در تاریخ همه جوامع، اما آدمهایی را میتوان یافت که به سفر تنها به عنوان ضرورتی برای بقا نگاه نمیکردند. در افکار و خیالات آنها سفر پاسخی بود به روحیه کنجکاوشان، راهی بود برای جستجوکردن تجربههای تازه و فهم عمیقتر و بهتر زندگی. سفر برای آنان وسیلهای بود که آدم را از محدوده بسته فرهنگ و جغرافیایی که در آن متولدشده بود، رها میساخت و فرصت بیشتر اندیشیدن و بهتر فهمیدن هستی را فراهم میکرد.
زمان گذشت و اوضاع زندگی مردم متحول شد. آدمها ابزارها و وسایل مختلفی برای سفر سریع و مطمئن ساختند. راههای زمینی و دریای و هوایی ایجاد شد و گسترش یافت. شرایط مادی و اقتصادی مردم نسبت به گذشته بهتر شد و مردم دنیای جدید سفر را به عنوان یکی از محبوبترین تفریحاتشان در اوقات فراغت برگزیدند.
در دوران ما سفر بیشتر پدیدهای مربوط به اوقات فراغت است و چگونگی و چرایی سفر کردن آدمها به سبک زندگیشان ارتباط پیدا میکند. سفر امروز تبدیل به نشانهای شده است که میتوانیم با آن تعلقمان را به یک طبقه با خردهفرهنگ به دیگران نشان دهیم. بعضی سفرها مختص طبقات بالا و متمول جامعه هستند، نوع دیگری از سفرها، بیشتر در میان طبقه متوسط جامعه رواج دارد و برخی دیگر، سفرهای کمخرجی هستند مربوط به طبقات پایین جامعه.
ایرانیان در این عصر و زمانه با چه انگیزههایی راهی سفر میشوند؟ چه چیز آنها را برمیانگیزاند که قدم در راه سفرهای دور و نزدیک بگذارند؟
«رضا جاروندی» و «نازفر فرقانی» در پژوهشی جامعهشناختی تحت عنوان «مقایسه انگیزههای سفر در میان دو نسل جوان و بزرگسال» مینویسند: «انگیزههای سفر را میتوان در دو دسته کلی تقسیم نمود: نخست علل مربوط به روانشناسی اجتماعی که ناشی از فانتزیها و رویاهایی است که برخاسته از نیازها و علایق فرد و امکانات، تواناییها و جذابیتهای ارائه شده از مقصدهای بالقوه به مسافران بالقوه است که در حال انتخاب مقصد سفرشان هستند. این نیازها خود میتوانند تحت تاثیر عوامل خردهفرهنگی، طبقاتی، گروههای مرجع یا خانوادگی مسافران تغییر پذیرد و از سوی دیگر این گروهها خود میتوانند به منبعی اطلاعاتی برای مسافران در مورد مقصدهای گوناگون تبدیل گردند».
بعضیها با هدف لذت بردن و استفاده از اوقات فراغت برای تفریح سفر میکنند. این افراد میخواهند برای مدتی هم که شده از تنشها و فشارهای زندگی روزمره فارغ شوند و بیدغدغه اوقاتی آرام را در سفر سپری کنند. برخی دیگر سفر میکنند تا به دیدار دوستان و اقوامی بروند که در نقاط دیگر زندگی میکنند. برخی برای آشناشدن با فرهنگ و سبک زندگی مردمان سفر میکنند و شناخت عادتها و زندگی اجتماعی دیگران برایشان جذابیت دارد و برخی با هدف کسب وجهه و پرستیژ بیشتر راهی سفر میشوند. برخی نقاط و برخی از انواع سفر نشانه تعلق به طبقهای خاص است. سفرهای گرانقیمت به خارج از کشور جایگاه طبقاتی افراد را تثبیت میکند و به دیگران نشان میدهد که آنها در چه موقعیت اجتماعی هستند.
اما گذشته از این موارد باید گفت فرهنگ و شرایط اجتماعی، تاثیر تعیینکنندهای بر انگیزههای سفر دارد. در کشور ما، این تأثیر را میتوان در سفرهای زیارتی ایرانیان مشاهده کرد. زیارت یکی از انگیزههای اصلی سفر در میان مردم ماست.
حتی اگر زیارتگاه مورد علاقه مردم در مناطقی قرار داشته باشد که از نظر ویژگیهای طبیعی و تاریخی هم فاقد جذابیتهای لازم هستند، باز مردم به قصد زیارت راهی آن مناطق میشوند یا در بسیاری از موارد که سفر با انگیزه زیارت انجام میشود، مسافران از دیدن سایر جاذبههای گردشگری منطقه چشمپوشی میکنند.
خرید یکی دیگر از انگیزههای مهم مردم ایران از سفر کردن است. مردم برخی از نقاط را تنها بهدلیل این که میتوانند خرید بهتر و ارزانتری در آنها داشته باشند، برای مسافرت انتخاب میکنند. بسیاری از مسافران هنگام سفر ابایی از پول خرج کردن ندارند و اقلامی را که در موقعیتهای عادی نمیخرند، در سفر راحتتر خریداری میکنند.
خرید و زیارت دو انگیزه مهم و اصلی ایرانیان از سفر کردن است، اما در کنار این دو محرک، بسیاری از مردم ایران نیز هستند که با انگیزه لذت بردن از طبیعت یا میراث تاریخی و فرهنگ نقاط مختلف سفر میکنند یا تنها در سفر به دنبال تفریح و سرگرمی بیشترند. با گسترش امکانات رفاهی و آسانتر شدن سفر، میتوانیم در آینده انتظار طیف گستردهتری از انگیزههای سفر را در میان مردم ایران داشته باشیم؛ انگیزههایی که ما را تشویق و تحریک میکنند قدم در راه بگذاریم و راهی سفر شویم.
سالار کاشانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم