تقدیم به امام رضا(ع)

کبوتران حرم

کد خبر: ۴۵۴۸۸۱

گوشه‌ای از حرمت پاشنه در شده است

ریخت مرمر، مر، مر اشک بر این فاصله‌ها

این چنین صحن و رواقت همه مرمر شده است

حال آن دخترک نیمه فلج یادت هست؟

حال او از نفس گرم تو بهتر شده است

سال پیش آن زن نازا که دعا پشت دعا؟

خبر آورده برای تو که مادر شده است

نامه‌هایی که نوشته نشدند و خواندی

اشک‌ها هر ورق اندازه دفتر شده است

دل اگر دور تو گردید، ندارد حیرت

گندم از دست تو خوردست و کبوتر شده است

رحلت آفتاب

من می‌گویم

ـ با لب‌هایی که به سکوت رسیده‌اند ـ‌

دریا رودخانه‌ها را می‌بلعد

چون اژدهایی که بچه مارها را

تو می‌گویی

ـ با دلت که قطعه‌ای از بهشت است ـ

دریا در سرشاخه‌های جنگل قدم می‌زند

دریا درختی است

که شاخه‌شاخه زمین را فتح کرده است

من می‌گویم

درخت در سینه آسمان به بهار می‌رسد

به بار می‌نشیند

تو می‌گویی

درخت آسمان را تصرف کرده است

و آسمان با نام باران

زمین را

آسمان را درخت را شخم می‌زند

من می‌گویم درخت، آسمان، زمین

سیاه پوشیده اند

در سوگ آفتاب

و زمین کودکی یتیم است

که گیسوان پریشانش را به باد هدیه داده است

عالیه محرابی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها