از نگاه این دسته از ناظران سیاسی، مواضع قاطع و شجاعانه رهبر معظم انقلاب در حمایت از بیداری اسلامی در منطقه و توصیف قیامهای مردمی به ملاکهایی چون اسلامی، ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی و همچنین استقلالطلبانه خواندن آنها، به نوعی با نحوه تعامل دولت جمهوری اسلامی ایران در موضوع سوریه سازگاری ندارد.
در این زمینه دستیابی به پاسخ منطقی، منصفانه و مستند، نیازمند تحلیل تاریخ معاصر و تحولات چند دهه اخیر خاورمیانه بهویژه حوادث بعد از تاسیس دولت غاصب صهیونیستی است.
به همین جهت تلاش شده است تا موضوع حمایت جمهوری اسلامی ایران از دولت سوریه در دو بخش مورد تحقیق و کاوش قرار گیرد. گرچه تحلیل جامع از تاریخ سیاسی معاصر خاورمیانه در این مختصر نمیگنجد و نیاز به فرصت و تلاش دیگری دارد.
خاورمیانه معاصر و بازیگران اصلی آن
بسیاری از تحلیلگران مجرب معتقدند چشمانداز انقلابهای خاورمیانه و شمال آفریقا، نویدبخش دوران جدیدی از تحقق آزادی، کرامت، استقلال و حکومت مردمسالاری در چارچوب ارزشهای اسلامی است. با این حال، در نگاه کلی، حتی اگر این جنبشها به تغییر نظام سیاسی منطقه منجر نشوند، آغاز دوره جدیدی از مشارکت مردم در فرآیند تحولات سیاسی را نوید میدهند که در آن حکومتها پاسخگوتر و مسوولانهتر از گذشته عمل خواهند کرد.
تحولات امروز کشورهای اسلامی ریشه در گذشته دارد و شاید به بیش از صد سال پیش برمیگردد. بعد از فروپاشی و تجزیه خلافت عثمانی و ظهور کشورهای عربی، همواره منازعاتی در بین این کشورها نسبت به آینده و سرنوشت کشورشان وجود داشته است. با پیدایش رژیم جعلی صهیونیستی در سال 1948، خاورمیانه و کشورهای عربی، دستخوش دگرگونیهای زیادی شدند. چهار جنگ بین کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی ـ که از حمایت غرب بویژه آمریکا و انگلیس برخوردار بود ـ اتفاق افتاد که در همه آنها رژیم صهیونیستی پیروز شد.
در گذشته موضوع مورد بحث در کشورهای عربی این بود که قومیت مهم است یا عربیت؟ عربیت مهم است یا پان عربیسم؟ در تاریخ کشورهای عربی، رهبران و احزاب مختلفی با پرچم مقاومت به صحنه آمدند که به نتیجهای مثبت منجر نشده است. اما به گواهی تحولات 30 سال اخیر، تئوری مقاومت، پس از پیوند با مذهب توانست بر حریفان قدرتمندش فائق آید.
تئوری مقاومت با قرائت دینی را انقلاب اسلامی ایران پایه نهاد. تاریخ خاورمیانه در 3 دهه حیات جمهوری اسلامی در تقابل دو تفکر «مقاومت» و «سلطهجویی» رقم خورده است. بویژه بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 و لشکرکشی آمریکا به منطقه که به زعم سردمداران نظام سلطه جهت حل چالش خاورمیانه تحت عنوان طرح بزرگ خاورمیانه اتفاق افتاد، این تاریخ شکل دیگری گرفت.
هر چند بین کشورهایی که در آنها انقلاب رخ داده است، تفاوتهای فرهنگی و ساختاری وجود دارد، لکن نظام حکومتی این کشورها دارای شباهتهای زیادی هستند که به اختصار به بخشی از آنها اشاره میشود:
ـ سرسپردگی و وابستگی به آمریکا
ـ همسویی و همپیمانی (علنی و پنهان) با رژیم صهیونیستی
ـ حاکمیت رژیمهای سنتی، سلطنتی و غیرمردمی خودکامه
ـ حکومتهای دائمی و نوعا موروثی با حکامی تمامیتخواه
ـ استبداد داخلی، ظلم و بیعدالتی
ـ فساد در بدنه حاکمیت و سران حکومت
ـ انسداد سیاسی، محدودیتهای فردی و اجتماعی و بیاعتنایی به حداقل آزادیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی
ـ نقش محوری نظامیان و عناصر امنیتی در حکومت
ـ تبعیض، فقر و فاصله طبقاتی در حوزههای اقتصادی و سیاسی
ـ عقب نگه داشتن مردم از حضور در صحنه و آگاهیهای اجتماعی
ـ رعایت تبعیضگونه قوانین و مقررات در جامعه
از سوی دیگر انقلابهای مردمی نیز دارای مشترکات بسیاری هستند که برخی از آنها عبارتند از:
ـ استکبارستیزی و بیگانهستیزی حرکتهای مردمی
ـ حضور موثر و انبوه جوانان در صحنه و الحاق تدریجی سایر اقشار مردم به آنها
ـ سازماندهی حرکتها در فضای مجازی و سایبری
ـ فقدان رهبری و فرماندهی واحد، مشخص و معنوی
ـ اشتراک شعاری و تاکید همه حرکتها بر برکناری سران و دولتها، تغییر قانون اساسی، برگزاری انتخابات آزاد و تشکیل دولت فراگیر با مشارکت همه سلایق
ـ استفاده از شعارهای اسلامی و مراکز دینی بویژه نمازجمعه
ـ ضعف توانمندی، اعتبار و مقبولیت گروهها و اشخاص اسلامگرا برای رهبری و هدایت خیزشها و مطالبات مردم
ـ آزادیخواهی، عدالتطلبی و اسلامخواهی
در فضای جنبش بیداری اسلامی، کشورهای منطقه را به 4 دسته میتوان تقسیم کرد:
1ـ کشورهایی که سران آن سقوط کردهاند (مصر، تونس، لیبی و ...)
2ـ کشورهایی که سران آن در حال سقوطاند (یمن ...)
3ـ کشورهایی که سران آن مقاومت میکنند (بحرین، سوریه)
4ـ کشورهایی که سران آن تلاش دارند با تمهیداتی اعتراضات مردمی را به تاخیر بیندازند (عربستان، اردن، مغرب و ...)
طیفبندی بازیگران منطقه
در یک نگاه کلان بازیگران اصلی منطقه خاورمیانه را میتوان به دو دسته تقسیم و تفکیک کرد:
1ـ کشورهایی که تلاش داشته و دارند تا سرنوشت منطقه با محوریت امنیت اسرائیل و تامین منافع آمریکا ترسیم شود. (آمریکا،رژیم اسرائیل، مصر، ترکیه و عربستان)
2ـ گروهها، سازمانها و کشورهای حامی مقاومت در برابررژیم اسرائیل (ایران، سوریه، جنبشهای فلسطین و مقاومت اسلامی لبنان با محوریت حزبالله، جریانهای اسلامی در مصر و ...)
نکته: موضع ایران در قبال رفتار دولت سوریه با مردم آن، مشابه مواضع اعلام شده در سایر کشورهاست اما روشن است تهدید اصلی منطقه که موجبفشار به سوریه ومحور مقاومت است رژیم اشغالگر اسرائیل و حامیان غربی آن است
با گسستن حلقه دیکتاتوریهای کلاسیک امروز در خاورمیانه هر دو گروه به میدان آمدهاند تا در یک تعیین تکلیف تاریخی و سرنوشتساز، آینده این منطقه را در چالش با یکدیگر رقم زنند و هرکدام بر اساس اهداف و مصالح خویش در درازمدت اقدام به فعالیت کنند. سیاست آمریکا در قبال تحولات مصر، تونس، یمن و بحرین مبتنی بر نادیده گرفتن خواستههای مشروع مردم این کشورها و حمایت از رژیمهای سرکوبگر بوده است. مقامات آمریکایی با توجیه حفظ ثبات منطقهای، برجسته کردن خطر تروریسم و ضرورت مقابله با رشد اسلامگرایی، اتخاذ این رویکرد را تنها گزینه ناگزیر کاخ سفید معرفی میکردند؛ در عین حال این مقامات برای تضعیف جریان مقاومت با بهرهبرداری ابزاری از اعتراضات اجتماعی در سوریه و دمیدن در آن به وسیله ابزار رسانه و قاچاق سلاح درصدند خسارتهای وارده بر جبهه طرفدار غرب در منطقه را از طریق سرنگونی حکومت سوری جبران کنند. براساس این تحلیل مقامات آمریکایی درصددند علاوه بر از میدان خارج کردن سوریه از جبهه مقاومت، ایران و حزبالله را نیز از یکدیگر دور کرده و از کارآمدی ساقط نمایند و در پی آن به اهداف ذیل نیز دست یابند:
*برقراری امنیت رژیم صهیونیستی
*دسترسی به منابع و نفت خاورمیانه
*تسلط بر بازار بزرگ خاورمیانه
*استفاده و تسلط بر آبراههای منطقه
*جلوگیری از نفوذ منطقهای انقلاب اسلامی ایران
طبیعی است کشورهای حامی آمریکا در منطقه هر یک اهداف جداگانهای دارند که میتوان برخی از آنها را اینگونه برشمرد:
الف ـ عربستان سعودی
قبل از انقلاب اسلامی، آمریکا شاه را به عنوان ژاندارم منطقه انتخاب کرد و دیگر حکومتهای وابسته به غرب، مجبور به اطاعت بودند. پس از انقلاب اسلامی و از دست رفتن متحد بزرگ و قوی غرب در منطقه، آمریکا این نقش را نه به یک کشور بلکه بین کشورهای منطقه براساس توانایی و ظرفیتهایشان تقسیم کرد؛ چرا که هیچکدام به تنهایی ظرفیت و توانایی ایران را نداشتند و در ضمن نگران تکرار تجربه ایران در آن کشورها نیز بود. آمریکا با احداث پایگاههای نظامی در این کشورها، حضور و نفوذ خود را نیز در این کشورها نهادینه کرد.
عربستان سعودی پس از انقلاب اسلامی سعی داشته است با نقشآفرینی بیشتر به قدرت اول منطقه تبدیل شود، اما به دلیل نبود تمام پارامترهای یک قدرت منطقهای طی 30 سال گذشته، به اهداف خود نرسیده است؛ لکن رهبران این کشور سعی میکنند با استفاده از عوامل زیر به این مهم دست یابند:
ـ افزایش تولید نفت خام تا 10 میلیون بشکه در روز براساس منویات غرب جهت کنترل قیمت و بازار انرژی
ـ گسترش فرقه وهابیت به سراسر جهان اسلام با هدف افزایش نفوذ خود و کاهش تاثیرات جمهوری اسلامی
ـ قرار گرفتن در کنار دشمنان انقلاب اسلامی (آمریکا، صدام و ...) از ابتدا تاکنون
ـ بهرهگیری فرهنگی، سیاسی، اجتماعی از فریضه حج
بهترین شرایط برای عربستان سعودی، جنگ ایران و عراق بود. جنگ تحمیلی همزمان موجب تضعیف طرفین جنگ بود؛ از یک طرف موجب تضعیف جمهوری اسلامی ایران، دشمن ایدئولوژیک غرب و سران مرتجع منطقه و از طرف دیگر موجب تضعیف صدام شد که داعیه رهبری جهان عرب و منطقه را داشت .
اما مساله مهم در رفتار عربستان سعودی، تقابل این کشور با منافع و مصالح جمهوری اسلامی ایران در منطقه و جهان است از جمله:
1ـ دخالت نظامی در بحرین و سرکوب معترضان (برای جلوگیری از به قدرت رسیدن شیعیان و افزایش نفوذ ایران در حوزه خلیج فارس)
2. دخالت در امور داخلی یمن و جلوگیری از سقوط علی عبدالله صالح (ترس از زیدیها) یعنی حوثیهای متمایل به جمهوری اسلامی ایران
3. بهرهگیری از ظرفیت شورای همکاری خلیجفارس برای بسط نفوذ و قدرت خود و تاثیرگذاری بر تحولات منطقه
4. جلوگیری از گسترش اعتراضات مردمی به دیگر کشورهای منطقه
5. انحراف انقلابهای صورت گرفته همانند مصر و تونس به نفع سیاستهای غرب با بهرهگیری از توان مالی خود
6. حمایت از ناآرامیهای سوریه در جهت مقابله با اهداف و حوزه نفوذ ایران
7. بازگرداندن عراق و مصر به اردوگاه عربستان
8. پیمان عربستان، آمریکا و اسرائیل برای شکست ایران با اهرم فشارهای سیاسی و اقتصادی
مهمترین سیاست دولت سعودی، گسترش تفرقه بین امت اسلامی با دامن زدن به اختلافات مذهبی بویژه شیعه و سنی و ایجاد درگیری نظامی جمهوری اسلامی ایران با آمریکاست؛ چرا که معتقدند تنها آمریکا توانایی مقابله با جمهوری اسلامی ایران را دارد.
ب ـ ترکیه
مشخص است رهبری ترکیه درصدد است با استفاده از کارتهایی که در اختیار دارد و بهرهبردن از تحولات جاری و افول جایگاه عربستان در منطقه و غرب و با عنایت به پایان یافتن نقش رهبران عربی همچون مبارک و حافظ اسد و بروز حوادث جاری سوریه و همچنین تعارض رفتار و اندیشه انقلاب اسلامی ایران با غرب و... به جایگاه رهبری جهان اسلام و دوران حاکمیت عثمانی بازگردد؛ از این رو رهبران این کشور با بهرهگیری ابزاری از پرونده فلسطین و اسرائیل برای تثبیت موقعیت داخلی و خارجی حزب عدالت و توسعه اقدام نموده و به طور واضح در طراحی غرب برای سرنگونی دولت سوریه همکاری میکنند و علنا با استقرار سپر موشکی ناتو که مهمترین هدف آن حمایت از امنیت اسرائیل است موافقت مینمایند.
ج) جمهوری اسلامی ایران
جمهوری اسلامی ایران ضمن استقبال از امواج اعتراضات مردمی علیه حکومتهای خودکامه که از روح اسلام و آزادیخواهی ملتها و پایبندی آنان به آموزههای دینی سرچشمه میگیرد، با تقویت ابعاد اسلامی این اعتراضات به گسترش این وضعیت کمک کرده و از چیرگی غرب یا انحراف آن به سوی اهداف غرب جلوگیری میکند.
جمهوری اسلامی ایران همچنین با حمایت از جریان مقاومت در منطقه، ضمن محق دانستن مطالبات اجتماعی مردم سوریه، رفتار کشورهای بیگانه در دمیدن به آتش فتنه با هدف سرنگونی حکومت طرفدار جریان مقاومت این کشور را گامی در جهت تثبیت و تقویت رژیم اشغالگر قدس و استمرار سلطه آمریکا در منطقه ارزیابی میکند.
نقش سوریه در جریان مقاومت
قبل از ورود به تشریح مواضع سوریه در مقابل جریان سلطه لازم است توضیح داده شود که موضع ایران اسلامی در قبال رفتار دولت سوریه با مردم آن، مشابه مواضع اعلام شده در سایر کشورهاست؛ زیرا از این جهت تفاوت زیادی بین دولت بشار اسد و سایر دولتهای منطقه نیست.
چنان که مشهود است تهدید اصلی منطقه که موجب فراز و نشیبهای بسیاری در خاورمیانه بوده و هست و حتی 4 جنگ بین کشورهای عربی و اسرائیل و 2 جنگ با گروههای مقاومت در لبنان و فلسطین را به دنبال داشته و همه روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی را در سطح منطقه و خارج آن تحت تاثیر قرار داده ، حضور رژیم اشغالگر اسرائیل و حمایت بیدریغ آمریکا و غرب از آن است.
کشورهای عربی با پذیرش این بهانه که صلح کمپ دیوید توسط دولت وقت مصر با رژیم صهیونیستی واقعیتی غیرقابل انکار است و باید با آن کنار آمد، منافع کشورهای خود را در حل رابطه خصومتآمیز با این رژیم میدانند.
این توجیه سیاسی که ریشه در ضعف و سستی دولتهای عربی و سرسپردگی آنها به دولت آمریکا و عدم پایبندی به ارزشهای اسلامی و منافع ملتها دارد، موجب شد تا فضا به نفع این رژیم اشغالگر پیش برود و تدریجا روابط بعضی از کشورهای عربی به صورت آشکار و رسمی (و بعضی نیز پنهان) با این رژیم اشغالگر برقرار شود. در حالی که سرزمینهای اشغالشده فلسطین در سالهای 1948 و 1967 و آواره شدن میلیونها عرب فلسطینی و از همه مهمتر سرنوشت دولت فلسطین در هالهای از ابهام قرار گرفته و به دست فراموشی سپرده میشد، سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) نیز تن به سازش با اسرائیل داد و به وعدههای آمریکا و دولتهای منطقه دل خوش کرد. ساف در همین راستا مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته و در گوشهای از خاک فلسطین در محاصره زمین، هوا و دریا توسط اسرائیل محصور و زندانی شد و استمرار این وضعیت موجبات ناامیدی بسیاری را به همراه آورد.
در این وضعیت تنها کشور عربی که بر عهد خود ایستاده و پرچم مقاومت را زمین نگذاشته است بلکه با قدرت در مقابل تهدیدات و تطمیعات روزافزون گردن افراشته و در مقابل اسرائیل و آمریکا ایستادگی کرده است، کشور و دولت سوریه به ریاست حافظ اسد و بعد از او بشار اسد بوده است.
این پدر و پسر صرفنظر از عقاید سیاسی و دینی و نوع رفتار آنها با شهروندان سوری، کشور سوریه را تبدیل به پایگاه ضداسرائیل و حضور گروههای مقاومت مانند جنبش حماس، جهاد اسلامی و مقاومت لبنان بویژه حزبالله کردند و برای این کار تاکنون بهای سنگینی نیز پرداختهاند.
این کشور علاوه بر مواضع انقلابی و متهورانه در دفاع از سرزمینهای عربی، از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران نیز در مواقع خطر دفاع و حمایت کرده است.
انقلابهای امروز منطقه تا اندازه ای مدیون مقاومت طولانی و حمایت بیدریغ سوریه از نبرد نابرابر 33 روزه حزبالله در برابر اسرائیل و جنگ 22 روزه حماس با رژیم صهیونیستی در غزه است که توانست برای اولین بار در تاریخ معاصر، دشمن مسلح به انواع سلاحهای پیشرفته و مورد حمایت مستقیم آمریکا و انگلیس و فرانسه و بهرهمند از کمک اطلاعاتی و مالی غرب را در کنار سکوت مرگبار دولتهای عربی وادار به عقبنشینی کند و ملتهای عربی و مسلمان خاورمیانه را از خواب گران تحمیلی توسط آمریکا و عربستان و پولهای بادآورده حوزه خلیجفارس بیدار سازد تا امروز شاهد بیداری اسلامی و سقوط سریالی سران بیریشه دولتهای عربی و دستساخته آمریکا و غرب باشیم. البته چندان پوشیده نیست که دولت بشاراسد با مردم سوریه مشکلاتی داشته و دارد. لکن این مشکلات در سطحی نیست که مردم در مقابل دولت وی بایستند و با آن مبارزه کنند. شاهد این ادعا تلاش وسیع آمریکا و مجامع بینالمللی، رژیم صهیونیستی و کشورهای عربستان، ترکیه و قطر که همپیمانان آمریکا در منطقه میباشند برای تهییج و تحریک مردم سوریه علیه نظام حاکم و حمایت مادی و تسلیحاتی و رسانهای از آنها در سطح گسترده است که برای هر ناظر بیطرف این نکته را تداعی میکند که چه شده است همه این کشورها در کنار مردم سوریه علیه دولت بشار اسد قرار گرفتهاند؟ آیا این مواضع از سر دلسوزی و حمایت مردمی است؟ در صورتی که این باشد جای سوال دارد که چرا این حمایتها به کمک مردم مظلوم بحرین، یمن، مصر، اردن، مغرب و... نمیرود بلکه در آنجا از دولتها در مقابل خواسته ملتها حمایت میکنند؟
بر آگاهان سیاسی روشن است که سوریه تاوان ایستادگیهای خود در برابر رژیم اشغالگر قدس را میپردازد و چنانچه با یک رویکرد سیاسی جدید دست از مقاومت بردارد و اعلام کند که مواضع خود را به نفع خواستههای جریان سلطه تغییر داده است، همه چیز به نفع شخص بشار اسد و علیه شهروندان معترض سوری تمام خواهد شد. آن گونه که ما در کشوری نظیر بحرین شاهد هستیم که چون پایگاه نظامی آمریکا در آن مستقر است، اجازه تحقق خواستههای مشروع اکثریت مردم این کشور را نمیدهند و در اردن که با رژیم صهیونیستی همراهی دارد، هیچ سلاحی در اختیار معترضان قرار نمیگیرد.
نتیجه
دفاع امروز ایران اسلامی از دولت سوریه تنها دفاع از یک کشور دوست نیست، بلکه دفاع از آرمانی است که کیان اسلامی و انسانی منطقه بستگی زیادی به آن دارد و در صورت سقوط یا تضعیف معلوم نیست جریان مقاومت و نتیجه انقلابهای موجود چه خواهد شد. چنانچه درصدد اصلی و فرعی کردن وضعیت منطقه و اولویتبندی مسائل جاری در آن باشیم، مقاومت در برابر افزونطلبیهای آمریکا، بر تحمل بعضی از اشتباهات دولت بشار اسد در تعامل با ملت سوریه و تلاش همزمان جهت وادار کردن این دولت به پذیرش حق شهروندان و انجام اصلاحات، ترجیح دارد؛ از اینرو به نظر میرسد دفاع از سوریه در شرایط فعلی، در حقیقت دفاع از حیات سیاسی خاورمیانه و مقاومت در مقابل آمریکا و جریان همسوی آن در منطقه است.
عقل سلیم و وجدان بیدار با الگوپذیری از فرمایش امیرالمومنین(ع) که فرمود: لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و انما العاقل من یعرف خیر الشرین؛ حکم میکند از تنها گذاشتن سوریه و دولت بشار اسد در مقابل هجوم متراکم دشمن خودداری نموده و با مدیریت تحولات ضمن عبور از این مهلکه، همزمان از حقوق واقعی ملت سوریه به شکل مسالمتآمیز دفاع کرد.
محمد شفیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم