گفت‌وگو با مانلی شجاعی‌فرد ، کارگردان «میگرن»

تقلید کردن را بلد نیستم

اشاره: مانلی شجاعی‌فرد از کارگردانان جوان جشنواره امسال و جزو فیلم‌اولی‌هاست، اما نمی‌توان او را بی‌تجربه قلمداد کرد. او پیش از این، سه فیلم کوتاه داستانی ساخته که در فستیوال‌های خارجی نیز شرکت داشته و همچنین 3 فیلم مستند کوتاه و 2 تله‌فیلم 90 دقیقه‌ای که از شبکه‌های یک و 2 سیما پخش شده است. نخستین ساخته بلند داستانی او با عنوان «میگرن» در جشنواره سی‌ام فیلم فجر با نظرات و بازخوردهای متفاوتی روبه‌رو شد. عده‌ای فیلم را بشدت دوست داشتند و گروهی دیگر از فیلم ناراضی بودند. درباره کم و کیف این فیلم با شجاعی‌فرد گپ کوتاهی زده‌ایم.
کد خبر: ۴۵۶۳۵۱

ایده اولیه «میگرن» چگونه به ذهنتان رسید و نخستین‌بار چه زمانی آن را نوشتید؟

ما یکسری همسایه داشتیم شبیه به همین آدم‌هایی که در فیلم می‌بینید. همیشه صداهای آنها را در طول شبانه‌روز می‌شنیدم و با آنها مراوده داشتم. همان‌جا ایده اولیه اتفاق افتاد و شروع به نگارش فیلمنامه کردم.

برای تولید فیلم میگرن به عنوان فیلم اول با چه مشکلات و دشواری‌هایی روبه‌رو بودید؟

واقعا دشواری و مشکل خاصی نداشتیم. من با آقای نوروزبیگی پروانه ساخت گرفتم و قرار بود در اولین تجربه، مرکز سینمای گسترش و تجربی با ما همکاری داشته باشد، اما مرکز گسترش اصلا این فیلم و فیلمنامه را نپسندید و با ما همکاری نکرد. آقای نوروزبیگی هم نمی‌توانستند به تنهایی پول را تامین کنند و ایشان از ساخت فیلم انصراف دادند! در آن مقطع، توسط آقای مدیری معرفی شدم به آقایان گلیان (تهیه‌کنندگان) و در اولین مذاکره به تفاهم رسیدیم و کار تولید شد.

در انتخاب بازیگران از همان ابتدا اصرار داشتید از بازیگران چهره و حرفه‌ای استفاده کنید، نمی‌شد به خاطر فضای تجربی فیلم، از نابازیگر یا بازیگران کمتر شناخته‌شده استفاده کنید؟

چون من سرمایه‌گذار نداشتم و کل هزینه این فیلم را آقایان گلیان به صورت مستقل بر عهده گرفتند و از جاهای دولتی کمک نگرفتند، تنها کاری که می‌توانستم انجام دهم آن بود که تهیه‌کننده‌ها از دیدن فیلم راضی باشند. وقتی فیلمنامه را می‌نوشتم، داشتم به این بازیگران فکر می‌کردم. بعد برایشان جایگزین احتمالی هم در نظر گرفتم که خوشبختانه دیگر به آنجا نرسیدیم و همان اولین‌ها انتخاب شدند. آنها هم وقتی فیلمنامه را خواندند، قبول کردند و همه با هم همراه شدیم.

بازیگری هم داشتید که جزو انتخاب اولتان باشد و با او به توافق نرسید؟

بله، مریلا زارعی بود که نتوانستیم از نظر زمانی و برنامه‌ریزی کاری به توافق برسیم.

اگر ممکن است توضیح کوتاهی هم در مورد نام فیلم بدهید که از منظر خودتان چرا این عنوان انتخاب شده و چه رابطه‌ای با فضای فیلم‌تان دارد؟

ببینید، «میگرن» (Migraine) در ترجمه لغوی به سردرد و سرسام گفته می‌شود و در جاهایی هم با املای Migraint، به جای مهاجر به کار برده می‌شود. نام فیلم من به معنای رساندن شخصیت‌ها به دردسرهایی بود که ممکن است موجب سردردهای میگرنی شوند یا سرسام‌هایی که می‌توانستند شخصیت‌های قصه مرا پیش ببرند. فکر می‌کنم اسم مناسبی برای فیلمی با این شخصیت‌ها بود.

ظاهرا در این فیلم قصد نداشتید یک خط داستانی مشخص و سرراست را پیش بگیرید. آنچه در ساخته شما مشخص است، تجمع چند خرده‌داستان است. با این نظر موافقید؟

فکر می‌کنم اصلا فیلم من، فیلم داستان‌گر نیست! من به سینمای جزئی‌نگر خیلی اعتقاد دارم و اصلا آن سینما را دوست دارم. با وجود این فکر نمی‌کنم هیچ نمای نزدیک یا جزئی‌نگری را در فیلمم بدون معنی استفاده کرده باشم و لابد می‌دانید که جزئی‌‌نگری و نمای نزدیک، عناصری هستند که در سینمای قصه خیلی کارایی ندارند. شما می‌توانید در خرده‌قصه اینها را استفاده کنید.

معتقدم فیلم شما خیلی فضاهای ادبی و رمان‌هایی مثل «استخوان خوک و دست‌های جذامی» را تداعی می‌کند. ضمن این که فضاسازی و شخصیت‌پردازی‌هایتان تا حدودی به «عصر جمعه» (مونا زندی‌حقیقی)‌ شباهت دارد. آیا تحت تاثیر رمان یا فیلمی بوده‌اید؟

خیر. اولا که خیلی فیلم نمی‌بینم. شاید حتی آن مقطعی که می‌خواهم فیلم بسازم اصلا فیلم نمی‌بینم. ضمن این که اصلا آدم مقلدی نیستم. فکر می‌کنم فیلمم این را نشان می‌دهد. یعنی بلد نیستم تقلید کردن و الگوبرداری را. به همین دلیل وقتی می‌گویند تو می‌خواهی با این فیلمت چه چیز اخلاقی را برسانی، می‌گویم نمی‌دانم، چون اصلا هدفم ساخت فیلم اخلاقی نبوده، این مدل سینمای خودم است. روی هیچ رمانی من متمرکز نبودم و همین الان هم فیلم من به هیچ رمانی شبیه نیست. شبیه خودش است.

من اصلا آدم مقلدی نیستم و فکر می‌کنم فیلمم این را نشان می‌دهد. به همین دلیل وقتی می‌گویند تو می‌خواهـی با این فیلمت چه چیز اخلاقی را برسانی، می‌گویم نمی‌دانم، چون اصلا هدفم ساخت فیلم اخلاقی نبوده، این مدل سینمای خودم است

آیا می‌شود فیلم شما را در ژانر اجتماعی و زنان دسته‌بندی کرد؟

به خاطر تعدد کاراکترهای زن و این که قصه‌ها حول محور زنان می‌چرخد قسمت زنانش را شاید بشود گفت بله، یک فیلم زنانه هم هست ولی قطعا می‌شود به عنوان یک فیلم اجتماعی انتخاب و معرفی‌اش کرد.

در مورد پایان‌بندی فیلم هم توضیح دهید که آیا قصد داشتید فیلم‌تان را با یک پایان خوش یا امیدوارانه تمام کنید؟

ببینید، من سه جور پایان در این فیلم دارم. در پایان داستان ستوده ـ هنگامه قاضیانی ـ‌ بعد از آن که شب بدی را گذرانده بیدار می‌شود و می‌بیند بچه‌اش جای خودش را خیس نکرده و می‌گوید خودم مقنعه‌ام را اتو کرده‌ام و یکسری المان‌های کوچک امیدوارکننده دیگر مثل تماس آقای کیانیان در نقش آذری که می‌گوید: «من می‌خواهم کمکت کنم» آن روز ستوده حال خوبی دارد. این پایان خوب من است. پایان داستان زوج پانته‌آ بهرام و هدایت هاشمی را ما نمی‌دانیم. شاید آرش، آیدا را بسپارد به حاج‌خانم و رعنا و برود، که به هر حال، یک پایان باز است. پایان خانواده ننه (گوهر خیراندیش)‌ و حاج خانم هم پایانی است با روز از نو، روزی از نو. ننه‌ای که رفته، 2 روز تحملش نمی‌کنند و باز باید برگردد سر خانه اولش! و هنگامی که خبر خواستگاری به او داده می‌شود، به محض این که وارد خانه می‌شود، دوباره غرولند و جر و بحث میان آنها شروع می‌شود. یعنی همان شکل زندگی تکرار می‌شود.

یعنی می‌خواستید نشان دهید همه گرفتارند و باید با این گرفتاری‌ها ساخت. موافقید؟!

بله. زندگی در جریان است. کاری نمی‌توان کرد. یکی می‌تواند خودش را بکشد، یکی می‌تواند طلاق بگیرد، یکی می‌تواند زندگی‌اش را ترک کند و یکی می‌تواند تحمل کند. همه جور زندگی می‌تواند اتفاق بیفتد، از آنجا که متوجه باشیم چه بخواهیم خوب باشیم، چه بد. این زندگی دارد جلو می‌رود.

بنابراین از نظر شما با وجود این زشتی و زیبایی‌ها و جریان داشتن زندگی، این زندگی خوب است یا بد؟

ما زشت و زیبایش می‌کنیم. ما براساس موقعیت اجتماعی‌مان شاید در شرایطی باشیم که حجم بیشتری سختی و استرس دور و برمان باشد، اما این که با این استرس‌ها می‌شود چه برخوردی کرد، آن موقع است که تعیین می‌کنیم زندگی قشنگ است یا بد!

آن 15 دقیقه اصلاحیه‌ای که در فیلم‌تان اعمال شد و بخشی از آن را کوتاه کرد، آیا لطمه جدی به فیلمتان زده است؟

حتما. من سکانسی داشتم که تکلیف 2 تا بچه فیلمم در آن مشخص می‌شد، از زمانی که شب‌ادراری بچه شروع می‌شود. یک اتفاق فیلم من حذف شده. اتفاق بعدی، بی‌سرانجام ماندن حسن (افشین هاشمی)‌ است که تکلیفش با ننه و حاج خانم، با آن سرانجام روشن می‌شد.

در مورد شخصیت‌هایی مثل آذری و مدیر انتشارات (شاهرخ فروتنیان)‌ نمی‌شد بیشتر به آن آدم‌ها بپردازید؟ چون برای کاراکتری مثل آذری بازیگر مهمی مانند کیانیان را گذاشته‌اید، اما خیلی استفاده خوبی از او نشده است.

می‌دانید چرا؟ چون اگر ما بازیگری را انتخاب می‌کردیم که قوت بازی‌اش از نظر شناختی که ما داریم، پایین‌تر از هنگامه قاضیانی بود، هرگز تلفن پایانی من معنی پیدا نمی‌کرد. مجبور بودم بازیگری را مقابل قاضیانی بگذارم که کاریزمای بازی‌اش قضیه را به تعادل برساند. یعنی تلفن پایانی باید بتواند روی ستوده که زن مستقلی است تاثیر بگذارد.

فکر می‌کنید این فیلم نامزد یا برنده چه بخش‌هایی در جشنواره باشد؟

نمی‌دانم، شاید هیچ. به دلیل این که نسبت به این فیلم خیلی جفا شده است، اما به استناد پیشکسوتان سینمای ایران و منتقدانی که فیلم را دیدند، اگر این فیلم در بخش مسابقه می‌بود، این قابلیت را داشت که رقابت صالحانه‌ای داشته باشد با باقی فیلم‌ها. شاید یک سر و گردن از برخی نام‌هایی که در بخش مسابقه می‌بینیم، بالاتر بود. من در گروه تولید این فیلم کم‌تجربه‌ترینشان هستم، اما بقیه می‌توانستند کاندیدا باشند.

احمدرضا حجارزاده/ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها