در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عکسهای منتشر شده از محل، ماشینهای سنگین راهسازی را نشان میدهد که مشغول تراشیدن کوه و تعریض جادهاند؛ اما سازمان محیطزیست میگوید نه تعرضی در کار است نه جادهای با روکش آسفالت.ماجرایی که محیطزیستیها از جادهسازی در بافق تعریف میکنند، حکایت روستاییان بینوایی است که جاده عبور و مرورشان با گذشت زمان تخریب شده و حالا تقاضای بهسازی جاده را دارند؛ مردمانی که هیچ تمنایی جز خاک ریزی مجدد جاده و کوبیده شدن خاک ندارند و فقط حق مسلمشان را میخواهند.
اما این ماجرا تا وقتی که مسوولان پروژه حفاظت از یوز اظهارنظری نکردند، هاله تقدسش را حفظ کرد؛ چون علیرضا جورابچیان، رئیس این پروژه بینالمللی به نحوی اظهارنظر میکند که گویی در بافق، جادهای جدید در حال ساخت است، نه جادهای که از قبل وجود داشته و حالا در دست بهسازی است. او نگران حیاتوحش منطقه است که با ساخت جاده، باز هم تصادف میکنند و میمیرند؛ همان جانورانی که طعمه یوزها هستند و اگر بمیرند، یوزپلنگها نیز از گرسنگی خواهند مرد؛ اما چه باید کرد که محیطزیستیها حتی در موضوع یوزپلنگها که جهان چشم به احیای آن دوخته هم از خود نرمی نشان میدهند؟
مشکل دوستداران طبیعت و حامیان احیای یوزپلنگ ایرانی با جادهسازی است، چون عواقب آن بر جمعیت وحوش ثابت شده است؛ اما محیطزیستیها توجیه میآورند که چون جاده بافق آسفالت نمیشود و خاکی میماند پس هیچ یوزی هم نمیمیرد و جالب اینکه از رسانهها نیز گله میکنند که چرا از یک سوژه محلی، موضوعی ملی میسازند؛ اما مگر یک جاده خاکی با فرض خاکی ماندنش برای همیشه که درست از قلب یک زیستگاه مهم و حساس میگذرد، نمیتواند برای یوزپلنگها خطرناک باشد؟ و اینکه آیا مسوولان محیطزیست واقعا گمان میکنند که به خطر افتادن یوزپلنگها در بافق یک سوژه محلی است؟
اگر آنها اینگونه فکر کنند که کار یوزها هم مثل شیر و ببر ایرانی تمام است؛ اما اگر آنها فقط برای آرام کردن افکار عمومی اینچنین موضعگیری میکنند، باید یادآوری کنیم که چشم امید 7 میلیارد نفر در دنیا به 74 یوزپلنگ باقیمانده در ایران است.
مریم خباز/ گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: