انیس بهشتی

داوود علیه السلام روزی با پروردگار دانا راز و نیاز می کرد و می گفت:ای خدای مهربان خیلی دوست دارم قرین و همنشین خودرا در بهشت هم اکنون ببینم و بشناسم ازغیب ندا رسیدکه فردا قبل از ظهراز شهر بیرون شو نخستین کسی که به سوی تو آید همان انیس بهشتی توست
کد خبر: ۴۶۰۶
فردا، حضرت داوود علیه السلام وضو ساخت و لباسی نو در بر کرد و از دروازه شهر بیرون رفت . مردی را دید که پشته ای از هیزم بر پشت دارد و از صحرا به شهر، بازگشته است . با ادب به او سلام کرد و احوال پرسید که : ای بنده عزیز خدا! به من بگو که ارتباط تو با حضرت "دوست "، از چه روست که در بهشت برین ، قابلیت رفاقت و همنشینی با انبیا را یافته ای؛مرد گفتا: من همه روز، به نیت کسب و کار و به دست آوردن روزی حلال ، به صحرا می روم و پشتواری از هیمه جمع آوری کرده ، بر پشت می نهم و به شهر می آورم و به یک درم می فروشم . مادری پیر و علیل دارم ، دو دانگ آن را برای معاش تقدیم مادر می کنم دو دانگ دیگر را به مخارج زن و فرزند اختصاص می دهم و دو قسمت باقی را به محتاجان می بخشم. جز این، کار دیگری نکرده ام."داوود)ع ( فرمود: حقا که شایسته توست تا در بهشت ، رفیق انبیا باشی ؛ پس لطفی کن و بیا در این دنیا نیز رفیق و همراه من باش در عوض ، من روزی یک درم به تو می دهم مرد هیزم کش گفتا: "اگر مرا نزد "حضرت کریم "، عزت و مرتبتی باشد، بدان که بخاطر همین رنج کسب و کار و خرج آن در معاش کسان خود و مستمندان است . دوست دارم تا پایان عمر به همین منوال بکوشم و منت هیچ کسی را بر دوش ننهم!"شهید مدرس ؛ در ایام طلبگی ، روزهای جمعه ، می رفت در کارهای ساختمانی عملگی می کرد و با آن دستمزد و حد اعلای صرفه جویی ، روزگار می گذراند و بقیه روزها درس می خواند. دورانی هم که در مجلس ، نماینده مردم بود، هماره می گفت : اگر می بینید که من از گفتن حرف حق ، هیچ ترسی به دل ندارم ، به این دلیل است که تنها به خدا و خودم متکی هستم و از هیچ کس توقع کمک و بخشش ندارم شهید رجایی که آن همه عزت و شجاعت و آزادگی را به دست آورد، علتش این بود که در دوره نوجوانی و جوانی ، از کار کردن ، ننگ و عار نداشت . ایامی بود که بر دوچرخه اش سوار می شد و در کوچه پس کوچه های تهران ، کاسه بشقاب می فروخت . وقتی که نخست وزیر و رئیس جمهور شد، به اطرافیانش سفارش می کرد که هر وقت ذره ای غرور بیجا در من دیدید، به من تذکر دهید و به یادم بیاورید که : تو همان محمدعلی رجایی کاسه بشقاب فروش کوچه های شهر هستی جمعیت کشورمان خیلی جوان است ، به طوری که بیش از23 میلیون نفر آن را جوانان و نوجوانان تشکیل می دهند. عده ای از دیپلمه ها و درس خوانده های دانشگاهی ، با داشتن لیسانس و فوق لیسانس بیکارند و مطابق تخصص و تحصیلشان ، کاری پیدا نمی کنند این حق طبیعی و شهروندی آنهاست که از دولت کار و شغل بخواهند، اما خودشان نیز نباید از کارهای کوچکتر با درآمد کمتر و شغلهای موقت ،عار داشته باشند. کارکردن ، فقط پشت میز اداره نشستن نیست باید "کار" آفرید و به دنبال آن رفت کار به دنبال ما نمی آید استقامت در کارها، پایین آوردن سطح توقعات ، زحمت کشیدن و تلاش در بهار جوانی ، مغرورنشدن از یک مدرک دانشگاهی و توکل به حضرت باری، از راهکارهای موفقیت هستند
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها