خانه بر و بچه‌ها

اکتشاف

کد خبر: ۴۶۰۲۶۹

نمی‌دونم چقدر باید وقت صرف کنم تا بهش برسم. نمی‌دونم چه چیزهایی رو باید از دست بدم تا به دستش بیارم. نمی‌دونم چقدر هزینه داره. نمی‌دونم باید دقیقاً کی رو الگو قرار بدم. نمی‌دونم چند نفر دنبالش بودن و چند نفر بهش دست پیدا کردند... اما فقط می‌دونم و مطمئنم {که} می‌خوام خوشحال باشم و این دقیقاً تنها چیزی هست که با تمام وجودم می‌خوام.

چسب زخم

فرکانس!

فیشششش... ششش... فففف... شووووممم... فیییی... فلانی سانتر می‌کنهههه، اون یکی فلانی گگگگلللل، عجب گلی می‌زنه، این فلانییی... فیششش... فقط دقت داشته باشن خانمهای عزیز مرغشون رو خوب مزه‌دار کنن... ششششش... شییییشششوووو... دنگ... دنگ... دنگ... شنوندگان عزیز به مشروح خبرها می‌پردازیم: درجة عاطفة هوا به زیر صفر رسیده و در روزهای آینده همچنان نزول خواهد داشت. ترافیک سنگینی از آاااه مسیر قلب تا زبان هموطنان عزیز را مسدود کرده و همچنین مه غلیظی از ناامیدی کنترل ترافیک را ناممکن ساخته است. یه سامانة کم‌فشار از دورویی در حال گذر از اقصی نقاط کشور است و سامانة بعدی نیز در راه است! بارشهای سیل‌آسای دروغ اکثر نقاط را تهدید می‌کند. از کودکان و سالمندان عزیز خواهشمندیم حتی‌المقدور از منزل خارج نشوند؛ چرا که میزان آلاینده‌های انسانیت به وضعیت قرمز جیغ رسیده است... وضعیت کلی بحرانی گزارش شده و کارشناسان هواشناسی و کنترل ترافیک اعلام کردند تعطیلی شهر هم به بهبودی وضع کنونی کمکی نخواهد کرد...

عاطفه شکرگزار

ای بابا، یکی نیس بره رادیو رو از جلو دست این بچ‌چه ورداره...؟ الان پیچ‌میچ رادیو رو از جا درمی‌یاره‌واااا...! اون‌وخ، تغییر فرکانس، سخت می‌شه‌هاااا...!

آخرین درخواست

این قصه رو تو شروع کردی، تا اون‌جا که تو خواستی ادامه پیدا کرد و حالا انگار می‌خوای تمومش کنی؛ پس لااقل بذار اول نگاه من جدا شه...

آه، تو حتی نذاشتی حرف من تموم بشه!

پیمان مجیدی معین

شنای قورباغه

زندگی مثل دریاست؛ گاه آرام، گاه توفانی.

گاه ما آن‌قدر از یکدیگر کینه به دل داریم که فراموش می‌کنیم چرا این کینه‌ها به وجود آمده‌اند. گاه آن‌قدر خود و دیگران را گول می‌زنیم که به خود نمی‌گوییم چرا داریم سر همه را کلاه می‌گذاریم. گاه آن‌چنان به جان هم می‌افتیم که یادمان می‌رود این جنگها و دشمنی​ها از کجا آمده‌اند. گاه آن‌چنان سرگرم پول درآوردن می‌شویم که فراموش می‌کنیم از چه راهی داریم پول درمی‌آوریم و آیا آن پول واقعاً حق ماست؟ و گاهی هم آن‌قدر خودمان را ناراحت می‌کنیم که یادمان می‌رود از چه راهی و برای چه ناراحت شده‌ایم!

دریا و زندگی در یک جا به هم شبیه می‌شوند: هر دو ما را در خود غرق می‌کنند... اما وقتی داریم در دریا غرق می‌شویم، بیشتر [برای نجات خود] تلاش می‌کنیم تا زمانی که در زندگی غرق می‌شویم.

رفیق

ببین منُ ! می​گن قورباغه، 3 ویژگیش معروفه: شناش، غُرغُرش، این‌که وقتی می‌ذارنش تو آب سرد، رو اجاق گاز، همین‌طور که آب به جوش می‌یاد کم‌کم می‌پزه، اما بیرون...؟ واسه نجات خودش...؟ نمی‌پره! بعضی آدمام، این‌جوری‌اند! (حالا بگو بینم خودت​ چطوری؟ خوبی؟ حال و احواااال؟! میزونه؟!!)

تریپ احسااااساااات

می‌خواهم قدم بزنم در شب؛ [...] قدم بزنم و به بایدها و نبایدهایت گوش دل بسپارم؛ قد بزنم و با قلبم فریادی برای بودنت سر دهم، فریادی که ستاره‌ها از حسادت گوشهایشان را محکمتر بگیرند. قدم بزنم و خاطرات سبز با هم بودن را باز و باز تکرار کنم. قدم بزنم و از آرزوها رها شوم. [...] قدم بزنم و دستانم در دستان تو باشد...

دلم بدجور گرفته!

رضوان از کنگاور

دِ! رضواااان...! تریپ احسااااساااات ورداشتیاااا...! بااااو... ئی همه گُل... یه همچی تریپی چرا هی گُل می‌ده؟! هاااان؟ (خانو​م​ اجاااازه؟ ...اونا که رفت تو قلاب، آهنگ و محتوا و قوت متنت رو ضعیف می‌کرد؛ می‌بخشی حذف شد دیگه؟ هوووومممم؟).

هواااا میییی‌خواااام...

پُرم از حرف، از گریه/ پرم از حس بیداری/ شبا رو زنده می‌مونم/ به امیدی که می‌آیی/ دقایق، ثانیه، لحظه/ سکوت سرد افسرده/ بیا... غمباد تنهایی/ تو رو از خاطرم برده/ تو این قاب ترک خورده/ به دنبال تو می‌گردم/ اگر چشماتُ کم دارم/ به دنیا برنمی‌گردم/ بزن فانوسمُ بشکن/ دیگه جاده بهاری نیست/ تو این پائیز هم بی‌تو/ برای من هوایی نیست.

سمانه مالمیر از قم

کلیه رو چند می‌خری؟!

برای کابوس من تعبیر خوبی نداری؟/ واسة سقف خونه‌م یه تکه چوبی نداری؟/ ببخشید شما آقا، یه کفش کهنه نداری؟/ یا لباسی، پیرهنی، شالی واسه من بیاری؟/ تا حالا تو خواب دیدی نون برات آرزو بشه؟/ یا که از سرما بلرزی، آرزوت پتو بشه؟/ یه سوالی من دارم، کلیه رو چند می‌خرن؟/ حیوونا رو تو قفس با قیمت چند می‌برن؟/ بیخیال، بسه بذار رو به نصیحت بذارم!/ سَرَمُ رو متکا، یه کمی راحت بذارم:/ آدما بیاین یه کم به درد همدیگه رسیم/ به دلهای خسته و تنها و پر غم برسیم.

(اما یک سوال: به نظر شما، امروزه برای شاعران تازه‌کار، استفاده از زبان گفتار در قالبهای شعرهای قدیمی، مثل همین شعر من، بهتر نیس؟ لااقل این‌طوری زیاد رنج پیدا کردن قافیه نمی‌کشن)

مجیری

ای مجیری! عبید زاکانی رو هم خریدی... هاااان؟! هی رفت، هی اومد، هی گفت: حافظ نشنوه‌هاااا... سعدی نخونه‌واااا...! خُ آقاجون... ​با وجود ضعف و کاستیاش، واسه طنزش، واسه تلخیِ حرفش، جوونِ من... مرگ من... ئی تن بمیره! یه کاری کن وسط صفحه چاپ شه! (عوض رو زدن به عبید مُبید و موش و گربه بازی با حافظ و سعدی، خُ آقاجوووون... یه بار همچی درست، تعاریف و عروض و قافیه رو یاد بگیر، ببین اصاً شعر چیه، هنر چیه، منّت این و اونم نکش... اون‌وخ، قالب و زبون رو میندازی کنار، حرف این حسامی بیسواد رو به لالة گوشت آویزون می‌کنی که معتقده: هنر، زبون اشاره‌س، نه زبون گفتار یا نوشتار... می‌گیری چی می‌گم دااااوشِ من؟... پَ حالا بگو بینم... این داااوش من... بدون این‌که اسمی برده باشم... چه جور آدم و شخصیتی رو به ذهنت می‌یاره؟ هوم؟ گفتاره؟ نوشتاره؟... پَ چیه؟ ای‌ول باااا... پَ بهش می‌گن یکی از ویژگیهای هنر! ...هاااا؟)

خوشه پروین

به هفتْ آسمانِ دل خوشة پروینی/ به بعدِ اشکِ قلبِ من، کمانِ رنگینی/ به صد هزارْ آینه به قلبِ ناپاکم/ تو چیدمانِ روشن و به قصد تزئینی!/ به کفر می‌گرایم از تو گر جدا باشم/ که در ثباتِ عشقِ من لزومِ این دینی/ چه مشتعل شدم که تو ز نازکِ چشمت/ تمامِ ساحتِ مرا به خنده می‌بینی!/ نفسْ بدون تو به حبسِ سینه می‌ماند/ خدای من! چه حجم بی‌باران سنگینی!/ به بحرِ تلخِ بی‌کسی نجات من گشتی/ که غرقه بودم آمدی چه طعم شیرینی!/ اگر مرا رها کنی به آبشارِ طرد/ ز شاخة حیات من، مرا تو می​چینی.

یُمنا، 20 ساله از مشهد

عجب! چه نظمِِ پُر فَتحِه و ضَمّه و خُلاااا...صه... تزئینی!!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها