در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سعی میکردم خودم را جمع و جور کنم و هر طور شده خودم را برسانم به آن سوی دیوار بیاعتمادی که بین ما بود؛ دیواری که همیشه بین جوانترها و نسلهای قبلیشان هست، وقتی بزرگترها میخواهند کوچکترها را نصیحت و ارشاد کنند. گفتم بگذارید سوالم را جور دیگری بپرسم؛ مثلاً ظرف همین ماه گذشته چه چیزهایی خریدهاید که واقعا به آنها نیازی نداشتهاید، بابت چه چیزهایی پول خرج کردهاید که زندگی با همین شکل و شمایلش، بدون آنها هم ممکن بود؟
فکر میکردم منظورم را خوب به آنها فهماندهام. درست هم فکر میکردم. علی که حالا کمی جدیتر شده بود، گفت «اگه منظورت از خریدای بیخود، مثلاً اون یه جفت چوب اسکیه که دو هفته پیش خریدم، یا اون تبلت که دلم میخواد بخرمش، باید بگم که اینا هیچکدوم بیخود و بیمصرف نیستن، من به همهشون نیاز دارم». بعد برایم مفصل توضیح داد که چرا به این جور چیزها نیاز دارد.
راست میگفت. او به همه اینها نیاز داشت و این نیاز عین واقعیت بود. نیاز در متن زندگی آدمها شکل میگیرد. اما چه چیزهایی، چطور در زندگی ما این نیازها را میسازند؟ چطور میشود که احساس میکنیم به کالایی نیاز داریم و حاضریم دسترنج خودمان یا والدینمان را برای خریدنش صرف کنیم؟ این نیازها تا کجا ادامه دارند؟ منظورم این است که این جریان نیازها کی تمام میشود؟ آیا ممکن است در شرایطی قرار بگیریم که در آن احساس بینیازی کنیم؟
حسرت برای نداشتهها
آدمها موجوداتی آزمندند. همیشه چیزهایی هست که میخواهیم داشته باشیم و نداریم. همیشه حسرت نداشتهها با ماست. فرقی نمیکند امکاناتمان چقدر باشند و چقدر توانایی مادی داشته باشیم. حتی ثروتمندترین انسانهای جهان هم، همچنان میتوانند خواستههایی داشته باشند که با امکاناتشان جور در نمیآید و دستیافتنی نیست و رویا از همینجا شروع میشود. وقتی چیزی را میخواهیم و نداریم یا نمیتوانیم داشته باشیم، به داشتن آن فکر میکنیم و خیال میبافیم.
این گونه نیست که هیچ نقطه پایانی، بر وسوسه خرید نباشد. باید برای مقابله با نیازهایی که ما را به مصرف بیشتر وا میدارد و چشمانمان را جز بر مصرف، بر همه ابعاد و زوایای زندگی میبندد راهی پیدا کنیم
همه ما نیازهای اولیهای داریم که در این نیازها با همه انسانهای دیگر، در هر تاریخ و هر جغرافیایی که باشند، مشترکیم. ما نیاز به غذا داریم، نیاز به پوشاک داریم و نیازمند سرپناهی برای ادامه زندگی هستیم. شاید بدون اینها فقط مرگ در انتظار ما نشسته باشد.
این نیازها که برطرف میشود، به فکر چیزهای تازه میافتیم. میل در اختیار داشتن اشیا و پدیدههایی در وجودمان شکل میگیرد، که فراتر از اصل نیازهای حیاتیمان هستند. این نیازهای جدید در جامعه شکل میگیرد. نیروهایی اجتماعی دستاندرکارند تا این نیازها را بسازند و ما را به سمت دستیابی به آنها هدایت کنند.
دیروز و امروز
در روزگاران دور آدمها بسختی میتوانستند از پس تأمین همین نیازهای اولیه هم بربیایند. در طبیعت خشنی که هنوز به دست آدمها رام نشده بود، تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و در یک کلام دست یافتن به شرایطی که زنده ماندن در آن امکان داشت، چندان هم ساده نبود.
اما زمان گذشت. آدمها اندیشیدند و کار کردند. فرهنگ و صنعت پا به پای هم تغییر کردند و رشد یافتند. کارگاهها و کارخانهها درست شدند. تکنولوژی به طرزی عجیب و باورنکردنی گسترش پیدا کرد. دیگر نه تنها نیازهای اولیه بسیاری از انسانها در سراسر جهان براحتی برآورده میشد، بلکه کارخانهها محصولانی چندین برابر نیازهای اولیه آدمها تولید میکردند.
چیزی نگذشت که اوضاع و احوال اقتصادی دنیا دگرگون شد. سرمایهدارانی پیدا شدند که به فکر تولید بیشتر بودند و کالاهای بیشمار تولید شده، باید در بازار فروخته میشد تا کارخانهها بتوانند از سود حاصل شده، بهره ببرند. باید مردمی میبودند که احساس کنند به کالاهای تولید شده نیاز دارند و آنها را بخرند.
کمکم کالاهای تولید شده، به عرصهها و صحنههای مختلف زندگی راه یافتند. چیزهایی تولید میشد که بسیار فراتر از آن احتیاجات اولیه بشر، پاسخگوی نیازهایی غریب و موهوم بود. تولیدکنندگان کالاها به این فکر افتادند که چطور میشود برای تضمین سود، کالاهای تولید شده را بیشتر و بیشتر فروخت و یکی از چارههای اندیشیده شده، تبلیغات بود. رسانههای ریز و درشت شکل گرفتند. سینما، رادیو و تلویزیون و راههای بیشمار دیگری که خدمت مهمی به صنعت و سرمایهگذاران صنعتی میکردند؛ آنها در کار تولید نیاز بودند.
شاید اینطور به نظر بیاید که نیاز پدیدهای درونی است و انسانها خود از درون احساس میکنند به چیزی نیاز دارند یا از آن بینیازند، اما اگر دقیقتر بنگریم، خواهیم دید که این رسانهها و تبلیغات رسانهای هستند که ما را با بسیاری از نیازهایمان آشنا میکنند. آنها نیازهای ما را میسازند.
بسیاری از ما تا پیش از آنکه با تبلیغ محصولی خاص مواجه شویم، نمیدانیم چنین نیازهایی داریم که کالای تبلیغ شده میتواند آنها را برطرف کند. مثلاً تا پیش از آنکه شامپوهای مختلف در انواع متنوع به بازار بیاید، کمتر کسی به این مساله فکر میکرد که چه نوع مویی دارد؛ موهایش خشک یا مرطوب یا معمولی هستند و نیاز دارد با توجه به نوع موهایش، نوع خاصی از شامپو را هم برای شستن مو از بازار خریداری کند.
دنیای صنعتی خودش کالا را تولید میکند و خودش نیاز به داشتن این کالا را در ما به وجود میآورد. آنها فقط کافی است نیازی را به ما معرفی کنند و کافی است با نیازهای تازهای آشنا شویم؛ نیازهایی که هیچ وقت تمام نمیشوند.
نارضایتی بیشتر
مهران فیروزبخش، محقق و آسیبشناس اجتماعی با اذعان به وجود و شیوع فرهنگ مصرفگرایی در میان جوانان ایرانی میگوید: «متأسفانه گرایش به مصرف بیشتر در میان همه اقشار جامعه ایران، بخصوص جوانان ایرانی روز به روز در حال افزایش است. جوانان به صورت مداوم نیازهای تازهای مییابند و خیالهای تازهای را برای به دست آوردن کالاهای مصرفی بیشتر در سر میپرورانند. بسیاری از این نیازها، دردی را از آنها و جامعه دوا نمیکنند و این جریان تنها به نفع تولیدکنندگان و فروشندگان کالاهای مصرفی تمام میشود».
او درباره پیامدها و آسیبهایی که گسترش فرهنگ مصرفگرایی در جامعه به وجود میآورد، میگوید: «تمایل به مصرف بیشتر در میان همه طبقات اجتماعی، پیامدهای منفی بسیاری برای جامعه به بار خواهد آورد. یکی از این پیامدها، افزایش نارضایتی از وضع موجود در میان بسیاری از افراد جامعه است». فیروزبخش این پیامد منفی را اینطور تشریح میکند: «وقتی در میان افراد جامعه به صورت پیوسته نیازهای نو به نو سر بر میآورند، افراد دیگر به آنچه دارند راضی نخواهند شد. این نیازهای تازه که هیچوقت هم پایانی ندارند و تمام نمیشوند، برای فرد شرایطی ایجاد خواهند کرد که در آن فرد همیشه خواستههایی دارد که به آن دست پیدا نکرده و بنابراین همیشه مغموم و ناراضی است. میل و خواسته او در چنین شرایطی به دنبال چیزهایی است که نمیتواند همه آنها را به دست بیاورد. پس احساس ناکامی در فرد به وجود میآید. فرد با خود فکر میکند آنچه دارد کافی نیست و باید چیزهایی بیشتر از این به دست بیاورد، اما برای ارضای نیازهای تازه کاری از دستش ساخته نیست».
او صحبتهایش را چنین تکمیل میکند: «جامعهای که اکثر اعضایش به فرهنگ مصرفگرایی دچار شده باشند، نمیتواند آینده روشنی در پیش داشته باشد. در این شرایط بیشتر اعضای جامعه از خودشان و آن چیزی که هستند و امکاناتی که در اختیار دارند، ناراضی خواهند بود و جامعه تبدیل به صحنه کشمکش و درگیری خیل عظیم ناراضیان خواهد شد».
این محقق در پایان صحبتهایش میگوید: «البته جوانها هم در این جریان مقصر نیستند. آنها هر روز در معرض پیامهای تبلیغاتی بیشماری قرار میگیرند که بیشتر آنها از طریق رسانهها پخش میشود و جوانان را به مصرف بیشتر و متنوعتر فرا میخواند».
پایان وسوسهها
دیدیم که مصرفگرایی نتیجه افزایش احساس نیازهای بیپایان است و دیدیم که نیازهایی که بسیاری از ما، آنها را اصیل میپنداشتیم چگونه از طریق رسانهها و شرایط اجتماعی در ما ایجاد میشوند.
اما آیا هیچ نقطه پایانی، بر وسوسه نیازهای بیپایان نیست؟ نیازهایی که ما را به مصرف بیشتر و بیشتر وا میدارند و چشمانمان را جز بر مصرف، بر همه دیگر ابعاد و زوایای زندگی میبندند. آیا نمیتوان چارهای برای این معضل زندگی شهری معاصر اندیشید؟
قدم اول در چارهاندیشی برای این مساله، همین شناخت از ماهیت نیازها و هوسها و وسوسههایی است که داریم. اینکه بدانیم این نیازها، چندان هم طبیعی و اصیل نیستند و بیشترشان به صورت مصنوعی در ما ایجاد میشوند. شاید مطالعه این نوشته، بخشی از این آگاهی را در ما ایجاد کند. وقتی بدانیم بسیاری از این نیازها طبیعی و بدیهی نیستند، شاید بیشتر و بهتر در برابرشان مقاومت کنیم.
جز این شناخت و آگاهی اما چارههای دیگری هم هست. انسانی که به هیچ اصول و قواعد و باورهایی پایبند نیست، احتمال بیشتری دارد که در دام نیازهای مصنوعی زندگی مدرن گیر بیفتد. باورها ما را وا میدارند تا خواستهای بیپایانمان را مهار کنیم، خودمان بر نیازهایمان حکم برانیم به جای آنکه فرمان زندگی را به دست وسوسهها و خواستههای تمامنشدنیمان بدهیم.
سالار کاشانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: