در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شیرین دختر کوچک خانواده است و فقط یک خواهر دارد. او زمانی زندگی کاملا عادی و معمولی داشت، خودش میگوید: «پدرم کارمند ساده بود و مادرم خانهدار. من تا دوم دبیرستان بیشتر درس نخواندم و بعدش ازدواج کردم، خواهرم قبل از من شوهر کرده بود و من برادرشوهر او را دوست داشتم، امیر هم مرا دوست داشت، برای همین به خواستگاریام آمد و با هم ازدواج کردیم و سر خانه و زندگی خودمان رفتیم.»
شیرین حالا از ازدواجش پشیمان است، او توضیح میدهد: «اوایل همه چیز خوب بود، امیر در متروی تهران ـ کرج کار میکرد. داشتند مترو را درست میکردند، او هم حقوق خوبی میگرفت البته اینکه میگویم خوب یعنی آنقدر که چرخ زندگیمان بگردد. ما خیلی زود بچهدار شدیم، از تولد دخترم خیلی خوشحال بودم اما بعد از مدتی این خوشحالی برایم زهر شد. شوهرم چند وقتی بود دیر سرکار میرفت و اخلاقش به کلی تغییر کرده بود تا اینکه فهمیدم معتاد شده است، او را از محل کارش اخراج کردند و بعد از آن زندگیمان خراب شد.»
یک سال بعد، پسر شیرین و امیر هم به دنیا آمد اما مرد جوان موادمخدر را ترک نکرد تا اینکه کار به طلاق کشید. زن زندانی میگوید: «دیگر نمیتوانستم آن زندگی را تحمل کنم، امیر سرکار نمیرفت. بداخلاقی میکرد و عصبی شده بود؛ برای همین به این نتیجه رسیدم که جدایی بهتر است. آن موقع مادرم فوت شده بود و پدرم هم خیلی زود مرد و من از ارث او 5 میلیون تومان گیر آوردم که با 3 میلیون تومانش خانهای رهن کردم تا با بچههایم زندگی کنم.»
شیرین آن زمان در یک خانه به عنوان خدمتکار مشغول به کار بود، او توضیح میدهد: «در خانه یک زن و شوهر که هردویشان دکتر بودند، کار میکردم وقتی با آنها صحبت کردم، قبول کردند 2 میلیون تومان به من وام بدهند من هم با 2 میلیون دیگری که از ارثم مانده بود، همه را به یک موبایل فروش به نام احسان دادم تا با پولم کار کند و ماه به ماه مبلغی به من بدهد. به این ترتیب هر ماه خانم دکتر کمی از حقوقم را به عنوان قسط کم میکرد؛ اما با اینکه شوهر نداشتم، خودم گلیمم را از آب بیرون میکشیدم و وضعم بد نبود تا اینکه بعد از مدتی تصمیم گرفتم پولم را از احسان پس بگیرم اما او قبول نکرد 4 میلیونم را بدهد و از آن به بعد با هم دچار اختلاف شدیم.»
زن جوان برای پس گرفتن پولش، تلاش زیادی کرد اما فایدهای نداشت. او ماجرا را اینطور ادامه میدهد:"احسان برای اینکه سرم کلاه بگذارد و اجازه ندهد من شکایت کنم، سعی میکرد خودش را به من نزدیک کند تا اینکه برایم پاپوش درست کرد. آن موقع 2 سال بود که در خانه خانم دکتر بودم و چون به من اعتماد داشتند، کلید خانهشان دستم بود؛ یک روز که داشتم سر کار میرفتم، احسان سر راهم سبز شد و به زور مرا سوار کرد. او کلید خانه خانم دکتر را از کیفم دزدید و از خانه آنها سرقت کرد اما همه چیز گردن من افتاد و پلیس دستگیرم کرد.»
متهم در ادامه میگوید: «خانم دکتر رضایت داد و من خیلی زود آزاد شدم ولی دیگر نمیتوانستم در آن خانه کار کنم تا اینکه احسان یکی از فامیلهایش را معرفی کرد و برای کار به خانه آنها رفتم. یک روز 2 سکه طلا از آن خانه گم شد و زن صاحبخانه همه چیز را گردن من انداخت؛ در حالیکه من روحم هم از این ماجرا خبر نداشت. وقتی موضوع را با احسان درمیان گذاشتم، او گفت حالا که به من تهمت زدهاند، بهتر است انتقام بگیرم.
شیرین که آن زمان کلید خانه صاحبکارش را در اختیار داشت، به توصیه غیرمنطقی احسان گوش داد و خودش را به دردسرانداخت.او توضیح میدهد: «یک شب با احسان به آن خانه رفتیم و هر چه در گاوصندوق بود دزدیدیم اما این بار هم خیلی زود دستگیر شدم و به زندان افتادم و الان منتظر حکم دادگاه هستم.»
زن زندانی ادامه میدهد:«من ناخواسته وارد این راه شدم، اصلا نفهمیدم چطور شد که 2 بار به زندان افتادم. دلم برای بچههایم خیلی تنگ شده آنها الان درخانه خواهرم زندگی میکنند اما میدانم برایشان خیلی سخت است. همه این بدبختیها تقصیر امیر است، اگر او معتاد نمیشد الان زندگی خوبی داشتیم البته بیشتر از همه، مقصر کسی است که امیر را معتاد کرد من که از او نمیگذرم. امیدوارم خدا هم نبخشدش.»
شیرین حالا در آرزوی آزادی است: «بعد از اینکه آزاد شدم، دوباره سر کار میروم و این دفعه کاری نمیکنم که به زندان برگردم، میخواهم برای بچههایم مادر خوبی باشم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: