در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دلم آوازهای بیطمع میخواهد. من حرف ندارم. نه اینکه فکر کنی حرف ندارم یعنی خوبم و حرف ندارم. نه. حرفی ندارم. چه بگویم؟ از کجا بگویم؟هی میگویم این روزها دلم را ترخیص کردهام. هی میگویم این روزها نگاهم خسته است. نه اینکه فکر کنی بریدهام. نه. این روزها کمی هوای خودم را دارم. کمی نگران نگرانیهای خودم هستم. این روزها کمی سکوت را به جان و دل میخرم. هی میگویی: اینقدر ساکت نباش.
اینقدر سکوت نکن. اما به خدا گاهی وقتها لازم است. هی میگویی: بخند. شاد باش. هی میگویم: شادی و خنده که تنها به ظاهر نیست. هی میگویم تا کی؟ تا کجا؟ چرا؟ هی میگویی: کی و کجا نداریم. همین که من میگویم. راست میگویی. هر چه تو بگویی روی چشم. اما کو چشمی؟ کو دلی؟ کو تویی که تو بودی؟ کو منی که من بودم؟ کو حرفی که حرف بود؟
باور کن حرفی ندارم. چه بگویم؟ از کجا بگویم؟ هی میگویی حرف بزن. بیا این هم حرف. اما چه حرفی؟ نخواه وقتی حرفی نیست کلمهها را بزک کنم. نخواه وقتی دلی نیست، بگویم. همین کلمههای بیاحساس را ببین، تا صبح، تا فردا، تا بهار هم که بگویم، حرفی نیست که بر چشمان شما بنشیند. میدانی که: هر چه از دل برآید بر دل نشیند نازنین. اما کو دلی؟ کو چشمی؟ کو نگاهی؟ کو عشقی؟
نه... این روزها و این شبها از من کاری برنمیآید. بگذار این روزها و این شبها راه خود را بروند. بیزحمت تو هم راه خودت را برو. دست شب را بگیر و به آسمان نگاه کن که راهتان را گم نکنید. برو.
باور کن حرفی ندارم. برو. به کارت برس. از شب جا نمانی که به صبح نخواهی رسید. برو.
من اینجایم. خیالت راحت.
بعدها اگر حرفی بود، از تو خواهد بود. چه اشکالی دارد که بعضی وقتها هیچ نگوییم. چه اشکالی دارد که بعضی وقتها سکوت کنیم.
صولت فروتن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: