این حرکت نسنجیده سبب شد، مردم اصفهان در حرکتی که بازار در آن نقشی پررنگ داشت در منزل آیتالله خادمی گردهم آیند و علاوه بر تحصن، آنجا را مکانی برای بیان خواستههای خود کنند و برخی افراد ثروتمند که بیشتر از بازاریان بودند، هزینههای جانبی و از جمله هزینههای اطعام مردم را بر عهده گرفتند.
آن روزها از رسانههای دیداری، شنیداری و مکتوب خبر چندانی نبود. در آن زمان خبرها دهان به دهان میگشت و همین موجب میشد که سرعت انتقال اخبار بسیار کندتر از اکنون باشد. به محض آنکه خبر این تجمع به شهرها و روستاهای مختلف استان و حتی کشور میرسید، مردم دستهدسته به سمت خانه آیتالله خادمی حرکت میکردند. حتی دانشجویانی از دانشگاههای تهران و استانهای اطراف نیز به سمت اصفهان سرازیر شدند. هر روز که میگذشت بر تعداد جمعیت انبوه افزوده میشد و کمکم اطلاعیهها و مطالبی علیه شاه و حکومت بر در و دیوارها آویخته شد و التهابها بالا گرفت. کمکم مجالس سخنرانی نیز از بعدازظهرها شروع شد که تا ساعاتی از شب ادامه داشت. علمای قم، مشهد و سایر شهرهای مذهبی هم با ارسال اعلامیههایی از این تحصن حمایت کردند. دیگر در کوچهها و خیابانهای اطراف خانه آیتالله خادمی جای سوزن انداختن نبود. 9 روز از تحصن مردم گذشته بود که در شامگاه نوزدهم مرداد 57 به دستور فرماندار نظامی استان و پس از جلسات تامین، گارد ضد شورش به محل تحصن حمله کرد و در این درگیری طبق گفتهها 2 نفر کشته شدند. پخش شدن مجدد همین خبر شرایط را پیچیدهتر کرد.
پس از حمله به مردم، اوضاع برای ساعاتی آرام شد. همین آرام شدن موقتی، رژیم گمان میکرد که اوضاع آرام شده است. آنها گمان میکردند سرکوب و آرام شدن موقتی، یعنی پایان یافتن غائله!
در شب پنجم ماه مبارک رمضان، مردم تحصنکننده تصمیم گرفتند که از منزل آیتالله خادمی خارج شده و تظاهرات را به خیابانهای اطراف بویژه چهارباغ پایین، دروازه دولت تا میدان شهدا، خیابانهای فروغی، مسجدسید و کوچههای اصلی پیرامون منزل بکشانند. در چنین شرایطی، درگیری شدید تا سحرگاه ادامه یافت. عدهای از مردم شهید و مجروح شدند. حمله مأموران موجب شد مجدداً گروهی از مردم، شهدا و مجروحان را به منزل آیتالله خادمی برسانند و آنجا را سنگر خود قرار دهند.
درگیریها از طریق کوچههای پرپیچ و خم و پشتبامها ادامه پیدا کرد. گروهی از شهدا و مجروحان را به بیمارستان عسگریه برده بودند. مردمی که برای اهدای خون و کمک به مجروحان به بیمارستان رفته بودند، توسط شهربانی و ساواک دستگیر شدند. این اقدام بیش از هر اقدام دیگری مردم اصفهان را تحریک کرد.
گویا جنگی روی داده است که تا مدتی از شب ادامه داشته و از کوچهها و خیابانهای اطراف بوی تند باروت به مشام میرسید و هنوز وجود گاز اشکآور دیدگان هر انسان و موجودی را میسوزاند.
نقطه عطف تحصن تاریخی مرداد ۱۳۵۷ در اصفهان این بود که جوانان انقلابى شبانگاهان از منزل آیتالله خادمى حرکت و عملیات ایذایى گستردهاى بر علیه مراکز فساد اقتصادى و اخلاقى رژیم تبهکار انجام مىدادند و باز به محل تحصن برمىگشتند که از جمله آن آتش زدن رستوران آمریکاییها در هتل پل، به آتش کشیدن سینما شهر فرنگ، به آتش کشیدن دهها بانک و مرکز فساد بود.
بالاخره صبح روز ۵ رمضان، جمعیت متحصن خود تصمیم گرفت محل تحصن را ترک و در سطح شهر توزیع و از نقاط مختلف به رژیم پوسیده پهلوى ضربه بزند. عصر این روز در اصفهان حکومت نظامى برقرار شد. با برقرارى حکومت نظامى که براى اولینبار انجام مىگرفت، عمر دوره عوامفریبى رژیم آمریکایى شاه به سر آمد و مبارزات مردم وارد مرحله نوینی گردید. گفته میشود واقعه ۵ رمضان مجموعاً ۱۰ شهید و حدود ۱۰۰ مجروح تقدیم انقلاب کرد.
اگرچه امروز از آن رخداد تنها خاطراتی در سینه مردم اصفهان باقی مانده و چندین عکس و فیلم در آرشیوها، اما خیابانها هنوز رهگذران آن روز را میشناسند. شاید خیابان پنج رمضان اصفهان که برای ماندگار شدن آن روز سرنوشتساز اینگونه نامگذاری شده، نمادی از روز پنجم رمضانی باشد که نهتنها سرنوشت مردم اصفهان که سرنوشت مردم ایران زمین را دگرگون کرد.
احسان مرادی/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم