در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از میان مردها یکی شلوار لوله تفنگی و کت پوشیده است با عینک قاب مشکی و پیراهنی یقه خرگوشی، یکی پیراهن سپید یقه بسته با شلواری ساده و آن دیگری ملبس است بهپوشش روحانیت.
همه دست در دست هم دادهاند، همه با هم شعار میدهند، همه با هم دست و پای زخمیها را میگیرند، بلندشان میکنند و میدوند طرف پناهگاهها و بعد کف دستها را از خون برادر یا خواهرشان گلگون میکنند و آن را روی گونهها و پیشانی میمالند و مات و غم گرفته از ته دل فریاد میزنند «بگو مرگ بر شاه.... بگو مرگ بر شاه.... بگو مرگ بر شاه.....»
این روزها فیلمهای مستند زمان انقلاب زیاد از تلویزیون پخش میشود، شعارهای آن دوران باز طنینانداز شده است، حتی مناظرههایی در رادیو و تلویزیون برگزار میشود که در آنها خیلی از ناگفتههای آن سالها صریح و بیپرده گفته میشود و....
همه اینها را که کنار هم میگذاریم، همه این حرفها و صحنهها و لحظههای ثبت در تاریخ را که مثل تکههای پازل کنار هم میچینیم، میفهمیم یک نتیجه کلی هست که نمیشود از آن چشم پوشید، نتیجهای که میگوید: ما آن روزها چقدر با هم برادر بودیم.
ما در آن روزها برادرانه رفتار میکردیم و واژههایی مانند همخون، همنوع و هموطن برای ما یکی شده بود. ما همه، کنار هم، برای هدفی مشترک میجنگیدیم و نه از قحطی و گرسنگی میترسیدیم، نه از مرگ، نه از شکنجه، نه از دستگیری و....
پس از پیروزی انقلاب اسلامی یکی از توصیههایی که مبارزان کهنهکار آن روزها و دولتمردان این روزها، بارها آن را تکرار کردند و میکنند، این است که همچنان انقلابی بمانیم و شور انقلابیمان را حفظ کنیم و نگذاریم گذر سالها، اهداف انقلاب را از یادمان ببرد.
این شیوه را اگر رعایت کنیم، آنوقت خیلی وقتها سختیها یا ناخوشیهای روزگار ناامیدمان نمیکند، سرد نمیشویم، خسته نمیشویم و راه را همچنان ادامه میدهیم؛ راهی که برایش بهایی سنگین پرداختهایم. پس، بیا برادر بمانیم، برادر.
آوید طالبیان / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: