در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا آنجا که فرشتگان را در عالم خودشان میبینیم، فیلم سیاه و سفید است و درست از جایی که یکی از آنها انسان میشود و عمر کوتاه را به قیمت عشق به جان میخرد، فیلم رنگی میشود. به همین ایده ساختاری دقت کنید. کارگردان، جهان فرشتگان را سیاه و سفید و جهان ما را رنگی میبیند. در سینمای ایران، این ایده یا با انگیزههای غیرفرهنگی و در جهت فروش بیشتر فیلمها، دستمایه شوخی و طنز و لودگی قرار گرفته یا اگر اثری ماندگار شکل گرفته، آنقدر بیحاشیه و بی سروصدا آمده و رفته که کسی به خاطر ندارد. سادگی و صراحت فیلم، درسی است برای کسانی که فکر میکنند برای خلق چنان فضاهایی باید حتما به تروکاژهای آنچنانی متوسل شوند و امکانات بسیار پیشرفته در اختیارشان باشد و چون چنین شرایطی وجود ندارد پس باید بیخیال چنین قصههایی شد. بارها در مباحث و نظریهها از ضرورت تحول در قصههای فیلمهای ایرانی سخن به میان آمده و برضرورت استفاده از قصص قرآنی تاکید شده است اما همواره مخاطب این سخنان خود گویندگانش بودهاند، چرا که در شکل عملیاش، آنگاه که این مضامین و مفاهیم همردیف آثار تجاری و سفارشی قرار گیرد، نتیجهاش میشود سریالی که بلندپروازیهای کارگردانش در به تصویر کشیدن عالم غیب، عمده بینندگان را پس میزند یا فیلمی که با سردستیترین روش، در صدد القای مفاهیم عمیق است. منظور از این مقدمه، تاکید بر ضعف بزرگ سینمای ایران است در به تصویر کشیدن معنویت، به بهانه اکران فیلمی به نام «اخلاقتو خوب کن.»
از نام این فیلم، میتوان فهمید سازندگان نیت جدیای در کاری که مدعی انجامش هستند، نداشتهاند. نیت، فروش بالا و خنداندن تماشاگر است. این را غیر از نام فیلم، از شیوه انتخاب بازیگران و مهمتر از همه، نحوه قصهگویی و ساختار فیلم میتوان فهمید. کسی با ژانر کمدی مشکلی ندارد و اتفاقا ساختن چنین فیلمی، هنری دوچندان میطلبد. اما آیا واقعا میتوان اخلاقتو خوب کن را کنار زیر نور ماه، قدمگاه، خانهای روی آب، خیلی دور، خیلی نزدیک و باران، اثری ماندگار در عرصه سینمای معنوی با گرایشهای مذهبی دانست؟ پاسخ منفی است. زیرا فرق است میان ادعای سازندگان با نتیجه کار. یک تماشاگر باهوش میتواند با دیدن برخی ضعفها و انحرافات یک فیلم تشخیص دهد هدف از ساختن یک فیلم چیست. آیا قرار است در جهت بالا بردن استانداردهای سینمای ایران و نیز آگاهی بخشی به اقشار گوناگون، آنان را با مفاهیم عمیق مذهبی سرگرم کرد یا موضوع معنویت بهانهای میشود برای تجارت و تلاش برای عقب نماندن از قافله فیلمهای پرفروش روی پرده. یک بار ابراهیم حاتمیکیا در اوج دوران فیلمسازی خود، سراغ قصهای با عنوان «حلقه سبز» رفت و آن را با بهترین عوامل و بازیگران برای تلویزیون تبدیل به سریالی کرد که در زمان پخش، بازخوردهایش نشان داد این مقوله تا چه اندازه حساس است و چقدر تسلط و دانش میخواهد.
خط اصلی قصه اخلاقتو خوب کن درباره فرشتهای است که وظیفهاش راهی کردن آدمها پس از مرگشان به دنیای دیگر است. مردی براثر تصادف و ایست قلبی در آستانه مرگ با فرشته مرگ روبهرو میشود، سپس آشناییاش با یک زن که وضعیتی مشابه او دارد (سرگردان بین دو دنیا) متحولش میکند و نگاهش به زندگی را تغییر میدهد. در این میان فرشتهای را داریم که آرزوی انسان شدن دارد (مشابه فرشته فیلم ویم وندرس). اینها همگی با هم قرار است قصه بامزهای را سروشکل بدهند که در آن، هم داستان زنی خیابانی باشد که با انجام حرکاتی عجیب قصد سرکیسه کردن مردهای پولدار را دارد و هم سرگذشت آدمی که براثر یک حادثه متنبه میشود و به درکی تازه از زندگی میرسد. در این فضای آشفته و بیدروپیکر آنچه دیده نمیشود معنویت است و آنچه به وفور دیده میشود ناتوانی و ضعف قصهنویس و سازنده فیلم است در به تصویر کشیدن موضوع مورد ادعا. کارگردان این فیلم در یکی از جلسههای نمایش فیلمش، اعلام کرده درونمایه فیلمش توبه است و دعوت به بازنگری اعمال. اما آیا واقعا فیلم اخلاقتو خوب کن راوی چنین چیزی است؟ آنها که فیلم را دیدهاند بخوبی میدانند به لحاظ ساختار و اجرا تفاوتی با دیگر ساخته کارگردانش «خروس جنگی» ندارد و اتفاقا رضا عطاران که بازیگر مشترک هر دو فیلم است، همان اندازه در این فیلم مزه میریزد و تکه میاندازد که در آن فیلم. توجه داشته باشید در بیشتر منابع و نشریات، خلاصه داستان فیلم اینچنین درج شده است: «فرشتهای وظیفه دارد که آدمها را به دنیایی دیگر بفرستد، اما در یک مورد دچار اشتباه میشود و 2 نفر که به آن دنیا فرستاده شدهاند، برگشت میخورند.» صرفنظر از نحوه جملهبندی و نیز اینکه چقدر این خلاصه داستان با اصل فیلم مرتبط است، نکته مهم استفاده از ترکیب «برگشت خوردن» در این جملههاست.
در صحنهای از فیلم میبینیم، اتوبوسی از روی یکی از شخصیتها عبور میکند. این شخصیت پس از طی مراحل درمانی بزودی خوب میشود. یک بار دیگر به کلمه اتوبوس در جمله بالا دقت کنید و تصور کنید آدمی را که پس از مدتی، خوب و سرحال و قبراق میشود. از این دست اغراقها در فیلم بسیار دیده و یافت میشود. همچنانکه بسیاری از منتقدان سینمایی اذعان داشتهاند، استفاده از بازیگری همچون الهام حمیدی برای ایفای نقش زنی خیابانی و اغواگر، جدای از بحث فیلمنامهای، اساسا انتخابی غلط است و به طور کلی با دیدن فصلهای گوناگون فیلم متوجه 2 نکته بسیار مهم میشویم. اولا بازیگران در ارائه نقشهایشان بسیار ناشیانه عمل میکنند (از بازیگر توانا و باتجربهای مانند عطاران گرفته تا نوستارهای مثل حامد کمیلی و البته جواد رضویان) و ثانیا هیچگونه ارتباطی میان دو دنیای مطرح شده در فیلم دیده و احساس نمیشود. فضاسازی و بهرهگیری از المانهای نامتعارف در تبیین جهانی غیرمادی در این فیلم به شوخی میماند و الباقی هم همان شوخیهای آشنای فیلمهای تجاری است که در این سالها مدلهای گوناگونش را دیدهایم.
لیلا خراط
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: