رنگین کمان

گنجشکک

کد خبر: ۴۵۲۵۸۵

سر به سرت گذاشته

تا رو دمت بخنده

غصه نخور گنجیشکی

تو هنوزم خوشگلی

حالا که دم نداری

گردالی و تپلی

فیل و فنجون

فیل که میگن با فنجون

یعنی من و بابا جون

من مثل یک فنجونم

تو دست بابا جونم

منو بغل می‌گیره

بابایی مثل شیره

قوی و مهربونه

بابام خیلی جوونه

شادی خوبه یه عالم

با بابا و مامانم

میترا مویدی

مارمولک مورچه‌خوار!

چند روزی بود که غذایی نخورده بود و هرچه می‌گشت چیزی برای خوردن پیدا نمی‌کرد. سرش گیج می‌رفت و از شدت گرسنگی در گوشه‌ای افتاده بود که یک دفعه چشمش به چند مورچه‌ کوچک افتاد. آنها دانه‌ای را با خود می‌بردند و هر لحظه هم تعدادشان بیشتر می‌شد. خیلی خوشحال شد. جان تازه‌ای پیدا کرد. آهسته دنبالشان راه افتاد و با یک حمله ناگهانی، تعدادی از آنها را خورد.روز بعد هم که در پی غذا بود باز چند مورچه دیگر را دید و چون خاطره خوبی از آنها داشت، با خود گفت: درسته که مزه‌ سوسک، جیرجیرک و پشه‌های چاق و چله را ندارن، ولی از هیچی که بهترن. تازه زیادن و همه جا هستن و با همین فکر دوباره به آنها حمله کرد و چندتای دیگر را شکار کرد.

این غذای راحت و فراوان چنان به او مزه کرد که سوسک، جیرجیرک و پشه را فراموش کرد و از روی تنبلی فقط مورچه می‌خورد و بس!

اما یک روز که باز هم برای خوردن مورچه‌ها رفته بود، بی‌احتیاطی کرد و خیلی نزدیک لانه‌ آنها شد و درست زمانی که دهانش را باز کرده بود تا شکمش را از آنها پر کند، ناگهان صدها مورچه از لانه بیرون آمدند و در یک چشم به هم زدن روی بدن او ریختند.

مارمولک بدبخت که حسابی وحشت کرده بود، نه‌تنها از خوردن آنها منصرف شد، بلکه فقط می‌خواست فرار کند و جانش را نجات دهد، اما مورچه‌ها که تعدادشان لحظه به لحظه بیشتر می‌شد و دل پری از او داشتند، رهایش نکردند و آنقدر گازش گرفتند که بی‌جان روی زمین افتاد و بی‌هوش شد. بعد هم او را وارد لانه کردند و از خوردنش لذت بردند.

سیدرضا تولایی‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها