در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از این بدشانسیهای هادی سپهرزاد به یک سال قبل برمیگردد؛ زمانی که او خود را آماده مدالآوری در بازیهای آسیایی میکرد. در خلوتش جشن هم گرفت، اما به یکباره تمام آروزهایش بر هم ریخت.
هادی سپهرزاده میگوید: «بعد از المپیک پکن، زمان زیادی را صرف کردم تا برای حضور در بازیهای آسیایی 2010 آماده شوم. فکرش را هم نمیکردم. همه چیز فوقالعاده پیش رفته بود؛ البته در ناحیه ران پایم کمی احساس درد میکردم، اما آنقدر وضعیتم خوب بود که بدون نگاه به استارت فهرست بازیها (فهرست نفرات شرکتکننده) مطمئن بودم که یکی از سکوها مال من میشود. با این حس و حال مسابقهام را شروع کردم. در رشته اولی که باید مسابقه میدادم، رکورد خوبی زدم، اما وقتی به پرش طول رسیدم، به یک باره همه چیز تغییر کرد.»
هادی سپهرزاد از اینجا به بعد این خاطره را با حال و هوای دیگری تعریف میکند؛ حرف از همسرش میزند، کسی که خودش هم دوومیدانی کار بوده و در تمام مدت آمادهسازی به رسیدن او به وضعیت ایدهآل کمک کرده بود: «شما نمیدانید که من به همراه همسرم چقدر زحمت کشیده بودیم. او خودش دوومیدانی کار بوده و شرایطم را درک میکرد. با این امید که مدال میتواند بخشی از زحمات او را جبران کند، پا به این مسابقه گذاشتم، اما در پرش طول همان درد کهنهای که فکر نمیکردم باعث اذیتم شود، کار دستم داد. از ناحیه عضله پا دچار کشیدگی شدم، دیگر نتوانستم به مسابقهام ادامه بدهم. باید ورزشکار باشید تا بدانید در این شرایط یک ورزشکار چه حالی دارد، بابت خودم و همسرم خیلی ناراحت بودم؛ آنقدر که مدتها زمان برد تا دوباره به شرایط عادی برگشتم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: