ادبیات کلاسیک ایران منبع الهام‌بخش بسیاری از شاعران و نویسندگان جهان بوده است

ادبیات امروز ایران فراسوی مرزها

زبان فارسی نیرومندترین اهرم تحرک، پویایی و مانایی فرهنگ و هویت ادبی ایران‌زمین است. در جایی خواندم که استاد ملک‌الشعرای بهار به شاگردان خود می‌فرموده «ما ملتی سرراهی نیستیم، ما زبان و ادبیاتی به قدمت تاریخ داریم» یا عباراتی درست و وجدانگیز شبیه این چه که گفته شد.
کد خبر: ۴۵۱۴۴۳

زبان فارسی زبانی است قابل توسعه و فراگیر و به قول زبان‌شناسان «زبان منصرف» است که در تقسیمات سه‌گانه زبان،‌یک‌ صدایی، پیوندی و منصرف مرحله سوم است که کامل‌ترین آنهاست و قدرت و کارآیی این را دارد که بن آن از جهت شکل و ساختار، تغییرات و تبدیلاتی به وجود آورد، صرف بشود و به شکل‌های مختلف درآمده و بتواند معانی و مفاهیم متعدد و متوسعی را بیان کند.

زبان فارسی زبانی متحد است، زبانی رسا و پرمایه و پرمیدان. اگر به عنوان مثال، فردوسی بزرگ توانست آن اثر عظیم یعنی شاهنامه را به زبان فارسی دری و سره خلق کند علاوه بر قدرت و مهارت شاعر به خاطر قدرت و توسع و کارآمدی خیره‌کننده زبان فارسی هم هست.

اگر در همین دوران معاصر و به انگیزه‌های ناسیونالیستی بعضی از نویسندگان و شاعران آثار متعددی به زبان فارسی نوشته و سرودند منهای خبرویتشان در زبان، به خاطر قابلیت‌های زبان فارسی است که شاید یکی از امتیازات و ویژگی‌های این زبان باشد.

ایران از ابتدای تشکیل و تکوین خط دارای خط بوده است. سنگ‌نبشته‌هایی که به خط میخی داریم و خوشبختانه بسیاری از آنها خوانده شده و به خط فارسی امروزی نوشته شده است گواه این مدعاست. ما علاوه بر خط میخی خط اوستایی داشته‌ایم که می‌دانیم اوستا کتاب مقدس ایرانیان باستان به این خط نوشته شده که شاید از خط سامی گرفته شده باشد. افزون بر این دو، ما خط پهلوی نیز داشته‌ایم (با چهل و چهار حرف از راست به چپ و دارای اعراب)‌. خوشبختانه در ایران همیشه «زبان» و «خط» با هم زندگی کرده‌اند. زبان و خط اوستایی که ریشه در زبان پارسی باستان دارد ابتدا در شمال ایران مورد تکلم بوده همچنان که زبان پهلوی هم از پارسی باستان مشتق شده و حد وسط پارسی باستان و فارسی کنونی است. حتی بعد از پذیرش اسلام از سوی مردم، زبان فارسی به هیچ وجه مغلوب زبان عربی با همه توسعی که داشت، نشد. راست است که واژگان زیادی از زبان عربی وارد زبان فارسی شد و زبان فارسی کنونی که همان زبان دری است، به وجود آمد. اما هویت زبان فارسی و خط فارسی و فرهنگ ایرانی خارج از هر گونه جریان‌ سیاسی محفوظ ماند. کلمات عربی در زبان فارسی مورد تصرف و تغییر و ترکیب‌سازی قرار گرفته و حوزه شمول وسیع‌تری یافتند و ضمن این که کاربرد کلمات عربی در زبان فارسی در اغلب مواقع متفاوت با زبان مبدأ است.

گنجینه ادبیات ایران سرشار از ذخایر منظوم و منثور یا بهتر است گفته شود آثار ادبی «نوشته شده» و «سروده شده» است که استوانه‌های نگهداری زبان فارسی است و زبان فارسی، مادر مهربان و سختکوش و دیرپای این آثار ماندگار است که یک آن از پرستاری و مراقبت آنها غافل نمی‌ماند.

ایرانیان با اتخاذ یک سیاست مدبرانه جهت حفظ زبان فارسی نه‌تنها مخالفت آشکاری با پذیرش و اشاعه زبان عربی نکردند بلکه با توجه به این که دامنه زبان عربی از زبان پهلوی وسیع‌تر بوده و کارآیی آن جهت بیان مسائل علمی بیشتر، آن را پذیرفتند و بدون هرگونه تعصب خام و حس وفاداری کاذب به میهن و با نوعی سعه صدر و وسعت دید، زبان خود را به وسیله زبان عربی تکمیل کردند و با توجه به سیاستی که در ابتدای تسلط عرب‌ها اتخاذ شده بود و ایرانیان فرهیخته بیم آن داشتند که آثار به جا مانده از بین برود شروع به ترجمه آنها از زبان پهلوی به زبان عربی نمودند و پس از آن به زبان فارسی نیز ترجمه شدند و آثاری که اینک از زمان‌های باستان به جا مانده محصول همین سیاست و خط مشی مدبرانه است. کتاب‌های «گجستک ابالیش»، «ایاتکار زریران»، «خوتای نامه»، «کارنامک ارشیر پاپکان»، «خسرو وریذکی»، «درخت آسوریک» و ... از این جمله‌اند. کتاب اوستایی که اینک در دست است و از آن زمان قسمت‌هایی از آن به جا مانده از پنج کتاب: یسنا، ویسپرد، وندیداد، یشت، و خرده اوستا تشکیل می‌شده که به ستایش خداوند و توصیه او (اهورا مزدای پاک و بی‌مانند که شایان ستایش است)، ایزدان و امشاسپندان و ستایش پاکی و درستی و راستی و همچنین بدگویی از دیوها و اهریمن‌ها و بیزاری از دروغ و دغلکاری و خیانت می‌پردازد و نیز مناسک و مراسم مذهبی و مقداری از خبرها و روایت‌های تاریخی. شعر هجایی نیز در اوستا دیده می‌شود که هر چند با اوزان معروف عروضی قابل تطبیق نیستند اما کلام‌هایی منظومند. می‌دانیم که با توجه به این که یونان مرکز فرهنگ و فلسفه بود و بین ایران و یونان همواره نوعی رقابت وجود داشت در زمان ساسانیان به خصوص در دوره سلطنت انوشیروان کتاب‌هایی علمی و فلسفی از یونانی به پهلوی ترجمه شده همچنان که از زبان سنسکریت نیز کتبی به زبان پهلوی برگردانده شده است. تعدادی از منظومه‌های عاشقانه ادبیات غنایی ایران ریشه یونانی دارند. کلیله و دمنه را هم که می‌دانیم از زبان سنسکریت به فارسی (پهلوی و دری) ترجمه شده و متنی که اینک از این کتاب در دست ماست عبدالله بن مقفع به عربی برگردانده و نصرالله منشی به فارسی. ایرانیان برای اخذ علم و اشاعه و توسعه آن بصیرتی عمیق و گسترده داشتند آنها با تنگ‌نظری به مسائل علمی، ادبی و فلسفی نمی‌نگریستند و از همین رهگذر بود که علاوه بر کتب مذهبی زرتشتی که خاص ایرانیان بود (مثل اوستا و دینکرت) (کتاب‌هایی خارج از حوزه دین نیز به فارسی ترجمه شد از قبیل: المحاسن والاضداد، المحاسن و التساوی و الادب الکبیر للولد الصغیر که از «شایست ناشایست» پهلوی ترجمه شده. تنها در مورد شاهنامه فردوسی که بی‌شک در فرهنگ جهان تاثیری در خور داشته باید بگوییم ادبا و مستشرقین اروپایی نسبت به ترجمه و تحقیق درباره آن اقدام کرده و آثاری به وجود آورده‌اند از جمله ترجمه کامل شاهنامه که به دست قوام‌الدوله فتح‌الله بن علی اصفهانی معروف به بنداری بین سال‌های 620 تا 624 ه ـ ق به زبان عربی است. ژول مول فرانسوی شاهنامه را به طور کامل به زبان نثر فرانسه ترجمه کرده است که با مقدمه‌ای مفصل و مستوفا در هفت جلد حدود 80 سال پیش منتشر کرده است. پیتزی ایتالیایی آن را به زبان ایتالیایی ترجمه کرد. چندین ترجمه به زبان انگلیسی از شاهنامه صورت گرفته که تعداد آنها زیاد است. ولف آلمانی هم فرهنگ شاهنامه از فارسی به آلمانی را تهیه و تدوین کرده. پروفسور تئودور نولدکه آلمانی نیز پژوهشی مهم درباره شاهنامه و ترجمه آن را انجام داده. شاهنامه به بسیاری از زبان‌های اروپایی، ژاپنی، چینی، هندی، ترکی و... ترجمه شده و حسب توانایی خود پژوهش‌هایی درباره آن انجام داده‌اند.

ایرانیان با اتخاذ یک سیاست مدبرانه جهت حفظ زبان فارسی نه‌تنها مخالفت آشکاری با پذیرش و اشاعه زبان عربی نکردند بلکه با توجه به این که دامنه زبان عربی از زبان پهلوی وسیع‌تر بوده آن را پذیرفتند

کتاب حی بن یقظان که توسط ابن سینا و نیز ابن طفیل و شیخ اشراق تحت عنوان زنده بیدار ترجمه و شرح شده اصل یونانی دارد و یا داستان سلامان و ابسال که توسط جامی به رشته نظم کشیده شده داستانی یونانی است ولی از آنجایی که میدان واژگان در زبان فارسی وسیع است و مجموعه معنوی آن و مفاهیم ذهنی‌اش بسیار غنی ترجمه این‌گونه کتب و رسالات امری سهل الحصول برای مترجمان و شارحان ایرانی بوده است. اگر از کتب قدیم و آنچه که در بیت‌الحکمه زمان مامون عباسی بگذریم در همین یکصد و پنجاه سال اخیر لااقل از زمان ناصرالدین شاه قاجار که دارالترجمه‌ای توسط علی قلی خان اعتضادالسلطنه و سپس محمد حسن خان صنیع الدوله (اعتماد السلطنه بعد) تاسیس و اداره کرد با تعداد زیادی از کتب داستانی و علمی مواجه هستیم که از زبان فرانسه به فارسی ترجمه شده‌اند. می‌دانیم خود اعتماد السلطنه و نیز شاهزاده محمدطاهر میرزای قاجار، میرزا عبدالرحیم طالبوف تبریزی، یوسف اعتصام الملک آشتیانی، ذکاءالملک فروغی اول، ایرج میرزا، شاعر مشهور متأخر که منظومه زهره و منوچهرش مقتبس از رومئو و ژولیت شکسپیر است. میرزا حبیب اصفهانی، میرزا آقاخان کرمانی و مترجمان دیگر نمونه‌های زیادی از زبان‌های اروپایی به فارسی برگردانده‌اند اگر عرصه لغت در زبان فارسی تنگ بود، اگر مفاهیم غیرعینی رسا نبود، اگر واژگان علمی و معنوی محدود بود چطور مترجمان ـ حتی اگر بسیار هم خبیر و عالم بودند ـ می‌توانستند این همه آثار متنوع را ترجمه کنند؟ پس وسعت دایره واژگان در زبان فارسی و عمق و چابکی و نشاط و زیبایی آن باعث شده که صدها کتاب و رساله در زمینه‌های مختلف از زبان‌های متفاوت و متعدد به فارسی کنونی ترجمه شود، من خود از زمان کودکی و نوجوانی بسیاری از داستان‌های نویسندگان خارجی را به کمک مترجمان ایرانی خواندم آثاری از کسانی چون: ویکتور هوگو، تولستوی، شکسپیر، آناتول فرانس، چخوف، چارلز دیکنس، بالزاک، مولیر، دوما (پدر و پسر)، خواهران بورنته، لرمانئف، گورکی، تورگنیف، لرد بایرون، استاندال، موپاسان، موآم، شاتوبریان، زولا، سارتر، کامو، خلیل جبران، دانته، گوته، جک لندن، سیمون دوبووار، اشتاین بک، فکنر، ویرجینیا وولف، تسوایک و ... و ... که طبعا من و همه همنسلان کتابخوانم مدیون و مرهون مترجمان خوبی چون صادق هدایت (که کافکا را به ما شناساند)، مسعود فرزاد، مجتبی مینوی، حسینقلی مستعان (که مستمندان (= بینوایان) ویکتور هوگو را ترجمه کرد) مهندس کاظم انصاری (جنگ و صلح تولستوی)، اعتمادزاده (به‌آذین) به خاطر ترجمه تعدادی از داستان‌ها و نمایشنامه‌های شکسپیر، ابوالقاسم حالت، جواد شیخ‌الاسلامی، فتح‌الله مجتبائی، پرویز ناتل خانلری، محمد قاضی، کریم کشاورز، قمر آرین، لطفعلی صورتگر، جلال آل احمد، سیمین دانشور، منیره ایمن (آهی)، شجاع‌الدین شفا، سیروس طاهباز، مهرداد نبیلی، کریم امامی،بهمن محصص، و دیگران هم که هرگز نمی‌توان از همه آنها و کتاب‌هایی که ترجمه کرده‌اند در این مقاله نام برد. تنها مراجعه مختصری به فهرست کتاب‌هایی که در ابتدای دهه 40 سازمان انتشارات جیبی فرانکلین چاپ و منتشر نمود ما را به گستردگی کار مترجمان آگاه می‌سازد و این کار آنان اگر موفق بوده است ـ که بوده است ـ به خاطر استواری زبان فارسی و توسع میدان واژگانی آن، پتانسیل‌های خیره‌کننده این زبان و قدرت القاء و تطابقش با ما به ازاءهای بیرونی و درونی است.

از طرفی می‌دانیم کلیله و دمنه،‌گلستان سعدی، رباعیات خیام، مثنوی مولانا، دیوان حافظ، دیوان شمس، خمسه نظامی و... و... به زبان‌های اروپایی ترجمه شده‌اند. فیتز جرالد انگلیسی شهرت و محبوبیت خودش را در انگلستان و سایر کشورها مدیون زیبایی، عمق و جذابیت رباعیات خیام است،‌ نیکلسون انگلیسی مثنوی و دیوان شمس را به انگلیسی برگردانده و قبل از او و اولین بار حدود 200 سال پیش سر ویلیام جونز در سال 1770 میلادی قسمت زیادی از مثنوی مولانا و تعدادی از غزل‌های شمس تبریزی را به انگلیسی ترجمه کرد و پرفسور ادوارد براون انگلیسی، این امر مهم را ادامه داد و باعث اشتهار مولانا در مغرب‌زمین شد و می‌بینیم که اینک نام «رومی» در اروپا و آمریکا نامی مشهور و محبوب است. پروفسور آربری و نیز خانم گرترودبل انگلیسی دیوان حافظ را کلا یا جزا به انگلیسی ترجمه کرده‌اند و از این راه به زبان و فرهنگ و تحول واژگانی و تمدن کشورهای خود کمک کرده‌اند. لویی ماسینیون آثار عطار و حلاج را به فرانسوی برگردانده و هانری ماسه تعدادی از آثار هدایت را، من مطمئنم آنها برای یافتن واژه‌های معادل در زبان متبوع خود متحمل زحمات بسیار بیشتری شده‌اند، از آنچه که مترجمان ایرانی در ترجمه آثار خارجی تحمل کرده‌اند چرا که گنجینه‌ای از لغات زنده و رسا و استوار و گونه‌گون به یاری مترجم ایرانی می‌شتابد. اگر پروفسور ادوارد براون یا پروفسور آربری انگلیسی، پروفسور هرمان اته یا آنه ماری میشل آلمانی یا هانری ماسه و ژیلبر لازار فرانسوی قسمتی از ادبیات قدیم و جدید ایرانی را به زبان‌های خودشان برگردانده‌اند فی‌الحقیقه ـ با همه احترامی که برای آنها قائل هستیم ـ باید بگوییم آنها قصد خدمت به ادبیات کشور ما را نداشته‌اند بلکه به ادبیات و فرهنگ کشورهای خودشان خدمت کرده‌اند و چراغ‌هایی پرنور و راهگشا در مقابل ملت خود و آیندگان قرار داده‌اند. صدها لغت و اصطلاح و مفهوم را در زبان‌های خود احیاء کرده‌اند. افکار روشنی را به مردم خود نمایانده و در بعضی موارد یک سیر و سلوک دلپذیر معنوی را فراراه آنان قرار داده‌اند. ما ایرانیان مثل بسیاری دیگر از ملت‌های آسیایی یا غیراروپایی طبق نظامات تحصیلی‌مان یکی از زبان‌های اروپایی و در دهه‌های اخیر عمدتا انگلیسی را فراگرفته و می‌گیریم و این موضوع باعث شده تا هزاران کتاب به زبان فارسی و زبان‌های شرقی دیگر ترجمه شود و حال آن که گویا مردم اروپا و آمریکا این اجبار را ندارند. لذا طبیعی است که بسیاری از آثار قدیم و جدید ادبی‌مان ترجمه نشده باقی بماند و این نقصی برای گنجینه ادبیات ما نیست بلکه نقص ملت‌های اروپایی و آمریکایی است که زبان ما را نمی‌دانند. البته در سی چهل سال اخیر با ایجاد و توسعه دانشکده‌ها و کرسی‌های زبان و ادب فارسی در دانشگاه‌های کشورهای خارجی این نقیصه کم‌کم در حال رفع و بهبود است و می‌دانیم که در پنجاه شصت سال اخیر نمونه‌هایی از ادبیات منظوم و منثور ما به زبان‌های بیگانه از جمله فرانسوی و انگلیسی ترجمه شده‌اند. از جمله کارهای مهم صادق هدایت مثل بوف کور که در زمان حیات خودش صورت گرفت و با شعرهایی از نیما یوشیج، اخوان ثالث، سهراب سپهری، احمد شاملو و فروغ فرخزاد ولی با توجه به حجم ادبیات معاصر (شعر و نثر) از نظر کمی و ارزش‌های ممتاز آنها از نظر کیفی به هیچ وجه کافی نیست. ما هنوز نتوانسته‌ایم آنچنان‌که باید و شاید ادبیات معاصرمان را به جهانیان بشناسانیم. ایران کشوری است که بزرگ‌ترین نویسنده و شاعر فرانسه یعنی ویکتور هوگو به الهام‌ گرفتن از سعدی و حافظ اعتراف می‌کند یا گوته خود را مدیون و مرهون حافظ می‌داند؛ کشوری که «هزار و یک شب» و شهرزاد قصه‌گویش شهرت بین‌المللی دارد. کشوری که مولوی‌اش منبع الهام و فیضان برای بسیاری از شاعران مغرب‌زمین است. باید بیش از آنچه که هست در جهان شناخته شده باشد. نیما، بامداد، امید، قیصر امین‌پور، سیدحسن حسینی، سلمان هراتی و... و نیز شاعران و سرایندگان پس از انقلاب و نسل جنگ و دفاع مقدس در عرصه شعر آن لیاقت و قابلیت دارند که وارد میدان بین‌الملل شعر شوند.

نکته دیگر به فعالیت مترجمان بازمی‌گردد؛ چراکه مترجمان ایرانی عمدتا علاقه‌مند به ترجمه آثار خارجی به فارسی هستند که هم ساده‌تر است و هم می‌تواند راحت‌تر عرضه شود، لذا کار ترجمه آثار فارسی توسط مترجمان ایرانی به زبان‌های دیگر نیز با اشکالات عدیده‌ای مواجه است که عایقی در راه این هدف به وجود می‌آورد. هدایت خودش دو سه داستان به زبان فرانسه نوشت که مورد پذیرش مجامع ادبی فرانسه و فرانسه‌زبانان قرار گرفتند؛ ولی نویسندگان و شاعران دیگرمان شاید قادر به این کار نباشند. ما قانون کپی‌رایت را رعایت نمی‌کنیم و هر اثری را از هر نویسنده و شاعری که بخواهیم به فارسی برگردانده و بدون اجازه به چاپ می‌رسانیم؛ ولی آنها برای این قانون ارزش قائلند و طبعا این موضوع هم مشکل دیگری است که باید حل شود.

سیدمحمود سجادی / نویسنده و منتقد ادبی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها