در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا در این مملکت کسی نیست به داد این خانواده محروم و فقیر و پیر زن سنقری که چون شیر جلوی انواع حیله و نیرنگ مادی برخی افراد ایستاده است، برسد؟
دیر روز یکشنبه 25 دی ماه مانند روزهای گذشته در حال رفتن به مجلس بودم. همچون بسیاری از روزهای سرد و گرم سال، در ورودی مجلس حاشیه های خاص خود را داشت.
از دور شاهد تجمع عدهای از زنان و مردان مقابل مجلس بودم. نزدیک که شدم دوست همیشگی که گزارش اولیه این تجمعات را به من می دهد، گفت: «اینها خانواده زندانیان ایرانی در تایلند هستند که باز هم آمدند».
چند باری خبر این خانواده ها را داده بودم. می دانستم مشکل شان چیست و چه خبری باید بدهم. از کنارشان عبور کردم.
در حال ورد به مجلس بودم که زنی سالخورده توجه ام را جلب کرد.دل شکسته با چهره ای پر از غم و اندوه. ناله هایش حکایت از زخم نامردان روزگار داشت.
کفن پوشیده بود و پارچه نوشته ای که با دو دست خود آنرا باز نگه داشته بود.اندوه 16 ساله اش را در 2 خط اینگونه نگاشته بود: «عدالت مرده، جای آنرا رشوه ظالم گرفته، یک طرف رشوه ظالم و یک طرف ترازو حق مظلوم. برنده رشوه ظالم»
هر چند این زن، پیر و سالخورده به نظر می رسید اما باطنش حکایت از اراده ای منسجم و قاطع داشت که نامردیهای روزگار ذره ای از آن کم نکرده است.
عزمی که باعث شد تا قاتل دخترش را خود پس از 16 سال رد یابی کند دوباره تحویل قوه قضائیه دهد تا مبادا این متجاوز بار دیگر بگریزد.
گرچه میله های آهنی مجلس و قوانین حاکم بر آن مانع ورود این زن می شد و او مجبور بود از پشت نرده ها و شیشه ها صدای خود را به گوش نمایندگان برساند تا شاید نماینده ای به دادش برسد، اما مرتب داد و فریاد میزد و می گفت «قاتل دخترم را اعدام کنید».
دختری هم همراه این زن بود شرح ماجرا را پرسیدم اینگونه جواب داد «خواهر 9 ساله ام در سال 1374 توسط سه مرد در شهرستان سنقر و کلیایی ربوده شد، مورد تجاوز قرار گرفت و سپس به قتل رسید.
بعد از مدتی پلیس سه مرد متجاوز را دستگیر کرد. متهمان در بازجویی پلیسی به ربودن و آزار و اذیت دختر نوجوان اعتراف کردند.
یکی از قاتلین به دلایل نامعلومی در زندان خودکشی کرد. برای 2 قاتل دیگر حکم قصاص صادر شد. یکی از قاتلین با همین حکم اعدام شد. نفر سوم که با نماینده آن زمان شهرستان سنقر و کلیایی رابطه فامیلی داشت هنگام انتقال به زندان فرار می کند.
16 سال فراری بود. بجای پلیس مادر پیرم دنبال قاتل فراری بود و سرانجام موفق شد تا رد این قاتل را در شهرستان کاشمر پیدا کند و در دوم آذر امسال با همکاری پلیس این شهرستان قاتل را مجدداً دستگیر کرد.
پرونده ما در حال حاضر در دادگاه بعثت شعبه 1156 مطرح است. قاضی پرونده روز 17 بهمن ماه امسال را روز دادگاه تعیین کرده است در صورتی که دادگاه نباید تشکیل شود چرا که برای قاتل فراری حکم قصاص صادر شده و حدود 57 قاضی بر تائید این حکم نظر دادند.
اقوام قاتل در ابتدا با پیشنهاد 300 میلیون تومان پول خواستار رضایت شدند و پدرم را فریب دادند اما ما پنج فرزند خانواده و مادرم مخالف بودیم که در نهایت پدرم هم منصرف شد.
بعد از دستگیری مجدد این قاتل، مادر قاتل با کفن و قرآن به خانه ما مراجعه کرد و عنوان داشت که «سه خانه داریم، این خانه ها را می دهیم. هر چی پول داشته باشیم می دهیم تا قاتل اعدام نشود»
اما ما و مادر پیرم حاضر نیستیم از حق دلبندمان بگذریم.
این مادر قبلا هم با حضور در مقابل دفتر آیت الله آملی لاریجانی رییس قوه قضاییه تظلم خواهی کرد و خواستار اعدام قاتل دخترش شد و تاکید کرد که زخم ما التیام نمی یابد مگر با اعدام این قاتل.
سوال این است که وقتی این خانواده محروم با این درآمد کم پیشنهادهای میلیونی یک قاتل متجاوز به عنف را رد می کند، آیا نباید در رسیدگی به پرونده اش تسریع شود؟ آیا 16 سال کافی نیست؟
یوسف اسدی - خبرنگار جام جم آنلاین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: