فرهنگسرا آن طور که در تعریف سازمانیاش آمده، ساختمانی است که در آن یک یا چند نهاد فرهنگی فعالیت میکنند و معمولا در این مکان شرایطی برای آموزش امور گوناگون فرهنگی و اجتماعی و همچنین آموزش پیشهها و هنرهای گوناگون مانند نگارگری، کوزهگری، دوزندگی، شعر، داستان و... فراهم میشود؛ البته برخی فرهنگسراها کتابخانه و انتشارات ویژه خود را نیز دارند.
مدیران سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در طول این سالها تلاش کردهاند تا برای هر منطقه شهرداری یک فرهنگسرای بزرگ احداث کنند و در کنار و تحت پوشش این فرهنگسرای بزرگ و مادر برخی فرهنگسراهای کوچک یا خانههای فرهنگ هم فعالیت میکنند.
اما همانطور که اشاره شد، بخش عمدهای از فعالیتهای فرهنگسراها مبحث آموزش و برپایی کلاسهای آموزشی در قالبهای مختلف ادبی و هنری است و معمولا هر فرهنگسرا پایگاه و پاتوقی برای یک نویسنده، شاعر و هنرمند میشود تا شاگردان و هنرجویانی را در مسیری که مورد علاقه خود است، تربیت کند و پرروش دهد.
این نکته هم بر کسی پوشیده نیست که فرهنگسراها در مناطق مختلف پایتخت به گونهای طراحی شدهاند که به مانند یک شبکه فراگیر، پله نخست آشنایی بسیاری از علاقهمندان و جوانان با ادبیات و هنر شدهاند.
به عبارت دیگر، گرچه شاید برخی از کارشناسان معتقد باشند که از درون هیچ کارگاه و کلاسی شاعر و نویسنده و هنرمند تولید نمیشود، اما نمیتوان تاثیرگذاری این دستکلاسها و کارگاهها را در تشکیل یک ساختار ذهنی در میان افرادی که استعداد هنری دارند، انکار کرد و معمولا در چنین محافلی، کسی که بر صندلی استاد تکیه میزند سلایق، دیدگاهها و به طور کل نگاهش به عالم هنر (و حتی دیگر مسائل روز جامعه) را به طور مستقیم و غیرمستقیم، آگاهانه و ناآگاهانه در میان دیگران و شاگردان ترویج میکند.
چندی است این پرسش برای برخی منتقدان فرهنگی شهرداری مطرح شده است که تشکیل کلاسها و کارگاهها و انتخاب مدرس در فرهنگسراهای تهران بخصوص در 2 حوزه تاثیرگذار شعر و ادبیات داستانی بر چه مبنا و ساز وکاری است؟
این پرسش را ابتدا با جلیل اکبریصحت در میان میگذاریم که تا چندی پیش، مدیر مرکز آفرینشهای ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بوده است.
پاسخ اولیه و شفاف او به این پرسش این است: برای انتخاب مسوول ادبی و مدرس کلاسهای داستان و شعر، وحدت رویهای در سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران وجود ندارد.
اکبریصحت که بتازگی از سمت خود استعفا کرده است، در ادامه میگوید: در دورههای مدیریتی مختلف شیوههای متفاوتی برای به کارگیری نویسندگان و هنرمندان در فرهنگسراها اتخاذ شده است.
او با اشاره به این که امروز بحث خودگردانی فرهنگسراها مطرح است، میافزاید: مراکز فرهنگی بیشتر به حالت خودگردان درآمدهاند و همین باعث میشود تا در مواردی رئیس فرهنگسرا یا معاون امور ادبی هر منطقه بهطور مستقل برای بهره بردن از یک نویسنده یا گروهی از نویسندگان تصمیمگیری کند.
او میگوید: معمولا از علاقهمندانی که در کلاسهای داستاننویسی فرهنگسراها شرکت میکنند، شهریهای دریافت میشود و برای همین باید از استاد و مدرسی بهره گرفت که درجهای از مقبولیت را میان مخاطبان داشته باشد تا تعداد بیشتری شاگرد در کلاسش حضور داشته باشند.
نکته: گرچه شاید برخی از کارشناسان معتقد باشند که از درون هیچ کارگاه و کلاسی شاعر و نویسنده و هنرمند تولید نمیشود، اما نمیتوان تاثیرگذاری این دست کلاسها و کارگاهها را در تشکیل یک ساختار ذهنی درمیان افرادی که استعداد هنری دارند، انکار کرد
اکبریصحت در پاسخ به این پرسش ما که برخی کارشناسان معتقدند تنها گروهی خاص با سلیقه فکری متفاوت از هنر و ادبیات متعهد این کلاسها را در فرهنگسراها اداره میکنند، میگوید: چنین موضوعی به این غلظت که گفتهاند نیست.
او در نهایت پیشنهاد میکند ما سراغ رئیس فعلی مرکز آفرینشهای ادبی یعنی رضا شبرنگ برویم.
اما پیش از آن که این پرسش را با مدیر فعلی مرکز آفرینشهای ادبی شهرداری طرح کنیم، شنیدن نظر 2 کارشناس منتقد به سیاستهای فرهنگی و ادبی شهرداری خالی از لطف نیست.
محمدرضا سرشار معتقد است تنها گروهی خاص در حوزه آموزش ادبیات داستانی در شهرداری فعالیت میکنند.
این نویسنده میافزاید: از روز اول که آقای کرباسچی ایده راهاندازی فرهنگسراها را مطرح کرد، نخستین آجر این بنا کج گذاشته شد و همین سنگ بنا تا امروز ادامه پیدا کرده است.
سرشار تاکید میکند: متاسفانه حتی در زمان مدیریت آقای احمدینژاد به عنوان شهردار تهران باز هم این روند اصلاح نشد و با وجود این که ایشان فردی اصولگرا بودند و به طور طبیعی باید نسبت به این نوع مسائل فرهنگی حساسیت بیشتری نشان میدادند، اما در عمل چنین اتفاقی رخ نداد.
نویسنده کتاب «عکس انتخاباتی با کت دکتر احمدینژاد» ادامه میدهد: در زمان آقای احمدینژاد بخش فرهنگی با مدیریت آقای مشایی بود که ایشان هم واقعا برای اصلاح روند کاری فرهنگسراها تلاشی نکردند.
او که عضو هیاتمدیره انجمن قلم ایران است، در پایان و در پاسخ به این پرسش که آیا تاکنون از شما برای برگزاری کارگاه و کلاس آموزشی در یک فرهنگسرا دعوتی به عمل آمده یا نه میگوید: جایگاه ما در انجمن قلم بالاتر از این است که وارد این مسائل شویم، اما دعوتی نکردهاند و البته اگر هم دعوت میکردند من فرصت این کار را ندارم.
راضیه تجار دیگر نویسندهای است که به سراغ او میرویم، با این تفاوت که تجار در مقطعی تجربه اداره کلاس در یک فرهنگسرا را دارد.
او در این رابطه میگوید: زمانی که یک فرهنگسرا را به نویسندگان متعهد اختصاص داده بودند، از من هم دعوت کردند. حدود یک سال و نیم من در این فرهنگسرا حضور داشتم و کلاس تشکیل میشد، اما با یک فشار و حالت نهچندان خوشایندی کلاس را از من گرفتند.
این نویسنده کشورمان با تاکید بر این که من از ابتدا اصراری برای حضور در فرهنگسرا نداشتم و چون خودشان دعوت کرده بودند، پذیرفتم، میگوید: ایام سختی بر من گذشت و بعد از آن قضیه در هیچ فرهنگسرایی دیگر حضور پیدا نکردم.
پاسخ راضیه تجار هم به این پرسش که آیا فقط گرایش فکری خاصی در امور ادبی فرهنگسراها وجود دارد، «مثبت» است و میگوید: چنین مسالهای وجود دارد و باید این پرسش را مطرح کرد که چرا فقط کلاسها محدود به این گروه خاص شده است، در حالی که فقط ما در انجمن قلم ایران بیش از 200 عضو داریم؛ نویسندگانی اهل دانش و پژوهش که مدرس خوبی هم هستند.
اما بخش پایانی این گزارش، صحبتهای رضا شبرنگ است که بتازگی و پس از استعفای جلیل اکبریصحت برصندلی مدیریت مرکز آفرینشهای ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران تکیه زده است.
او ابتدا پیشنهاد میکند به طور مفصل و حضوری به پرسشهای منتقدان پاسخ دهد، ولی به طور مختصر میگوید: گرایش فکری خاصی در انتخاب مدرسان و داستاننویسان وجود ندارد. به گفته او ، حضور نویسندگان در فرهنگسراها فارغ از این مسائل و به طور مستقل صورت میگیرد.
البته شبرنگ بلافاصله میگوید: یکی از برنامههای ما بالا بردن وزن این کلاسهاست و به دنبال این هستیم که با تغییر و اصلاح، روند فعلی را بهبود ببخشیم.
بامداد محمدی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم