رسیدن سال نو آماده شوند. همه دوست دارند وقتی سال نو میشود خانهها جلوهای تازه به خود بگیرند و همه جا تمیز و پاکیزه باشد؛ همه ما میخواهیم کارهایی را که باید انجام شود، به پایان برسانیم و با آرامش سال جدید را آغاز کنیم.
همه اینها درست، هیچکس این موارد را رد نمیکند و هر عقل سلیمی هم آنها را تایید میکند، اما آنچه محل قدری مناقشه است، همان چیزی است که من در سالهای دور به مادرم میگفتم: «مادرجان، تو که میدانی اینقدر کار داری، ایکاش به جای پانزدهم از اول اسفند کارت را شروع میکردی و با عجله کمتر و بیدغدغه آنها را انجام میدادی.» امروز هم مثل همیشه ، ما با قدری برنامهریزی میتوانیم کارهای مان را بهتر و با دغدغه کمتر انجام دهیم.به قول یکی از دوستان، گویا هر سال عید ما را غافلگیر میکند. راستی چرا اینطور است؟ چرا ما یاد نگرفتهایم (و گویا نمیخواهیم یاد بگیریم) که با برنامه میتوان بهتر زندگی کرد و از روزها بیشتر لذت برد؟ ایکاش با خود عهد کنیم در سال نو این نقطهضعف را به قوت تبدیل کنیم. باور کنید کار سختی نیست.
مرضیه عالمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: