شما چگونه سراغ ایده بازیهای نمایشی ویژه زنان رفتید؟
علاقه قدیمی من پرداختن به مراسمهایی بوده که در ایران چه در دوران باستان و چه در دوره اسلامی ویژه زنان بوده است. بخصوص اینکه من تحقیقاتی را درباره مراسم سوگواری زنانه انجام داده بودم و با گروهی، تعزیههای زنانه را در 3 سال گذشته احیا کردیم که با استقبال روبهرو شد. اما مشکلی که وجود داشت این بود که تعزیههای زنانه محدودیتهایی را در ارتباط با مخاطب گستره داشت، به همین دلیل من خیلی دوست داشتم که آن را در یک بستر داستانی به طور گستردهتری ارائه کنم. در نهایت میتوانم بگویم این دو انگیزه در هم ترکیب شد و نمایشنامه تربت شکل گرفت.
درباره این مراسم بیشتر توضیح دهید و بگویید دقیقاً از چه مراسمی در این کار استفاده کردید؟
قطعههایی که در این نمایش گنجانده شده 2 مراسم سوگوارانه است که یکی ساختن، تزئین و سوگواری بر گهواره علیاصغر بوده است که این مراسم هنوز هم انجام میشود اما در شهرهای مختلف بر اساس فرهنگ متفاوت است. من برای اجرای این مراسم در نمایش تربت، تمهیداتی را ایجاد کردم که بیشتر به شکلی که در تهران برگزار میشود نزدیک باشد. مراسم دیگر کفندوزی برای شهدای کربلا بود. با توجه به اینکه شهدای کربلا بدون کفن دفن میشوند زنان در شب عاشورا برای تکتک شهدای کربلا کفن میبرند و برای همه آنها به طور جداگانه سوگواری میکنند. این مراسم هم به طور مشخص در کار ما آمده است.
این مراسم را چطور در نمایشنامه گنجاندید؟
برای قرار گرفتن در قالب نمایش اول از عناصری استفاده کردم که ما در تعزیه داریم. سعی کردم از المانهای تعزیه و اشعاری که در نسخ معروف تعزیه آمده استفاده کنم، اما چون بستر نمایش مذهبی است و درباره زائری است که میرود تا از کربلا تربتی را برای زنانی که منتظر حاجت روا شدن هستند، بفرستد این تمهیدات با فضای کلی کار هماهنگ است و یکسان. در این نمایش شما در لابلای زندگی زنان، مراسمی را میبینید؛ یعنی مراسم در دل زندگی، آرزوها و نیازهای این آدمها نهفته است.
ما شخصیتها و نیازشان را از طریق تکگویی میشنویم این تکگوییها چقدر الهام گرفته از تئاتر روایتیای که ما در نمایشهای ایرانی میبینیم، است و چه قرابتهایی با آن دارد؟
وقتی کار تئاتر آیینی ایرانی انجام میدهیم سعی میکنیم از تمام عناصر نمایشها و خرده نمایشهای ایرانی که کمک کننده است گرتهبرداری کنیم. من تلاشم این بود که چیز زنندهای که حاکی از نمایشهای ایرانی نباشد در کار استفاده نکنم. روایتها برگرفته شده از نمایشها و خردهنمایشهای ماست که در آنها، روایت خط اصلی کار را میسازد. این در تمام کار وجود دارد حتی در دکور، این نگرش را به وضوح میتوان دید.
این شکل روایتی و تکگویی همه شخصیتها میتواند ریتم را متزلزل کند. شما برای حفظ ریتم و قوام کار در چنین حالتی چه کردید؟
غلامی: حضور زنان ایرانی و مراسمها و نمایشهای آنها در تئاتر خیلی کم بوده و کمترتجربه شده است. نشان دادن مراسم شادیآور و سوگواری زنان و همچنین طرز تفکرشان در دورههای مختلف تاریخی دغدغه اصلی من بوده است
من امیدوارم الان این اتفاق افتاده باشد یعنی کار قوام و ریتم خوبی داشته باشد. چون از زمانی که ما تمرین را شروع کردیم یکی از بخشهایی که خیلی برایش تلاش کردیم تا تماشاگران خسته نشوند یا به قول شما ریتم کار به هم نخورد همین تکگوییها بود یعنی نمیشد تکگوییهای خود را در کل نمایش تقسیم کنیم. چون زنها کنار دستمال گلریزان مشکلشان را میگویند، دستمال گلریزانی که برای تهیهشدن هزینه سفر زائر میگذارند و به همین دلیل نمیشد تکگوییها را در طول کار پخش کرد، چرا که منطق و روند داستان به هم میریخت. ولی این شکل کار هم خیلی تغییرات داشت و شکلهای مختلفی برای تکگوییها آزمایش شد.
درباره جنس بازیها باتوجه به تفاوت تکنیکهای کار توضیح دهید.
یکی از چیزهایی که من قبل از تمرینها به گروه بازیگران میگفتم این بود که چون نمایش بر پایه زندگی و روابط آدمها و رئالیستی است باید در بازی بتوانیم این روابط را در آوریم. در واقع اگر بازیگران روابط را به طور واقعی روی صحنه اجرا نکنند کار درست از آب در نمیآید.
اما شما همانطور که گفتید از نمایشهای سنتی ایرانی استفاده کردید که یک جنس بازی را میطلبد و در کنارش از یک داستان واقع گرایانه بهره بردید که جنس متفاوتی از بازی را دارد. من درباره هماهنگ کردن این تفاوتها میخواهم توضیح دهید.
من نمیخواستم فضای دوگانه در کار دیده شود که دو جنس بازی به چشم بیاید. چیزی که ما مد نظرمان بود این بود که همین زنها با همین کاراکترهای خود و در بستر زندگی واقعی وارد اجرای مراسم سوگواری بشوند. حتی اگر به بازیها دقت کرده باشید سعی شده نوع اشعار و صحنهها در مراسم عزاداری خیلی به شخصیت خودشان در نمایشنامه نزدیک باشد. ما در تحلیل و تمرین تلاش کردیم که بازیگران کاراکتر خود را ، از کسی که دارد مراسم عزاداری را انجام میدهد جدا نکنند.
شما بر اساس پژوهشهای خود در زمینه نمایشها و مراسم زنانه ایرانی این نمایشنامه را نوشتید. در این راه چقدر تلاشهایی که پیشتر در این گونه نمایشها مثلاً توسط بیضایی یا رحمانیان و... صورت گرفته بر کار شما مؤثر بودند و اساساً کارهای تجربه شده را در این جنس تئاتر چطور میبینید؟
آنچه هر نویسندهای در هر دورهای نوشته با وجود بسترهای مشترک بیشتر وابسته به دغدغههای خود نویسنده بوده، یعنی نگرش خود نویسنده در تجربهای که صورت گرفته خیلی مهم بوده است. حضور زنان ایرانی و مراسمها و نمایشهای آنها در تئاتر خیلی کم بوده و کمتر تجربه شده است. نشان دادن مراسم شادیآور و سوگواری زنان و همچنین طرز تفکرشان در دورههای مختلف تاریخی دغدغه اصلی من بوده است. چیزی که در طول تاریخ نمایشنامهنویسی ایران وجود داشته ممکن است که از کار من بهتر بوده باشد، اما من دوست داشتم با ذهنیت خود این تجربه را جان بدهم و با توجه به تجربیاتی که در احیای تعزیه زنان در سالهای اخیر داشتم به نظرم رسید که نمایش تربت میتواند کار را از محدوده اجراهای مخصوص بانوان بیرون بیاورد و این شیوه نمایشی را بهتر معرفی کند و برای مخاطبان بیشتر قابل درک باشد.
علیرضا نراقی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم