تلنگر

مبادی آداب کاری خود هستیم؟

از دیشب تا حالا فکرم مشغول این است که چرا؟ اطرافیان می‌گویند: بابا بی‌خیال. حالا چیزیه که شده. فکرت رو مشغول نکن. دیگه اوضاع همین هست که می‌بینی دیگه. از صبح تا حالا موضوع را به هر که گفته‌ام، یا گفته همینی هست که هست یا بعد از آن دست‌کم یکی دو مورد از موضوعات مشابه آنچه از دیشب تا حالا فکرم را مشغول کرده است، تعریف می‌کند. نه برای این‌که بگوید چرا؟ نه برای این‌که بگوید باید کاری کنیم ـ هر کدام به وسع خودمان ـ که این مسائل به ظاهر ساده که می‌تواند برای لحظاتی، دقایقی، ساعاتی یا حتی روزها و شب‌ها فکرمان را مشغول کند کمتر پیش بیاید، بلکه برای این‌که تسکینی بدهد و در نهایت هم بگوید: بی‌خیال بابا.
کد خبر: ۴۵۳۱۴۱

از دیشب تا حالا فکرم مشغول این است که چطور شد با آن راننده میانسال تاکسی‌سرویس حرفم شد.

ـ الو؟ سلام آقا یه سرویس تاکسی می‌خواستم برای فرودگاه.

بله آقا. چشم. الساعه می‌یاد خدمتتون.

ـ ببخشید قربان، چقدر طول می‌کشه؟

نهایتا یک ربع.

تاکسی درخواستی بعد از 2 بار تماس تلفنی دیگر و بعد از گذشت نیم ساعت می‌رسد.

ـ آقا، چرا اینقدر دیر کردی؟

من چه​می‌دونم آقا. دیر شد دیگه. ترافیکه دیگه

ـ چه ترافیکی از سه کوچه پایین‌تر تا اینجا!

ایناش دیگه به من مربوط نیست.

راننده میانسال چشم‌غره‌ای می‌رود و همچنان پشت رل نشسته و انگار نه انگار.

ای آقا، چرا نشستی؟ مگه نباید بیای کمک کنی تا این چمدون‌ها رو.... باید زودتر برسیم فرودگاه.

مرد میانسال با لحنی نه‌چندان مهربان و برادرانه می‌گوید: چه کمکی برادر من؟ 2 تا چمدون که این حرفا رو نداره.

به یکباره از آرامش و طمانینه دور می‌شوم و به او اعتراض می‌کنم که ‌ای بابا، یعنی چی که این حرفا رو نداره. برو آقا اصلا تاکسی نخواستم.

از دیشب تا حالا فکرم مشغول این است که چرا نباید با وظایف خود در هر شغلی آشنا و به آن پایبند باشیم؟ فکر می‌کنم که چرا وقتی در کاری مشغول هستیم از انجام برخی کارهایی که جزئی از دایره کاری آن شغل است سر باز می‌زنیم و فکر می‌کنیم که کسر شأن ماست؟ چرا وقتی مدیرکل می‌شویم اگر جلوی پای کارمند برخیزیم و احترام کنیم از جذبه مدیریتمان کاسته می‌شود؟ چرا آداب کاری و معاشرتی خود را بجا نمی‌آوریم و خیالمان این است که مثلا اگر نگهبان یک مجتمع مسکونی هستیم نباید به پیرزنی که تا رفتن به ورودی آسانسور آن هم با بار و وسایلی که دارد کمک کنیم، که مبادا فکر کند ما شغل دست پایینی داریم.

چرا رده کاری خودمان را درک نمی‌کنیم و اگر مدیرکل هستیم فکر می‌کنیم باید جای وزیر می‌بودیم و فکر می‌کنیم که: برو بابا، مگه من چیم از اون آقا کمه که حالا باید هر چی گفت فوری انجام بدم.

چرا حالا که شنیده‌ایم که خیلی‌ها می‌گویند هیچ کس سر جای خودش نیست، فکر می‌کنیم که واقعا همیشه و در همه حال واقعا هیچ کس سر جای خودش نیست و حق همه آنهایی که در رده کاری پایین‌تری هستند، خورده شده است و حالا به این بهانه به آدم رده بالاتر به کسی که چه بسا خون دل خورده و زحمت کشیده تا جایگاهی کسب کرده، بی‌محلی کنیم یا از گذاشتن چمدان‌ها داخل صندوق عقب ماشین خودداری کنیم، در حالی که شغلمان خدمات‌دهی به مردم در قالب یک راننده آژانس یا هر شغل شریف دیگری است؟

از دیشب تا حالا فکرم مشغول است چرا؟ آیا بهتر نیست در هر کاری ولو کاری که شاید به لحاظ منزلت اجتماعی در رده‌ای بالا قرار ندارد، کامل و درست و مبادی آداب آن کار وظیفه‌مان را انجام دهیم؟

صولت فروتن ‌‌/جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها