در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جیران در خانوادهای پرجمعیت در تبریز به دنیا آمد و فقر مالی و فرهنگی خانواده سبب شد نتواند به مدرسه برود. او میگوید: «پدرم کارگر بود. من بچه چهارم بودم. قبل از من، 3 پسر به دنیا آمده بودند. من کلا 7 برادر دارم، ولی خواهر ندارم. شاید اگر خواهر داشتم، کمکم میکرد. برادرها که اصلا سراغی از من نمیگیرند و اصلا انگار نه انگار که خواهری دارند».
جیران به مدرسه نرفت و تا 14 سالگی در خانه پدر ماند. بعد از آن ازدواج کرد و به تهران آمد. او داستان زندگیاش را اینطور شرح میدهد: «پسرعمویم به خواستگاریام آمد و من هم شوهر کردم. زیاد برایم مهم نبود. یعنی فرقی نمیکرد شاید اصلا نمیدانستم شوهرکردن یعنی چه. حسین مرد خوبی بود. او مرا به تهران آورد و با هم زندگی خوبی داشتیم، اما از بچه شانس نیاوردیم. بچه اولمان فلج است. وقتی به دنیا آمد دکترها گفتند چون شما فامیل هستید اینطور شده. بچه دوممان هم لال است. قرار نبود ما باز هم بچهدار شویم، اما پیش آمد و این دومی هم روی دستمان ماند».
حسین با میوهفروشی مخارج خانوادهاش را تامین میکرد، اما 10 سال قبل فوت شد و جیران و 2 فرزند معلول تنها ماندند. زن جوان ادامه میدهد: «بعد از مردن شوهرم دیگر به شهر خودمان برنگشتم. از وقتی شوهر کرده بودم دیگر از خانواده خودم زیاد خبر نداشتم. پدرم هم مرده بود. برای همین ماندم تهران. در میدان شوش خانهای اجاره کردم که ماهی 40 هزار تومان کرایهاش بود، اما چیزی که برایم خیلی گران درمیآمد، دوا و درمان بچهها بود. مخصوصا اولی که فلج است هر چند وقت یکبار باید بیمارستان بخوابد و هر دفعه کلی خرج دارد. برای همین شروع کردم به کارکردن یعنی کار که نه، گدایی میکردم در بهشت زهرا».
در همان دوران بود که جیران برای اولین بار به زندان افتاد. او توضیح میدهد: «در جاده بهشتزهرا پیرمردی من را سوار کرد تا برساند، اما وسط راه حرف زشتی زد. من هم با او دعوا کردم. با آن سن زیادش خجالت نمیکشید. برای این که ادب شود کیفش را برداشتم و فرار کردم. توی کیف چند تا کاغذ بود که وقتی به یکی از همسایهها نشان دادم گفتند چک است و عین پول میماند. چند تا از آنها را به جای کرایه خانه به صاحبخانه دادم، اما او وقتی به بانک رفت دستگیر شد و مرا لو داد و ماموران سراغم آمدند و من به زندان افتادم».
جیران چون سابقه نداشت، به خاطر شرایط خانوادگیاش با رضایت شاکی حکم سبکی گرفت و زود از زندان آزاد شد. او مدتی را در بهشت زهرا به عنوان مردهشوی کار کرد و بعد از آن شغل تازهای گیر آورد. زن زندانی میگوید: «در یک آسایشگاه خدمتکار شدم، ولی ساعت کارش زیاد بود. من نمیتوانستم بچهها را زیاد تنها بگذارم برای همین زیاد آنجا نماندم و بعد از آن پرستار یک پیرزن شدم ولی چون تریاک میکشید از او خوشم نیامد. من از تریاک خیلی بدم میآید. نه فقط تریاک کلا اعتیاد را خیلی بد میدانم. آدم معتاد را نمیشود تحمل کرد. خدا را شکر هیچ وقت دور و برم هیچ کس معتاد نبود».
زن جوان بعد از ترک خانه پیرزن مدتی را بیکار بود تا اینکه دوباره به عنوان پرستار مشغول به کار شد. او در این باره توضیح میدهد: «خیلی بیپول بودم. کرایه خانهام عقب افتاده بود و بچهام را هم باید به بیمارستان میبردم برای همین دوباره به خانه یک پیرزن رفتم تا کارهایش را بکنم. روز دوم که آنجا بودم دزدی کردم. نمیدانم چطور این کار را کردم. یکدفعه وسوسه شدم. چشمم به کلی پول و از همان چکها افتاد و همهشان را برداشتم و دیگر به خانه پیرزن نرفتم. با آن پول بچهام را به بیمارستان بردم، اما چند روز بعد دستگیر شدم. چون آدرس خانه و همه مشخصاتم را به آن پیرزن داده بودم و گیرافتادنم زیاد سخت نبود».
جیران حالا از فرزندانش بیاطلاع است و بشدت ابراز نگرانی میکند. او میگوید: «نمیدانم چند وقت است که دستگیر شدهام و چند وقت دیگر باید در زندان بمانم. خیلی نگران بچهها هستم. وقتی مرا گرفتند هر دو نفرشان خانه بودند و تنها ماندند. آنها تنهایی نمیتوانند کارهایشان را بکنند خانواده هم ندارم که دنبال کارم را بگیرد تا زودتر آزاد شوم. تنها امیدم به صاحبخانه است که از بچهها مواظبت کند».
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: