در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«همیشه دلم میخواست معلم باشم؛ از بچگی و حتی دوران نوجوانی من معلم دوستانم میشدم و سعی میکردم با ژستهای مخصوص ادای دبیرها را در بیاورم. بزرگتر هم که شدم این احساس را با خودم داشتم؛ اینکه بتوانم توجه دیگران را به خودم جلب کنم و در عین حال مورد احترام واقع شوم برایم خوشایند بود و حاضر نبودم هیچ شغل دیگری را برای خودم تصور کنم، اما اوضاع همیشه بر وفق مراد نیست. وقتی فهمیدم که نمیتوانم به شغلی که دوست دارم برسم، ماهها افسرده بودم. خودم میدانستم تنها راه شادیام در زندگی رسیدن به هدفم است، اما دور بودنش از من سبب میشد که دنبال راه چاره باشم. پیشخدمتی در رستورانها کاری نبود که من را ارضا کند و بالاخره وقتی فکر کردم با درست کردن مدرک تقلبی میتوانم رویایم را حقیقت ببخشم، معطل نکردم؛ تنها راه همین بود و من از انجامش ابایی نداشتم.»
جولیا لاویسون، متهم 35 سالهای است که پس از 4 بار حضور در دادگاه به ادعای وکیلش که او را بیمار روحی توصیف کرده راهی بیمارستان شد تا پس از درمان محاکمه شود. این زن متهم است مدت 8 سال با درست کردن مدارک تقلبی مبنی بر دبیر بودنش توانسته در مدارس مختلف درس بدهد و صدها دانشآموز را زیر نظر بگیرد. او که به اقداماتش اعتراف کرده و همه را گردن گرفته مدعی است عدم تواناییاش در یادگیری و داشتن مدرک واقعی تدریس سبب شده به ناچار به مدارک جعلی رو بیاورد تا بتواند به آرزویش که تدریس بوده دست پیدا کند.
دادگاه با وجود تایید پزشکان در مورد احتمال بیماری روانی جولیا او را به اجبار راهی درمان نزد روانشناسان کرده تا پس از معالجات از خودش دفاع کند. اتهام سنگین وارد شده به این زن میتواند تا 20سال حبس را برای او پیش رو داشته باشد.
آرزویم معلمی بود
«مادرم مربی مهدکودک و پدرم کارگر سادهای بود که در یک خشکشویی کار میکرد. ما زندگی خوبی نداشتیم و من که تنها فرزند خانواده بودم همیشه احساس تنهایی میکردم. مادرم با اینکه خودش در یک مهدکودک کار میکرد، اما اجازه نداشت فرزندش را در آن محل ثبت نام کند و من تمام دوران کودکیام را در تنهایی و نزد یک پیرزن پرستار خانگی سپری کردم.
پدرم هرگز اهمیتی به من نداد و در واقع هرگز احساس نکردم که از نظر او موجودی ارزشمند و حتی انسانی عادی هستم. همیشه مرا ندیده میگرفت و تنها مادرم بود که گاه و بیگاه به من ابراز علاقه میکرد و مدعی بود از داشتنم بسیار خوشحال است. وقتی زمان مدرسه رفتن فرا رسید بشدت میترسیدم. همه عمر کوتاهم را در خانهای کوچک و با پیرزنی پرستار سپری کرده بودم که زبانش اسپانیایی بود و به من هیچ آدابی از زندگی اجتماعی یاد نداده بود. از حضور در برابر غریبهها میترسیدم و رفتنم به مدرسه این احساس را بیشتر میکرد، اما چارهای نبود. مادرم مرا در مدرسهای نزدیک خانهمان ثبتنام کرد و رفت و آمد با سرویس سبب شد همان توجه بسیار کمی را هم که به من داشت از دست بدهم.
به مرور زمان، احساسم نسبت به مدرسه کمکم بهتر شد و با پیدا کردن چند دوست توانستم بر ترسم غلبه کنم، اما حس میکردم که با دیگران تفاوت دارم و نمیتوانم رفتاری همچون دیگر همسن و سالانم داشته باشم. یک سال بعد و پس از آن که چندینبار در جلسات مشاوره با روانشناسان مدرسه حاضر شدم، مادرم به من گفت که شرایطم ویژه است و سبب میشود دیرتر از دیگران یاد بگیرم و کمی سخت خودم را با شرایط وفق بدهم. حرفهایش را نمیفهمیدم، اما آنچه میدانستم این بود که تفاوتم با دیگران اتفاق خوبی نبود و نفعی برایم نداشت. تنها کسی که در آن دوران توجه زیادی به من داشت معلمی بود که سال اول دبستانم را با او گذرانده بودم و عاشقانه دوستش داشتم. او مرا از دیگران بیشتر به خودش نزدیک کرده بود و احساس آرامش و اطمینانی به من میداد که بشدت خوشایند بود. از همان جا عاشق شغل معلمی شدم. احساس کردم این شغل میتواند به تعداد زیاد کودکانی که از خانه دور شده و وارد محیط جدیدی شدهاند اطمینان و آرامش عطا کند و این ارزشمند بود. کلاس پنجم دبستان در انشایم نوشتم که من در آینده معلم خواهم شد و این هدف را برای خودم تعیین کردم. نمیدانستم که رسیدن به آن تا این حد سخت و مشکل است.»
تدریس با مدرک جعلی
پرونده خانم جولیا لاویسون، معلم قلابی که با درست کردن دهها مدرک تقلبی توانسته بود سالها در مدارس مختلف تدریس کند از 6 ماه قبل در اختیار دادگاه قرار گرفت تا در مورد آن تصمیمگیری شود. خانم لاویسون که سابقه کیفری نزد پلیس ندارد و از او به عنوان شهروند ممتاز نام برده شده، متهم است که پس از درستکردن انواع و اقسام مدارک شغلی و حتی برگههای مدارک دانشگاهی لیسانس و فوقلیسانس توانسته وارد مدارس شده و با جلب نظر مدیران به استخدام درآید. او که تمام سابقه کار ارائه شدهاش را جعلی درست کرده خودش اعتراف میکند که به علت مشکلاتش در یادگیری و عدم تمرکز نتوانسته هرگز مدرکی بالاتر از دیپلم بگیرد و به ناچار به مدارک تقلبی روآورده است. با رو شدن ماجرای این معلم قلابی که صدها دانشآموز را زیر نظر داشته و امتحانات بسیاری را طراحی و به نتیجه رسانده است، مدیران مدارس محل کار این زن با شکایت از او از دادگاه خواستهاند تا زنی را که با ادعای دروغ توانسته خود را به دانشآموزان نزدیک کند به مجازات برسانند. وکیل خانم لاویسون که مدعی است موکلش مشکلات روحی جدی دارد، توانسته با اثبات برخی علائم او را راهی مطب روانشناسان مورد تایید دادگاه کند تا زمانی که از لحاظ روحی آمادگی داشته باشد تا در مورد اتهاماتش پاسخگو باشد. جعل انواع مدارک دانشگاهی و سابقه کار، دروغگویی به مدیران مدارس و تدریس بدون داشتن مدرک از جمله اتهامات سنگینی است که این معلم قلابی با آنها روبهرو شده است.
دنبال هدفم بودم
«حدود 12 ـ 10 ساله بودم که خودم متوجه تفاوتهای فاحشم با دیگر همسن و سالانم شدم. آنها خیلی زودتر از من یاد میگرفتند و عکسالعملهای سریعتری داشتند که سبب میشد من بیش از پیش متوجه تفاوتهای خودم بشوم. مادرم به من توضیح داد که نوعی بیماری عدم تمرکز دارم که شیوع زیادی دارد و اصلا ممکن است کسی متوجه آن نشود و بهتر است هرگز در موردش صحبت نکنم. این بود که به توصیه مادرم نمرات پایینم را به درس نخواندن نسبت میدادم و در میان دوستانم طوری رفتار میکردم که انگار کارنامههای ضعیفم به خاطر درسنخواندنهایم است، در صورتی که اینطور نبود. خودم میدانستم که برای هر امتحانی ساعتهای متوالی درس میخواندم و سعی زیادی میکردم، اما نتیجه نمیگرفتم.
همه امیدم معلم کلاس اول دبستانم بود که ارتباطم را با او حفظ کرده بودم و در دوران نوجوانی هم نزدش میرفتم. او شخصی بود که با او احساس آرامش میکردم و به خودم میگفتم دلم میخواهد همچون او تکیهگاه کودکان باشم. تصمیمم برای معلم شدن قطعی بود، اما میدانستم که راهی برای رسیدن به هدفم وجود ندارد. دیپلم را که گرفتم با نمرات پایینی که داشتم نمیتوانستم وارد دانشگاه شوم، این بود که شروع به کارگری کردم. در رستورانها کار میکردم و پول ناچیزی میگرفتم که تنها خرجم را در منزل مادر و پدرم تامین میکرد. سالها این طور زندگی کردن بیشتر افسردهام کرد و آرزوی معلم شدن همواره در من ماند. تا اینکه یک روز زمانی که در صفحات اینترنت میچرخیدم متوجه شدم که مدارک تقلبی بسیاری وجود دارد که تنها کمی دستکاری میتواند آنها را واقعی جلوه بدهد.
یک سال زمان صرف کردم تا توانستم مدرک تقلبی لیسانس و فوقلیسانس برای خودم بسازم و روزمه و سابقهکاری درست کنم که مرا معلمی خوب نشان میداد که در رشته زیستشناسی که مورد علاقهام بود، خبره است. وقتی در اولین دبیرستان دولتی حاضر شدم، مدیر با دیدن مدارکم فورا مرا پذیرفت، بهترین روز زندگیم بود. برای از دست ندادن کارم آنقدر مطالعه میکردم تا بتوانم به درستی درس بدهم و چشمم را روی تمسخرهای دائمی شاگردانم که مرا عقبمانده میخواندند، میبستم. با گذر ماهها و حضورم در کلاس که به خاطر تمریناتم بسیار پرقدرت و با جذبه بود دیگر احساس میکردم واقعا معلمم و به آرزویم رسیدهام.
منبع: کورت نیوز
مترجم: المیرا صدیقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: