در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
غم آن همه آوار یکطرف، غم دیدن رنج مردمی که حتی در آن شرایط باز مهربانی یادشان مانده بود از طرفی دیگر غصهدارمان کرد.
شهر در بهت بود و ما که فاصله روزنامه، فرودگاه تا بم را چند ساعته طی کرده بودیم، در کوچههای شهر مبهوت آوار و اجساد پیاده میرفتیم.
بعد از چند ساعت پیادهروی در مناطق بیشتر خسارتدیده شهر، در مسیر یکی از خیابانهای اصلی شهر منتظر ماندیم تا مسیر بعدی را با خودرویی گذری طی کنیم. بیشتر خودروهای در تردد، امدادی بودند یا در وضعیتی نبودند که متوجه ما شوند.
بالاخره خودرویی نگه داشت. به عادت کارمان از وضع شهر و آسیبدیدهها پرسیدیم. راننده بمی بود، پدر چند فرزند که فقط یکیشان زنده مانده بود، گریه میکرد و جزئیات بیرون کشیدن اجساد فرزندانش از زیرآوار را تعریف میکرد.
همه را دفن کرده بود و حالا به منزل برادرش میرفت تا به او کمک کند. ما مات گریههایش بودیم و او وسط آن گریهها، دوباره از ما پرسید که کجا میرویم و در همان وضعیت ما را به مسیر موردنظر رساند.
پیرزن و پیرمرد عزاداری که از ما میخواستند از درخت پرتقال حیاط خانه آوار شدهشان حتما پرتقال بچینیم، خانوادهای که در یکی از میدانهای اصلی شهر چادر زده بودند و ما را مهمان دو استکان چای کردند، زن جوانی که از بیکس شدنش میگفت و حواسش بود وقت ما را نگیرد، لبخند کودکان یتیم شده و همه آن تصاویری که در آنها در اوج اندوه و مصیبت، مهربانی بود.
در نوشتن این سطور هیچ اغراقی وجود ندارد، همانطور که در خبرهای دیروز نسبت به کمتوجهی به شهر بم اغراق نشده و نماینده مردم شهر بم در مجلس شورای اسلامی گفت: واقعا در مقابل مردم احساس شرم میکنم، هماکنون بیش از هشت سال از زلزله بم سپری میشود، اما هنوز هم بجز چند خیابان اصلی، بقیه خیابانها و کوچهها ویران است.
گفتنیهای مردم بم از کاستیها زیاد است و شاید بتوان همه چیز را به گردن زلزله 6.8 ریشتری انداخت، اما اگر فقط پای توجه به خوبیها و مهربانی مردم یک شهر در میان باشد، به بم جور دیگری باید رسید.
مستوره برادران نصیری - گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: