در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قضیه به این صورت بود که در یک غروب تابستان جهت سرکشی به پدر بیمارم به خانه او که چند خیابان با منزل ما فاصله دارد به آن سمت رفتم. چون قبل از رسیدن به آنجا یکی از دوستان را سوار و پیاده کرده بودم به این خاطر توجهی به وضع خودروی خود نداشتم.
خلاصه خودرو را نزدیک منزل پدر در خیابان پارک کردم و رفتم به آنجا. یکی دو ساعت آنجا بودم و چون کار دیگری داشتم از منزل پدر خارج شدم و رفتم که خودرو را سوار شده و بروم دنبال کارم. هنوز نزدیک خودرو نرسیده بودم که دیدم عدهای اطراف خودرویم جمع شده و مشغول بحث هستند. در بین آنها پسرجوانی را نیز از پشت گرفته بودند و او تقلا میکرد که زودتر خلاص شده و برود.
به خودرویم که نزدیک شدم دیدم پیرمردی بین جمعیت مرا مخاطب قرارداد و داد زد: این آقاخودش است. من که تعجب کرده بودم پرسیدم کی خودش است؟ چه شده؟
پیرمرد آمد نزدیکم و پرسید این خودرو مگر مال شما نیست؟ تایید کردم و پرسیدم چه شده؟
گفت: جنابعالی ماشینت را پارک کردی و رفتی. در صورتی که شیشه سمت شاگرد پایین بود. مغازه من آن سمت خیابان است و داشتم میدیدم که چکار میکنی. هر چه داد زدم فایدهای نداشت و رفتی.
از پیرمرد پرسیدم حالا چه شده؟
گفت این پسر خلافکار داشت وسایل داخل ماشینت را میبرد که از پشت گرفتمش.
ماشین را بررسی کردم و دیدم بله شیشه سمت شاگردکه دوستم نشسته بود پایین است و منم چون با عجله رفتم خانه پدرم، یادم رفته بود آن را بالا بکشم. خلاصه از جوان خطاکار پرسیدم چه بردی؟ قسم خورد که تازه داشتم داخل ماشین را بررسی میکردم که این پیرمرد از پشت مرا گرفت.
بقیه کسبه محل اولش مرا سرزنش کردند که چرا شیشه ماشینت را بالا نکشیدی و بعد خوشحال شدند که این خودش دامی بود که این خلافکار دستگیر شود. آنها گفتند هفته گذشته وسایل خودروهایی به سرقت رفته بود که شاید کار این سارق باشد.
در آن لحظه گشت کلانتری رسید وماموران سارق را بردند. قرار شد بعدا ما هم برای شهادت دادن به آنجا برویم.
خلاصه امیدوارم هر کسی عجله در انجام کارش دارد مراقب وسایل خود باشد.
باتشکر
فیضثانی ـ تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: