صدقگویا درباره شکلگیری حضورش در این مجموعه میگوید: طبق معمول همیشه، برای بازی در این کار دعوت شدم. ابتدا چون کاراکتر این نقش بسیار کوتاه بود قبول نکردم اما پس از صحبتهای آقای افشار و مطالعه فیلمنامه، تصمیم گرفتم این نقش را بازی کنم.
وی در پاسخ به اینکه آیا صحبتهای آقای افشار تنها عامل رضایت شما بوده است، میگوید: پس از مطالعه فیلمنامه احساس کردم این نقش باوجود کوتاهی، تاثیرگذار و خاص است.
بازیگر مجموعه لبه آتش در توضیح شخصیت نقشش میگوید: شخصیت این زن در 2 روایت است. ابتدا در فلاشبکهای ذهن جلال است که واقعی نیست، بلکه زاییده خیالات اوست که نوعی بیماری روانی دارد. در روایت دوم واقعیت دارد و نوع برخوردهای آن شخصیت برایم جذاب بود. مخاطب باید سریال را دنبال کند تا به نظر من پی ببرد. امیدوارم این نقش به عنوان نقشی تاثیرگذار بر ذهن مخاطب نقش ببندد.
صدقگویا نظر خود را درباره کارگردانی افشار چنین میگوید: این کار برایم تجربه خوبی بود. اما حیف که زمان خیلی کوتاه و اندک بود. ایشان جزو کارگردانهایی است که با نگاه دقیق خود مقابل دوربین، بازیگران را نظارت و هدایت میکند. امیدوارم در آینده این تجربه تکرار شود.
وی درباره سختی کار در مجموعههای تاریخی میگوید: بازی در ابراهیم خلیلالله اولین حضور من دریک مجموعه تاریخی بود که به نوعی تاریخ قرآن بود، اما این مجموعه تاریخ معاصر را روایت میکند. به هرحال هر کاری مشکلات خاص خودش را در زمان اجرای نقش دارد. آثار تاریخی تنها مشکلش یا بهتر بگویم تفاوتش با کار امروزی این است که بازیگر شخصیتی را ایفا میکند که تعریف و ما بهازای بیرونی داشته است و خصوصیات خاصی هم دارد که قاعدتا باید توسط بازیگر با مطالعه بهدست آید و در بازیاش لحاظ شود. شاید نقشهای دیگر و امروزی را هرکس بازی کند، با توجه به دیدگاه خودش متفاوت از آب درآید و از دیگر تفاوتهای بازی در مجموعههای تاریخی نوع گریم و طرز پوشش است که معمولا روی ذهن تاثیر میگذارد، مثلا اگر قرار است با یک پوشش خاص در نقش زنی رنجور حاضر شوم به نوعی درگیر آن نوع گریم و لباس میشوم.
صدقگویا درباره تاثیر گریم و لباس در ارائه بهتر نقش میگوید: یقینا بدون تاثیر نیست. اولین نکتهای که مخاطب با آن ارتباط برقرار میکند ظاهر است و بعد دیالوگها، بنابراین یکی از شاخصهای مهم در ارتباط بین نقش و مخاطب است و ضمن اینکه عامل نزدیککننده به شخصیت اصلی است و باورپذیری را برای مخاطب راحتتر میکند.
این بازیگر درباره موفقیت آثار تاریخی در تلویزیون میگوید: معمولا کارهای تاریخی در تلویزیون جذابیت بیشتری نسبت به سینما دارد. چون تلویزیون طور دیگری اوقات بیننده را پرمیکند، الان کمتر کسی را میبینیم که برای یک کار تاریخی و دیدن فیلمی که داستان آن را میداند و از زمان حضورش در مدرسه آن را شنیده، به سینما برود. فرقی هم ندارد چه تاریخ معاصر باشد چه غیر آن. فکر میکنم پخش تلویزیونی صددرصد موفقتر است و این تجربه را در مورد ابراهیم خلیلالله امتحان کردم.
صدقگویا درباره وجه تمایز مجموعه لبه آتش با دیگر آثار با مضمون تاریخ معاصر میگوید: فرصت خواندن فیلمنامه را بهطور دقیق نداشتم، چون کار عجلهای بود و مجبور شدم فقط دیالوگهایی را که به نقشم مربوط بود، مطالعه کنم، اما در حالت کلی که یادم میآید مجموعه لبه آتش کاری نو و جدید است، چون رفتارها، منشها و واکنشهای شخصیتها در این مجموعه روانکاوی شده است و نوع نگاه آدمها به مسائل و برداشت آنها از روابط اجتماعی در آن برهه از تاریخ از چه اندیشه و دیدگاهی نشأت گرفته برای مخاطب بازگو شده است و به همین دلیل میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند.
وی در پاسخ به نیاز جامعه امروز به مجموعههایی با آثار معاصر توضیح میدهد: بالاخره نسل جدید با گذشته ارتباطی نداشته و از کارها و تلاشهایی که صورت گرفته خبر ندارد، بنابر این تولید چنین آثار برای اطلاعرسانی به نسل جدید خالی از لطف نیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم