در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آنچه در پرونده از سوی ماموران و دادسرا بازتاب داده شده بود این بود که این مرد بعد از بهقتل رساندن دخترعمویش خود را به ماموران معرفی کردهبود و ساعاتی بعد از دستگیری عمویش اعلام رضایت کرده بود.البته همسرعمویش اعلام رضایت نکردهبود و چندماه بعد سرانجام او هم اعلام رضایت کرد.
طبق قانون وقت رسیدگی تعیین شد و متهم و شاکیان پرونده در دادگاه حاضر شدند و جلسه دادگاه را تشکیل دادیم. اولیایدم رضایت دادهبودند و قتل به لحاظ جنبه عمومی جرم باید رسیدگی میشد. وقتی اولیایدم رضایت میدهند قاضی دادگاه میتواند براساس کیفیت قتل و انگیزه آن حداقل یا حداکثر مجازات را تعیین و حتی میتواند از تشدید مجازات هم استفاده کند، بنابراین آنچه متهم در مقام دفاع از خودش میگوید بسیار مهم است.
مرد جوان که مجرد هم بود جزئیات قتل را توضیح داد و گفت که تصور میکردهاند دخترعمویشان بیعفتی کرده و باکسی رابطه دارد و همین که موضوع را به شوهرش گفتهاند او گفته است نمیتواند دست به قتل بزند و عمویش هم او را برای قتل تعیین کرده است.
مرد جوان همه چیز را توضیح داد و آنچه میگفت مطابق چیزی بود که در پرونده منعکس شده بود.
من همیشه به عنوان قاضی بسیار روی حرفهای متهم و حالات او دقیق میشوم و به طور دقیق او را تحت نظر میگیرم و براساس آنچه میگوید و حالتی که دارد سوالاتی مطرح میکنم که باعث روشن شدن موضوع میشود و به قول معروف مو را از ماست بیرون میکشم. در این پرونده هم متوجه شدم مرد جوان وقتی میخواهد در مورد دخترعمویش و ازدواج او حرف بزند صدایش میلرزد و ناراحت میشود. این دگرگونی معنای خاصی داشت. مرد جوان تحتتاثیر قتل قرار نمیگرفت، چیزی که ناراحتش میکرد رازی پنهان بود که سالها در دلش نگه داشته بود.
از او خواستم توضیح دهد چرا بار اولی که رفته نتوانسته دخترعمویش را بکشد و بار دوم او را کشته است. گریه کرد و چیزی نگفت. اعضای خانوادهاش در دادگاه بودند و او نمیخواست در این باره حرف بزند. برای اینکه بتواند واقعیت را بگوید من جلسه دادگاه را غیرعلنی اعلام کردم و از همه خواستم دادگاه را ترک کنند.
من و همکارانم و نمایندهدادستان بودیم و منشی دادگاه همراه وکیل مدافع متهم و از او خواستم که درباره این قتل بهطور صادقانه صحبت کند. وقتی مرد جوان حرف میزد متوجه شدم که او عاشق دخترعمویش بوده و بار اول به خاطر همین علاقه نتوانسته او را بکشد.
این مرد گفت: زمانی من دخترعمویم را دوست داشتم و عاشقش بودم. کسی در اینباره چیزی نمیدانست و من هم مخفی کرده بودم تا شرایطی پیش بیاید و بتوانم با او ازدواج کنم. خیلی خانه عمویم میرفتم و خیلی وقتها آنجا بودم اما درباره علاقهام به دخترعمویم چیزی نمیگفتم تا اینکه یک روز شنیدم برایش خواستگار آمده و او هم قبول کرده و آنها قرار است بزودی ازدواج کنند. کسی که خواستگار دخترعمویم بود از اقوام ما بود. دیگر کار از کار گذشته بود و من نمیتوانستم حرفی بزنم و نمیتوانستم بگویم که چه علاقه شدیدی به او دارم. بعد از اینکه دخترعمویم ازدواج کرد من دیگر ازدواج نکردم و نتوانستم او را فراموش کنم. تا اینکه آن حادثه پیش آمد. به ما خبردادند که دخترعمویم با وضعیتی نامناسب هر روز از خانه بیرون میرود. شوهرش نمیدانست و همسایهها به عمویم گفته بودند. ما شوهرش را در جریان قرار دادیم او قبول نکرد و گفت که همسرش هیچ رفتار بدی ندارد و او حاضر نیست اینکار را بکند. همه جمع شدیم تا ببینیم چه کسی باید اینکار را بکند و در نهایت من را مامور کردند چون فکر میکردند برادرانش دچار احساسات میشوند و نمیتوانند او را بکشند. شوهر دخترعمویم در جریان بود که قرار است او را بکشیم. بار اول که به خانهاش رفتم با روی خوش با من برخورد کرد وقتی نگاه به چشمانش کردم نتواستم او را بکشم. خیلی دوستش داشتم. یک نگاهش کافی بود تا دلم دوباره به لرزش بیفتد و نتوانم کاری بکنم.از من پذیرایی کرد. صدای مهربانش هنوز در گوشم است. بیرون آمدم نتوانستم او را بکشم. یک هفته بعد دوباره رفتم. روی صورتش پارچه کشیدم تا نتواند به من نگاه کند و بعد خیلی زود او را کشتم و از خانه بیرون آمدم.
مرد جوان با توجه به اینکه رضایت گرفته بود به حبس محکوم شد. او و خانوادهاش از اقوام غرب کشور بودند و به خاطر یک حرف بیپایه و اساس زنی جوان را به قتل رساندند. آنها بدون اینکه بررسی کنند چه اتفاقی افتاده و آیا این زن چنین کاری کرده یا نه دست به قتل او زدند. متهم جوان هم چون نتوانسته بود دخترعمویش را فراموش کند برای اینکار داوطلب شده بود.
نورالله عزیزمحمدی
رئیس شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: