نمی‌خواستم «ریس» مرا ترک کند

«کوین ریلی» 36 ساله به اتهام اقدام به قتل همسر جوانش دستگیر شده است. این مرد که صاحب یک مکانیکی در حومه شهر میامی آمریکاست متهم است زمانی که متوجه شده همسرش «ریس» بعد از 5 سال زندگی مشترک قصد ترکش را دارد تصمیم به قتلش گرفته و برای این کار ترمز خودروی او را از کار انداخته است؛
کد خبر: ۴۵۳۸۸۰

«همسرم نه علاقه‌ای به بچه‌دار شدن داشت و نه سعی می‌کرد تا شاید بتواند زندگی‌مان را از وضعیتی که به آن دچار شده بودیم، نجات دهد. بن‌بست در زندگی مشترکمان باعث شده بود هیچ کدام‌مان دیگر توانایی درست فکر کردن را نداشته باشیم و مستاصل شویم و تنها به جدا شدن فکر کنیم. از نظر من اگر بعد از 5 سال زندگی صاحب فرزندی می‌شدیم که می‌توانست شادی و نشاط را برایمان به ارمغان بیاورد تا حد زیادی مشکلاتمان حل می‌شد، چون یکی از موضوعات همیشگی ما تنهایی‌مان بود که برایمان کسالت به همراه داشت و در پی آن مدام باهم درگیر بودیم. به هر حال باید راهی پیدا می‌شد که عشق میان ما را نگه دارد، اما سعی لازم داشت که این کار هر دو نفر ما بود و همسرم زیر بارش نمی‌رفت. به نظرم می‌رسید وضع زندگیمان به خاطر عدم علاقه همسرم به من بود و برخلاف ادعایش از ابتدا علاقه‌ای به من نداشت. او همه این سال‌ها به من دروغ گفته بود و به این خاطر نمی‌توانستم او را ببخشم.»

«کوین ریلی» 36 ساله به اتهام اقدام به قتل همسر جوانش دستگیر شده است. این مرد که صاحب یک مکانیکی در حومه شهر میامی آمریکاست متهم است زمانی که متوجه شده همسرش «ریس» بعد از 5 سال زندگی مشترک قصد ترکش را دارد تصمیم به قتلش گرفته و برای این کار ترمز خودروی او را از کار انداخته است؛ اقدامی عجیب که خیلی زود توانست سبب دستگیری و دردسر بزرگ برای «ریلی» که مدعی است همه این اتفاقات سوءتفاهم بوده شود.

به گزارش پلیس، 2 پرونده از گذشته ریلی که حاکی از رفتارهای خشن و برخورد نامناسب با همسرش است سبب شده او براحتی نتواند از حکم سنگینی که پیش‌رو دارد نجات یابد و دست‌کم 15 سال حبس را پیش‌رو دارد.

ناامید بودم

«ریس، زن خوبی بود و به همین خاطر از دست دادنش برایم سخت بود. اگر از زنانی بود که سال‌ها اذیت و آزار همسرشان سبب می‌شد براحتی خانه را ترک کنند سختی زیادی نداشت، اما در مورد او قضیه فرق می‌کرد. آنقدر به او علاقه‌مند بودم که حتی ایرادهایش به چشمم نمی‌‌آمد و سعی می‌کردم آنها را نادیده بگیرم. از صمیم قلب دوستش داشتم و از این‌که با او زندگی می‌کردم لذت می‌بردم، اما ماه‌ها پس از ازدواجمان بود که کم‌کم هر دو از آنچه به عنوان زندگی مشترک تشکیل داده بودیم، خسته شدیم. انگار روزمرگی سبب می‌شد به آنچه داشتیم قانع نشویم و مدام به دنبال بهانه‌ای باشیم تا درگیری و دعوا، اوضاع را تغییر دهد.

بعد از حدود یک سال اوضاع روز به روز بدتر شد. من که از صبح تا شب در مغازه‌ام کار می‌کردم، شب‌ها هم که به خانه می‌‌آمدم آرامش نداشتم و دعوا و جنجال‌هایمان که عمدتا به خاطر مسائل کوچک و بی‌اهمیت بود زندگی را از ما می‌گرفت. «ریس» بهانه‌جویی می‌کرد و من هر چه سعی می‌کردم خوشحالش کنم بی‌فایده بود. در این میان، خانه‌دار و کدبانو بودنش سبب می‌شد نتوانم براحتی همه نقاط منفی را در او برجسته کنم و برای وضعمان تصمیمی بگیرم. می‌دانستم زندگی بدون او هم مشکل خواهد بود و زیر بار چنین اتفاقی نمی‌رفتم و فقط ناامید بودم.

بالاخره تنها راه به نظرم این رسید که سخت کار کنم و زندگی را برای او مرفه‌تر بسازم، اما سعی بیشتر بی‌فایده‌تر بود. سردی او با من با هیچ تلاشی از بین نمی‌رفت. در عین حال هم من همین که می‌دیدم با وجود نارضایتی ای که از من دارد حرفی از جدایی نمی‌زند، خوشحال بودم، فکر می‌کردم سال‌ها که بگذرد و بچه‌دار شویم مثل هر زوج دیگری مشکلاتمان حل می‌شود که البته هرگز این اتفاق نیفتاد و من هر روز ناامید‌تر شدم. دیگر شادی در زندگی‌مان باقی نمانده بود و خداحافظی «ریس» دیگر همه راه‌ها را برایمان بست.»

تصادف مهیب در جاده

تماس زن جوانی که ادعا می‌کرد تصادف مهیبی در جاده داشته و بشدت آسیب‌‌دیده به سرعت ماموران را راهی محل حادثه کرد. آنچه از گزارش‌های اولیه مشخص بود آن بود که خودروی سواری «ریس ریلی» در حالی که سرعت بالایی هم نداشته از جاده منحرف شده و پس از برخورد به درخت متوقف شده است. این تصادف که در ابتدا به خاطر ساده بودنش به ظاهر جای تحقیق نداشت با ادعاهای راننده که دست و پایش نیز شکسته بود تبدیل به پرونده‌ای شد که باید مورد بررسی قرار می‌گرفت.

خانم ریلی ادعا می‌کرد قصد داشته به منزل مادرش که در شهر دیگری زندگی می‌کرد برود که در نیمه‌های راه متوجه شده ترمز خودرویش لحظه به لحظه بدتر می‌گیرد و نمی‌تواند متوقف شود. دقایقی تلاش‌های این زن بی‌نتیجه مانده و در نهایت برخورد با درخت خودرو را متوقف کرده بود.

با وجود این ادعا، بررسی‌های اولیه انجام شد و در نهایت خبر دستکاری شدن شیلنگ ترمز که اتفاقی غیرعادی بود در پرونده قرار گرفت. خیلی زود و با روشن شدن قضیه مشکلات زناشویی خانم ریلی، «کوین» که مکانیک بود مورد بازجویی قرار گرفت و در نهایت اعترف کرد که از عمد شیلنگ ترمز خودروی همسرش را دستکاری کرده تا از رفتنش جلوگیری کند؛ رفتاری خطرناک که سبب تصادف شد و پرونده‌ای قطور برای این مرد تشکیل داد که با وجود سابقه قبلی رانندگی در حال مستی و رفتارهای خشن اش حکمی سنگین را برایش پیش رو خواهد گذاشت.

می‌خواست ترکم کند

«ریس زیر بار بچه‌دار شدن نمی‌رفت. دلیلش را نمی‌فهمیدم. تنها چیزی که می‌دانستم این بود که همه دوستان و آشنایانمان به ما پیشنهاد می‌کردند که اگر صاحب فرزندی شویم از مشکلات متعدد از جمله کسالت و سردی که میان ما بود کاسته خواهد شد. اما هر چه بیشتر سعی می‌کردم که همسرم را راضی کنم او بیشتر مقاومت می‌کرد. انگار می‌دانست که اگر صاحب بچه شویم دیگر نمی‌تواند ترکم کند و همیشه خیال رفتن داشت. بعد از 2 سال گذشت از ازدواجمان و بعد از یک​بار سقط جنین دیگر همه چیز برایش معنی و مفهومش را از دست داده بود و به همین خاطر پیشنهادهای اطرافیان برای سعی دوباره و ناامید نشدن هم تصمیمش را تغییر نمی‌داد.

دعواهای مفصل و هر روزه ما بر سر مسائل کوچک و بزرگ‌ امانمان را بریده بود و در عین حال نمی‌توانستیم چیزی را کنترل کنیم. «ریس» گرچه زندگی را مثل همیشه به بهترین شکل اداره می‌کرد و از نظر خانه‌داری زبانزد همه اطرافیانمان بود، اما می‌دانستم که خوشحال نیست و این را نه تنها دعواهایمان بلکه از چشمانش می‌خواندم که راضی نبود. مدام به من می‌گفت اصلا نباید در سن کم با من ازدواج می‌کرده و اگر می‌دانست که سابقه دستگیری پیش پلیس دارم حتما در مورد تصمیمش تجدید نظرمی کرد، اما کار از کار گذشته بود و اینها همه حرفی بیش نبود.

من به او علاقه‌مند بودم و آن زمان اهمیت زیادی نمی‌دادم که چه می‌گوید اما اکنون می‌فهمم که او سال‌ها به من فهماند که علاقه‌ای به من ندارد و من آن را نادیده گرفتم. دوست داشت صاحب شوهری خوشگذران باشد که مدام همراهش به مهمانی و گردش برود، اما من آنقدر سرگرم کار و پول درآوردن بودم که وقتی برای این کارها نداشتم. فاصله سنی میان ما باعث می‌شد تفریحات مختلفی داشته باشیم و این ریس را ناراحت می‌کرد.

بالاخره هم او دوام نیاورد و خبر داد که قصد دارد ترکم کند. هیچ وقت به من این حرف را نزده بود و از شنیدنش شوکه شدم. می‌دانستم وقتی بعد از سال‌ها زندگی پیشنهاد جدایی را که هر دو به آن فکر می‌کردیم بر زبان می‌آورد حتما در اجرای آن شک ندارد و سعی من برای منصرف کردنش بی‌فایده خواهد بود. دوست نداشتم از زندگی‌ام بیرون برود. ادعا می‌کرد فشارهای من برای بچه‌دار شدنمان باعث شده بیش از قبل از زندگی زده شود و تصمیم بگیرد راه دیگری را برای زندگیش انتخاب کند.

نمی‌خواستم برود، اما راه دیگری نداشتم. تصمیمش را گرفته بود و حاضر نبود به هیچ وجه کوتاه بیاید. شبی که وسایلش را جمع کرد تا صبح روز بعد به شهر دیگری برود، خوابم نمی‌برد. مغزم کار نمی‌کرد و فقط به این فکر می‌کردم چطور می‌توانم از رفتن او جلوگیری کنم که فکری به نظرم رسید. همان روز خودروی مردی را تعمیر کرده بودم که ترمز نداشت و فکر کردم این بهترین راه برای آن است که «ریس» لااقل صبح چند ساعتی معطل شود تا من فرصت حرف زدن دوباره با او را داشته باشم.نیمه شب شیلنگ ترمزش را قطع کردم به امید این‌که فردا با او صحبت کنم، اما وقتی روی کاناپه پذیرایی خانه‌مان از خواب بیدار شدم متوجه شدم از خانه رفته و من متوجه نشدم. از دل‌شوره نمی‌توانستم نفس بکشم و وقتی از بیمارستان تماس گرفتند و خبر تصادفش را دادند تنها خدا را شکر کردم که زنده مانده است. خودش می‌داند که عاشقانه دوستش داشته‌ام و رفتار غلطم تنها برای این بوده که می‌خواست ترکم کند، اما به نظر می‌رسد با وجود شکایتی که ریس کرده و پرونده‌ای که برایم تشکیل داده نه‌تنها باید از او جدا شوم، بلکه سال‌های طولانی زندان را هم پیش‌رو خواهم داشت.»

منبع: کورت نیوز

مترجم: المیرا صدیقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها