در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میتوانی عصبانی از گرفتاریهایت به خانه بیایی، در را بکوبی، با همان لباسها روی کاناپه بنشینی و خستهترین موجود دنیا شوی، اما تنهایی نمیتواند کنارت بنشیند، دستش را روی شانههایت بگذارد و آرام ـ طوری که خودش هم نشنود ـ زیر گوشت بگوید: «با هم همه مشکلات رو حل میکنیم» و تو نفس ِ عمیقی بکشی و سرت را روی شانههایش بگذاری. تنهایی حس ِ خوبی برایت دارد، اما هرگز نمیتوانی با آن حس ِ فداکاری، از خودگذشتی و مانند آنها را تجربه کنی. تنهایی خوب است، خیلی هم خوب، اما هیچگاه نمیتواند در خوشحالی تو شریک باشد، ذوق موفقیتهایت را کند و برایت آرزوی بهترینها را داشته باشد. میتوانی همیشه تنها بمانی، میتوانی با تنهایی قدم بزنی، اما هیچگاه تنهایی دستهایت را نمیگیرد، هیچگاه شانه به شانهات راه نمیرود. تنهایی هیچگاه نمیتواند در جمعی کنارت بایستد، سرش را بالا بگیرد، سینه جلو دهد و با صدای صاف کرده و با افتخار تو را همراه خود معرفی کند. تو، میتوانی با تنهایی زندگی کنی، اما هرگز نمیتوانی به آن تکیه کنی. تو تنها هم باشی بیمار میشوی اما تنهایی نمیتواند مراقب تو باشد، برایت سوپ بپزد و شب مطمئن شود پتو از رویت کنار نرود.میتوانی تنهایی را به آغوشت راه دهی، اما هرگز نمیتوانی سرت را روی قلبش بگذاری. تنهایی خوب است... تنهایی غم ندارد... اگر غم دارد تو آن را به تنهایی بردهای... این را جایی خواندم... اما خوب میدانم اگر غم را به تنهایی بردی، غم حکم مسکن را دارد، بیهوشت میکند، هیچ از پوچی ِ تنهایی نمیفهمی...
میتوانی تا همیشه با تنهایی دوست بمانی، اما تنهایی هیچ گاه حق ِ دوستی را برایت به جا نخواهد آورد و تو معنی دوست را نخواهی فهمید.
از: وبلاگ آبنبات با طعم سیب ترش
www.lolllipop.blogfa.com
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: