نکته دوم ، ضدیت با اجنبی است. در تاریخ قاجاریه ، حضور اجانب در ایران از دهها سال قبل از مشروطه ، به صورت فعال شروع شده بود.
واقعا دل مردم از قضایای زمان فتحعلی شاه و جنگهای ایران و روس و عهدنامه ترکمانچای و بعد تحمیلات و زورگویی هایی که روس ها با ایرانی ها در طول این زمان داشتند، پر بود. حافظه تاریخی مردم اینها را نگه داشته بود. این کاملا مشهود و محسوس است.
بعد انگلیسی ها وارد میدان شدند و فعالیت کردند، بعد هم رایگان شدن و دلداده شدن سران و عناصر حکومت نسبت به عناصر خارجی ؛ اینها را مردم می دیدند.
همه بغضی که مردم به ظلمه آن زمان داشتند - حکام ظلمه ، تعبیر رایج متدینین و مردم آن زمان بود - به طور مستقیم برمی گشت به خارجی هایی که با اینها همکاری می کردند و از اینها امتیاز می گرفتند و احیانا به اینها کمک می کردند. بنابراین خصوصیت ضد حضور بیگانه در مشروطیت ، بسیار مهم است ؛ این را نباید فراموش کرد.
این همان چیزی بود که اولین ضربه را کسانی به آن زدند که طرف انگلیسی ها و سفارت انگلیس رفتند. به این ترتیب ، در واقع انگلیسی ها با زرنگی و با مهارت تمام آمدند و ضدیت مردم با حضور خارجی ها را آرام کردند؛ ولی مردم همیشه با حضور خارجی ها مخالف بودند.
یکی از عناصر موثر در قضیه مشروطیت ، بلاشک این موضوع است و انسان این را مشاهده می کند. خیلی از روشنفکرهایی که با مشروطیت همکاری می کردند، این بعد را ندیده می گرفتند.
البته بعضی هم ضد بیگانه بودند، اما بعضی هم بودند که این بعد را ندیده می گرفتند. این در حالی بود که تلالو و تشعشع تمدن غربی ، همه را در مناطق ما و در دنیاهای عقب افتاده غیراروپایی کاملا مبهوت و مجذوب کرده بود؛ این بود که بشدت مجذوب آن حرفها بودند.
به نظر من روی این نکته باید تکیه شود و نشانه ها و دلایلش هم استخراج گردد. همچنین انحراف مشروطیت از همین طریق - که به حکومت رضاخانی منتهی شد؛ آن هم مستقیم به دست انگلیسی ها - برجسته و نشان داده شود.
شما باید بتوانید فضای کشور را در همین جهتی که خودتان دارید عمل می کنید، هدایت کنید؛ چون یقینا کسانی هم هستند که انگیزه هایی غیر از انگیزه های شما دارند؛ یعنی همان گرایش انگلیسی و گرایش بی دینی و لامذهبی ؛ اینها به روشهایی هم تمسک می کنند.
علما با یکدیگر هم نظر بودند
این نکته را هم عرض بکنم ؛ همه علما در قضیه مشروطیت با یکدیگر هم نظر بودند؛ یعنی بین مرحوم شیخ فضل الله و مرحوم بهبهانی و مرحوم طباطبایی در فکر و نظر تفاوتی وجود نداشت ؛ اما دیدشان نسبت به واقعیت ها و به اصطلاح روشها و تاکتیک هایی که فکر می کردند باید عمل کنند، متفاوت بود.
مرحوم شیخ فضل الله انحراف را دیده بود؛ نمی شود گفت سید محمد طباطبایی یا مرحوم حاج سید عبدالله آن را ندیده بودند؛ چرا، آنها هم می دیدند؛ منتها فکر می کردند باید با آن مماشات کرد تا بشود بر آن غلبه کرد؛ یعنی یک نوع سهل انگاری در برخورد با نفوذی های مشروطه در آنها مشاهده می شد، اما در مرحوم شیخ فضل الله این معنا وجود نداشت.
به همین جهت هم ، شیخ فضل الله از همان زمان تا الان مورد تهاجم قرار گرفته است.
به شیخ فضل الله خیلی ظلم شده است
واقعا به شیخ فضل الله خیلی ظلم شده است. اوایل انقلاب ، یک وقت من در نماز جمعه راجع به مشروطیت و مرحوم شیخ فضل الله صحبت کردم ؛ بعد یکی از دوستان نزدیک ما به من اعتراض کرد!

من دیدم حتی در محافل روحانی و نزدیک به خود ما هم همین تفکرات وجود دارد که چرا از شیخ فضل الله صحبت می شود؛ شیخ فضل الله مخالف مشروطه بود!
در حالی که او بلاشک مخالف مشروطه نبود؛ خودش در حقیقت جزو موسسین و موثرین مشروطه بود؛ خود او هم در همان لوایحی که نوشته و منتشر کرده ، بارها و بارها بر این معنا تاکید می کند و می گوید من مخالف مشروطه هستم؛ من جزو موسسین ام.
راست هم می گفت ؛ بلاشک او جزو موسسین و فعالان مشروطه بود. من دیدم این تفکرات در بعضی از دوستان نزدیک خود ما هم وجود دارد؛ حتی به من گفته شد که امام هم از شیخ فضل الله خوششان نمی آید!
بعد من تفحص کردم ، دیدم نخیر، کاملا بعکس است ؛ امام نسبت به مرحوم شیخ فضل الله خیلی تبجیل و احترام دارند و به خاطر همان تصلب و شجاعت و دین گرایی کاملش ، بدون اغماض آن بزرگوار را تعظیم و تجلیل هم می کنند؛ که این در بیانات خود امام هم آمده است.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی موسسه حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری