سال‌ها زندگی مشترک چرا با جنایت به پایان رسید؟

همسرکشی در میانسالی

مرجان 40 ساله تنها یک روز بعد از ادعای دروغین گم شدن همسرش به کلانتری مراجعه کرد و گفت که پس از کشتن همسر 50 ساله‌اش، جسد او را در صندوق عقب خودرو گذاشته و ماشین را در خیابان شمشاد واقع در پاسداران رها کرده است.
کد خبر: ۴۵۹۱۸۶

با آغاز تحقیقات، متهم پرونده در اعترافات خود به کارآگاهان گفت: اختلاف من و شوهرم بر سر ارتباط او با برخی افراد غریبه بود که بیشتر زمان خود را با آنها سپری می‌کرد و همین موضوع باعث شده بود تا دچار افسردگی شوم و هر بار که درخصوص این ارتباط‌ها از او سوالاتی می‌کردم، براحتی این ارتباط‌ها را منکر می‌شد تا این‌که نهایتا از او درخواست طلاق کردم. روز حادثه زمانی که متوجه شدم همسرم بیدار شده، مجددا درخواست طلاق خود را تکرار کردم اما دوباره موضوع را شوخی گرفت و به بهانه بارش برف به سمت پنجره رفت. بعد از چند دقیقه همسرم به داخل اتاق خواب رفت و در حالی که دخترمان در اتاق شخصی‌اش در حال استراحت بود، من به داخل اتاق رفتم و مجددا درخواست طلاقم را تکرار کردم و این بار تهدید کردم یا طلاقم می‌دهی یا می‌کشمت، اما او دوباره خندید و عنوان کرد هر کاری که خواستی انجام بده؛ نمی‌خواستم کوتاه بیایم و به همین علت به آشپزخانه رفتم. ساعت حدود 45/7 صبح بود که چاقویی را از آشپزخانه برداشته و زیر پتوی نازکی که دور کمرم بسته بودم گذاشته و دوباره به داخل اتاق بازگشتم؛ به خودم گفتم بزن؛ تو می‌توانی. باورم نمی‌شد که بتوانم او را با چاقو بزنم و در حالی که چاقوی زرد رنگی در دو دستم داشتم و همسرم روی تخت خوابیده و من نیز پشت سرش روی تخت نشسته بودم، با چاقو ضربه‌ای به سمت چپ گردنش زدم که ناگهان از روی تخت بلند شد و چاقو را با دست چپش از گردنش بیرون آورد و انداخت زمین؛ ترسیده بودم و از عقب به پشت تخت پریدم؛ او کمی جلوتر آمد و روی تخت افتاد و ناگهان در حالی که خُرخُر می‌کرد ساکت شد. هیچ احساسی نداشتم؛ فکر می‌کردم که فیلم می‌بینم. یک دقیقه بیشتر نکشید که تمام کرد. پاهایش را بردم بالای تخت و صاف خواباندمش و پتو و ملحفه را رویش کشیدم. بعد هم جسدش را داخل چمدان گذاشتم و با ماشین به خیابان شمشادی منتقل کردم. دختر خانواده نیز در اظهارات خود گفت پدر و مادرش از زمان کودکی او با هم اختلاف داشته‌اند و دلیل اصلی اختلاف آنها اعتیاد پدر تا حدود 6سال‌پیش و بعد هم روابط مشکوک او بوده است.

دیروز؛ تحریک‌پذیری در زمان استرس

مریم رامشت، روان‌شناس: اگر نگاهی به اخبار منتشره در جراید و سایت‌های خبری بیندازیم درمی‌یابیم که تنها آمار طلاق نیست که افزایش یافته است. همه روزه اخباری از همسرکشی و دیگر فجایعی که ریشه در اختلافات خانوادگی دارند نیز دیده می‌شوند. در این نوشته سعی می‌کنیم به ریشه اختلافات خانوادگی بپردازیم. ابتدا باید بدانیم که سازگاری و سازش، دو مفهوم مجزا هستند. سازش، پذیرش بی‌قید و شرط شرایط موجود و انتظارات همسر و برآورده کردن آنهاست، آن‌که چون و‌چرایی در کار باشد یا ‌آن‌که زوج و زوجه بتوانند اظهارنظر کنند، اما سازگاری یعنی این‌که درعین‌حال که از حقوق خود دفاع می‌کنیم، به فکر حق و حقوق همسر خود نیز باشیم.

سازگاری یک رفتار سالم تلقی می‌شود، رفتاری که حتی اگر اختلاف‌نظر وجود داشته باشد هر یک از طرفین می‌دانند چگونه گاه عقب‌نشینی کنند و گاه با استدلال برای به دست آوردن خواسته خود تلاش کنند، اما ناسازگاری وقتی به وجود می‌آید که این رفتار از بین می‌رود. در سازگاری آرامش وجود دارد و در ناسازگاری توهین، تحقیر و پایمال شدن حق. زمانی که شخص احساس می‌کند حقش در نظر گرفته نمی‌شود و مورد تحقیر و توهین قرار می‌گیرد، مقاومت می‌کند و در مقابل، چنین رفتاری از خود بروز می‌دهد. اولین دلیل بروز ناسازگاری بین زوجین، نداشتن بلوغ فکری و عاطفی است. شخصی که به بلوغ فکری و عاطفی نرسیده، معمولا تصمیمات عجولانه می‌گیرد. سریع واکنش نشان می‌دهد و جوش می‌آورد.

اختلافات فرهنگی و عقیدتی، یکی دیگر از دلایل ناسازگاری‌های زناشویی است. گاهی زن و شوهر به لحاظ فرهنگی و اعتقادی با یکدیگر انطباق ندارند. مثلا مرد دوست دارد اجتماعی باشد و با افراد زیادی رفت و آمد داشته باشد و زن به این امر تمایلی ندارد، یا مثلا دو طرف در مورد رعایت حجاب و نوع آن اختلاف‌نظر دارند. این اختلافات گاهی بالا می‌گیرد و زندگی‌شان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. دخالت خانواده‌ها و نداشتن الگوی رفتاری مناسب، یکی دیگر از دلایل ناسازگاری‌های زناشویی است. ممکن است فردی در خانواده‌، مخالفت را از پدر و مادر خود آموخته باشد. چنین فردی در زندگی زناشویی، دچار مشکل خواهد شد، اما اختلافات خانوادگی چه زمان به خشونت کشیده می‌شود؟ زمانی که اختلافات خانوادگی ریشه‌دار و تکراری می‌شوند آستانه مقاومت فرد پایین می‌آید و ممکن است تحت شرایط بحرانی دست به کارهای خطرناک بزند. مثلا همسرش را کتک بزند یا او را به قتل برساند. آستانه مقاومت هر فرد متفاوت است و البته به شرایط فرد در دوران کودکی، نحوه بزرگ‌شدنش و شرایط محیطی بستگی دارد. ممکن است در آستانه ازدواج و زمان پیش از ازدواج صدمه دیده باشد. در این میان عوامل دیگری چون فشارهای اقتصادی و کاری نیز ممکن است به اختلافات و ناسازگاری‌های زناشویی دامن بزند و راه را برای اعمال خشونت باز کند. زمانی که دچار استرس هستیم، تحریک‌پذیر می‌شویم و تحمل‌مان کم می‌شود.

امروز؛ فرزندان را نجات دهیم

هدی عمید، وکیل دادگستری: بحث طلاق را از جنبه‌های مختلف می‌توان بررسی کرد و در مورد مضرات و فواید آن بسیار نوشت. از این روست که زنان بخصوص مادران سخت‌تر از مردان به فکر عملی‌کردن طلاق می‌افتند. طبق قوانین در حضانت و نگهداری طفلی که والدین او جدا از یکدیگر زندگی‌می‌کنند، مادر تا 7 سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است. بنابراین ترس زنان برای از دست دادن حضانت فرزندانشان کاملا منطقی است. این زنان باید بتوانند برای در اختیار داشتن حضانت بعد از 7 سالگی سوءرفتار پدر را به نحوی که مصالح فرزند را به خطر بیندازد در دادگاه اثبات کنند. در بسیاری موارد اعتیاد قابل اثبات نیست و گاهی فساد رفتاری پدر را نمی‌توان با هیچ مدرکی به دادگاه نشان داد. بنابراین زنان ترجیح می‌دهند طلاق نگیرند و کنار فرزندانشان زندگی کنند و در برخی موارد زنان از قضاوت‌های جامعه می‌ترسند.

همچنین بزرگ کردن فرزندان نیاز به توانمندی مالی زیادی دارد که متاسفانه در زنان اندکی یافت می‌شود. نتیجه تمام این مشکلات می‌شود زنان و شوهرانی که به زندگی مشترک خود پایان داده‌اند اما ترجیح می‌دهند تا با یکدیگر زندگی کنند و بسیاری از آنها نیز بر این تصورند که این کار را به خاطر فرزندانشان انجام می‌دهند.

مواردی مانند این اتفاق به ما یادآوری می‌کند که زندگی مشترک داشتن، لزوما به صلاح نیست و طلاق نیز لزوما ناپسند نیست. به نظر می‌رسد باید بیاموزیم همان‌گونه که انسان‌ها حق دارند به آسانی همسر آینده خود را انتخاب کنند باید بتوانند به زندگی مشترک خود پایان دهند. زنان ما باید ظرفیت‌های قانونی موجود را بشناسند و بدانند قانون در موارد عسر و حرج به آنها امکان طلاق گرفتن می‌دهد و این‌که بارزترین مصداق عسر‌و‌حرج، اعتیاد شدید همسر است و نیز باید از حقوق خود درخصوص حضانت فرزندان آگاه باشند و بدانند که در چه مواردی می‌توانند فرزندان خود را نیز از شرایط نابه‌سامان خانواده نجات دهند.

فردا؛ قبل از فاجعه چاره‌اندیشی کنیم

نسرین خواجوی، کارشناس مطالعات زنان: اخبار مربوط به قتل بخصوص، قتل‌های خانوادگی بسیار ناراحت‌کننده است و نشان از عمق فاجعه‌ای دارد که جامعه امروزی با آن روبه‌روست. آسیب‌شناسان کلیدواژه‌هایی دارند که در تمامی جنایات خشن و بخصوص قتل‌ها به عنوان دلیل و کاتالیزور ایجاد جنایت از آنها یاد می‌شود، مانند فقر، بیکاری، مشکلات خانوادگی، کودکی و نوجوانی سخت، رفتار خشونت‌آمیز پدر و مادر، نابه‌سامانی‌های اجتماعی، اما زمانی که اخبار همسرکشی و بخصوص شوهرکشی به‌گوشم می‌خورد همواره با خود فکر می‌کنم اگر قوانین حقوقی و عرفی طلاق در کشور ما به نوع دیگری بود آیا باز هم تا این حد حوادث تلخ اتفاق می‌افتاد؟

در مورد بحث‌های حقوقی طلاق بسیار و درمورد قوانین عرفی کمتر گفته و شنیده شده است. باید این سوال را از خود بپرسیم که تا چه میزان طلاق گرفتن در جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم مقبول است؟

تا زمانی که در یک جامعه زن باید نگران فرزندانش باشد که بعد از طلاق با یک پدر معتاد چه اتفاقی برای آنها خواهد افتاد، دید جامعه نسبت به زن مطلقه دید ناپاکی باشد و این اعتقاد وجود داشته باشد که مادر فداکار مادری است که جوانی خود را پای بچه‌هایش می‌گذارد، طلاق (که البته در اصل چیز خوبی نیست و کسی هم نمی‌گوید که خوب است اما گاهی لازم و تنها راه است) تقبیح خواهد شد. ما نیازمند این هستیم که این دید در جامعه تغییر کند.

نکته قابل توجه دیگر این است که این زن احتمالا در اثر فشارهای عصبی، خانوادگی و اجتماعی که به خاطر مشکلاتش تحمل کرده دچار مشکلات حاد روحی شده است که چنین در خونسردی دست به قتل همسر خود زده و به‌قول خودش به خود می‌گفته که تو می‌توانی، او را بکش. در طول زندگی یک انسان چه مشکلاتی ممکن است باعث ابتلای او به بیماری روحی عمیق بشود؟ این عوامل باید از میان برداشته شوند. این فرهنگ باید وجود داشته باشد، کسانی که احساس افسردگی می‌کنند یا افرادی که احساس می‌کنند نزدیکانشان دچار بیماری‌های روحی هستند به روان‌شناس مراجعه و سعی کنند مشکل خود یا بستگانشان را قبل از این‌که فاجعه‌ای رخ دهد حل کنند و تحت کنترل درآورند.

سارا لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها