در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سر به سرت گذاشته
تا رو دمت بخنده
غصه نخور گنجیشکی
تو هنوزم خوشگلی
حالا که دم نداری
گردالی و تپلی
فیل و فنجون
فیل که میگن با فنجون
یعنی من و بابا جون
من مثل یک فنجونم
تو دست بابا جونم
منو بغل میگیره
بابایی مثل شیره
قوی و مهربونه
بابام خیلی جوونه
شادی خوبه یه عالم
با بابا و مامانم
میترا مویدی
مارمولک مورچهخوار!
چند روزی بود که غذایی نخورده بود و هرچه میگشت چیزی برای خوردن پیدا نمیکرد. سرش گیج میرفت و از شدت گرسنگی در گوشهای افتاده بود که یک دفعه چشمش به چند مورچه کوچک افتاد. آنها دانهای را با خود میبردند و هر لحظه هم تعدادشان بیشتر میشد. خیلی خوشحال شد. جان تازهای پیدا کرد. آهسته دنبالشان راه افتاد و با یک حمله ناگهانی، تعدادی از آنها را خورد.روز بعد هم که در پی غذا بود باز چند مورچه دیگر را دید و چون خاطره خوبی از آنها داشت، با خود گفت: درسته که مزه سوسک، جیرجیرک و پشههای چاق و چله را ندارن، ولی از هیچی که بهترن. تازه زیادن و همه جا هستن و با همین فکر دوباره به آنها حمله کرد و چندتای دیگر را شکار کرد.
این غذای راحت و فراوان چنان به او مزه کرد که سوسک، جیرجیرک و پشه را فراموش کرد و از روی تنبلی فقط مورچه میخورد و بس!
اما یک روز که باز هم برای خوردن مورچهها رفته بود، بیاحتیاطی کرد و خیلی نزدیک لانه آنها شد و درست زمانی که دهانش را باز کرده بود تا شکمش را از آنها پر کند، ناگهان صدها مورچه از لانه بیرون آمدند و در یک چشم به هم زدن روی بدن او ریختند.
مارمولک بدبخت که حسابی وحشت کرده بود، نهتنها از خوردن آنها منصرف شد، بلکه فقط میخواست فرار کند و جانش را نجات دهد، اما مورچهها که تعدادشان لحظه به لحظه بیشتر میشد و دل پری از او داشتند، رهایش نکردند و آنقدر گازش گرفتند که بیجان روی زمین افتاد و بیهوش شد. بعد هم او را وارد لانه کردند و از خوردنش لذت بردند.
سیدرضا تولاییزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: