در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این نگرانیها، در سالهای نوجوانی و جوانی فرزندان به اوج میرسد. والدین احساس میکنند فرزندانشان در سنین جوانی و نوجوانی، بیش از گذشته در معرض خطر قرار دارند و تجربه دیگران این احساس را تقویت میکند. با رسیدن فرزندان به بلوغ، نظارت و کنترل پدر و مادر بر رفتارآنها کاهش مییابد و از سوی دیگر، میل آزادیخواهی و استقلالطلبی در فرزندان رشد میکند. آنها میخواهند با هر روش ممکن، از نظارت و کنترل والدین بگریزند و راه خود را در پیش گیرند. ارتباطات فرزندان با هم سن و سالانشان در این سنین گسترش مییابد و آنها چندان مایل نیستند والدینشان را در جریان همه تعاملاتی که با همسالانشان دارند، بگذارند و همه اینها بر نگرانی و هراس والدین میافزاید.
والدین از چه چیزی نگران هستند؟ «نکند فرزندم، به راه بد کشیده شود» «نکند او را به انجام کارهای خلاف تحریک کنند» «نکند فرزندم سرنوشت بدی پیدا کند و آیندهاش ویران شود» این نگرانیها بخشی از هراس والدین است؛ برای فرزندانی که ثمره زندگیشان هستند و نمیخواهند آنها را از دست بدهند. دوست دارند فرزندانشان سالم و موفق و شاد و امیدوار باشند و هر لحظه در هراساند که مبادا عواملی که خارج از کنترل آنهاست، بر سرنوشت فرزندانشان اثر منفی بگذارد.
انحرافات اجتماعی،یکی از مباحث مهم و مورد توجه جامعهشناسان، روانشناسان و آسیبشناسان اجتماعی است. انحراف اجتماعی نه تنها سرنوشت افراد را تحتتأثیر قرار میدهد، بلکه میتواند ساختار خانواده و جامعه را هم رفته رفته تخریب کند. در همه جوامع، جوانان بیشتر در معرض گرایش به انحرافات اجتماعی قرار دارند. پس نگرانیهای والدین برای فرزندان، در حد و اندازههای معمولش، چندان هم بیمورد نیست.با این حساب شاید بد نباشد والدین و فرزندان بدانند که جوانان بیشتر از سوی چه عواملی آسیبپذیر هستند و چه چیزهایی میتواند زمینه بروز رفتارهای انحرافی را در آنها افزایش دهد.
نظارت بررفتار
همه چیز از خود خانواده آغاز میشود. گرایش یا عدم گرایش نوجوانان و جوانان به بزهکاری و انحرافات اجتماعی تا حد زیادی تحت تأثیر رفتار و شیوههای تربیتی است که خانواده در ارتباط با فرزندانشان به کار میگیرند.
این خانوادهها هستند که از همان سنین کودکی به فرزندان، خوب و بد را میآموزند، به آنها یاد میدهند که چه کارهایی درست و چه اعمالی نادرست است. واکنش فرزندان در سنین نوجوانی و جوانی به موقعیتهایی که آنان را در معرض ارتکاب انحرافات اجتماعی قرار میدهد، ارتباط فراوانی با شیوه رفتار و روش تربیتی خانوادهها دارد.
یکی از شیوههای تربیتی که همه خانوادهها برای جلوگیری از به انحراف کشیده شدن فرزندانشان به کار میگیرند، نظارت و کنترل است. این نظارت و کنترل به 2 شیوه میتواند در خانواده اعمال شود: نظارت بیرونی و نظارت درونی.
نظارت بیرونی همان چیزی است که در بیشتر خانوادهها به کار گرفته میشود. کنترل رفتارهای فرزندان، ارتباطاتشان با دیگران و نظارت بر رفت و آمد و همه گفتارها و کردارهای آنها، همه آن چیزهایی است که کنترل بیرونی مینامیم. به عبارت دیگر، نظارت بیرونی همان کنترل والدین بر رفتار و کردار فرزندان است که از طریق امر و نهی به فرزندان انجام میشود. وقتی به فرزندمان میگوییم که فلان کار را نکن یا وقتی از او میخواهیم که ما را در جریان همه رفت و آمدهای دوستانهاش بگذارد تا از بروز انحراف در رفتار او جلوگیری کنیم، از روش نظارت بیرونی استفاده میکنیم.
انحرافات اجتماعی نه تنها سرنوشت افراد را تحتتأثیر قرار میدهد، بلکه میتواند ساختار خانواده و جامعه را هم رفته رفته تخریب کند
اما روش دیگری هم برای نظارت و کنترل رفتار فرزندان وجود دارد که بسیار کاراتر و مفیدتر از روش نظارت بیرونی است. کنترل درونی همانطور که از اسمش پیداست، به نظارتی که گفته میشود که در آن، خود فرزند جوان شما به ارزیابی رفتارهایش میپردازد و به صورت خودآگاه از رفتارهای انحرافی و بزهکارانه دوری میکند.
کنترل درونی وقتی اتفاق میافتد که بدون آن که از جانب کسی به جوان یا نوجوان تذکر داده شود، وی در موقعیتهای آسیبزا تن به رفتارهای انحرافآمیز نخواهد داد. در این حالت پدر و مادر به شکل مستقیم نقشی در جلوگیری از انحراف فرزندانشان ندارند. آنها پیش از این، کار خود را بخوبی انجام دادهاند. آنها توانستهاند ارزشها و هنجارهای مطلوب را با موفقیت در فرزندانشان درونی کنند. جوانان با رجوع به این ارزشها در موقعیتهای مختلف، خود ناظر و کنترل کننده اعمال و رفتار خویشاند و نیازی به امر و نهیها و تذکرات والدین نیست.
والدین نمیتوانند در همهجا و همه وقت ناظر اعمال فرزندانشان باشند و در موقع لزوم به آنها تذکر دهند و امر و نهی کنند. اگر فرزندان ارزشهای مطلوب را بخوبی فراگرفته باشند و این ارزشها در آنها درونی شده باشد، کمتر نیازی به حضور و نظارت و کنترل دائمی والدین خواهد بود.
ناهماهنگی ارزشها
اولین محیطی که ما خوب و بد و درست و نادرست را در آن میآموزیم، خانواده است. ممکن است خانواده بتواند با موفقیت ارزشهای مطلوب را در نهاد فرزندان تثبیت کند، اما فرزندان تنها در خانواده نخواهند ماند. آنها با افزایش سن رفته رفته به محیطهای اجتماعی خارج از خانواده مثل مدرسه، گروههای دوستی، باشگاه ورزشی، دانشگاهها، پادگانها و... راه مییابند. اگر ارزشها و قواعد رفتار درست در این فضاها با هم تفاوت و تناقض داشته باشند، فرزندان دچار نوعی ابهام و سرگشتگی خواهند شد که این زمینه انجام رفتار انحرافی و بزهکارانه را در آنان به وجود خواهد آورد.
اگر در محیط خانواده، راستگویی به عنوان یک ارزش به فرزندان آموخته شود ولی آنها در مواجهه با جامعهبزرگتر در یابند که بر عکس، دروغگویی رواج دارد و مردم به آن ارزش مینهند، فرزندان ناخودآگاه در درست بودن و خوب بودن ارزش راستگویی تردید خواهند کرد و ممکن است نسبت به آن بیاعتقاد شوند.
اگر در فضاهای رسمی به فرزندان آموزش داده شود که رفتار متقلبانه بد و ضد ارزش است، اما فرد نوجوان در گروههای هم سن و سالش با ارزشهای دیگری مواجه شود که در آنها تقلب، نوعی زرنگی و ارزش محسوب میشود، در تلقی نوجوان از بد بودن رفتار متقلبانه، تردید به وجود خواهد آمد و او آماده میشود این ارزشها را زیر پا بگذارد و تن به رفتار انحرافآمیز بدهد.
در جوامعی که این گسست و تضادهای ارزشی فراوان در محیطهای مختلف اجتماعی به چشم میخورد، شرایط برای گسترش رفتارهای نابهنجار و انحرافی مهیاست و جوانان بیشتر در خطر دچار شدن به این رفتارها قرار دارند.
برچسب
ذهنیت شما درباره نوجوانان قدبلند و تنومندی که در ردیف آخر کلاسهای مدرسه مینشینند و نحوه رفتار و گفتار متفاوتی نسبت به سایر همکلاسیهایشان دارند، چیست؟ معمولاً در جامعه تصور مثبتی نسبت به این افراد وجود ندارد. آنها را اشخاصی ناهمرهنگ با جماعت و منحرف میدانند که همه نافرمانیها و بیانضباطیها و مشکلات مدرسه زیر سر آنهاست. اما آیا در واقع آنها مقصرند؟
ممکن است این افراد در بسیاری از بیانضباطیهای اتفاق افتاده در مدرسه سهیم باشند، اما مساله اینجاست که خود همین تلقی که ما از دانشآموزان ردیف آخر داریم، در بروز نابهنجاریها و رفتارهای انحرافآمیز آنها مؤثر است.
ما عادت داریم به بعضی دانشآموزان، به گروههای خاصی از جوانان، به طبقات و اقشار خاصی از اعضای جامعه، با دیدی منفی بنگریم. آنها را از پیش موجودات کجرو و منحرف به حساب آوریم و بکوشیم از آنها فاصله بگیریم. این تصورات، همان برچسبی است که به فرد یا افرادی از جامعه الصاق میشود و آنها را بیشتر به سوی رفتار نابهنجار سوق میدهد.
اگر کسی که در اذهان عمومی کجرو دانسته میشود و در واقع به او برچسب منحرف یا بزهکار دادهاند، خود این برچسب را بپذیرد، یعنی بپذیرد که فردی منحرف و کجروست، دیگر به سختی خواهد توانست از راه نادرستی که به آن رانده شده است، بازگردد و زندگی دیگری در پیش گیرد.
تصویری که ما از خودمان داریم، حاصل رفتاری است که دیگران با ما داشتهاند. اگر اطرافیانمان از کودکی مکرراً به ما تذکر دهند که موجودی باهوش و درستکار و فهمیده هستیم، به احتمال خیلی زیاد همین راه را در زندگیمان در پیش خواهیم گرفت و خواهیم کوشید فردی با چنین خصوصیاتی باشیم. کافی است باور کنیم که انسانی درستکار هستیم، این باور، ما را تشویق میکند که درستکاری را بیاموزیم و این تصور را که فردی درستکار هستیم، در خودمان و دیگران تقویت کنیم. عکس این ماجرا هم میتواند اتفاق بیفتد.
کسانی که یک بار ـ آنهم شاید به خاطر یک اشتباه کوچک ـ دست به رفتار خلافی زدهاند تا مدتهای مدید با برچسب خلافکار شناخته خواهند شد و همین برچسب مانع از این میشود که آنها خلاف را کنار بگذارند. در رفتار با نوجوانان و جوانان در خانوادهها نیز این مساله باید مورد توجه والدین قرار گیرد. وقتی رفتار ناشایستی از آنها سر میزند، نباید بیدرنگ به آنها برچسب نامطلوبی الصاق کرد.
نگرانیهای بیدلیل
مطمئنا عوامل بسیار زیادی ـ جز مواردی که درباره آنها گفتیم ـ بر رفتار کجروانه جوانان و نوجوانان مؤثر است. آگاهی والدین از این مسائل میتواند در پیشگیری از انحرافات اجتماعی در فرزندان به خانوادهها کمک کند. اما در مواردی مشاهده میشود که والدین به طرز بیمارگونهای بیش از حد برای فرزندان خود نگران هستند و حساسیت بسیار زیادی به هر رفتار و گفتار آنان نشان میدهند یا مایلند کنترل دقیق و موشکافانهای بر همه روابط و تعاملات فرزندانشان داشته باشند که این امر معمولا با مخالفت و واکنش منفی جوانان و نوجوانان روبهرو میشود.
توجه والدین به این نکته مهم است که اصرار به کنترل بیش از حد، میتواند باعث ایجاد و افزایش فاصله میان فرزندان و والدین شود. فرزندان در سنین نوجوانی و جوانی مایلند استقلال و آزادی بیشتری در رفتارها و روابطشان داشته باشند و گاهی هم خودشان به تنهایی طعم تلخ و شیرین زندگی را بچشند.
فراموش نکنیم فهم شرایط سنی نوجوان و جوانان، از مسائل ضروری در ارتباط موفق و دوجانبه والدین با آنهاست.
سالار کاشانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: