گفت‌وگو با متهمی که قوه‌قضاییه برای او درخواست قصاص کرد

زیر تیغ هستم

سعید متهم به قتل است. قتل مردی که گفته ‌می‌شود ولی‌دم ندارد و قوه‌قضاییه برای او درخواست قصاص کرده‌است. سعید می‌گوید این اتهام اشتباه ‌است چراکه زمان قتل، او در خانه عباس نبوده و فقط با این مرد درگیر شده ‌است. سعید که از شهرستان به تهران آمده برای ما از روز حادثه در خانه عباس، وضعیتش در زندان و گذشته‌اش می‌گوید. او که در شعبه 74 دادگاه کیفر‌ی استان تهران محاکمه شده منتظر اعلام رای هیات قضات این شعبه است.
کد خبر: ۴۴۷۴۹۵

سعید برای ما بگو چند سال داری و چه مدتی است که در زندان هستی؟

در حال حاضر 28 ساله هستم و یک سال قبل بازداشت شدم. اتهامی که به من وارد شده قتل است و در بند زیرتیغی‌ها هستیم.

عباس دوست تو بود و آن‌طور که در پرونده بازتاب داده‌شده تو از معدود دوستان او بودی، چرا او را کشتی؟

من با عباس دوست بودم و مشکلی هم با هم نداشتیم تا این‌که آن روز سیاه رسید و عباس کاری با من کرد که برای همیشه از او متنفر شدم، البته بگویم که من اصلا یادم نمی‌آید او را کشته ‌باشم فقط دست‌وپایش را بستم.

اما بعد از این‌که تو از خانه خارج شدی دیگر کسی وارد خانه عباس نشد و بعد از چند روز هم که جسد پیدا شد. چطور می‌گویی قتل کار تو نبود؟

من نگفتم که قطعا قتل کار من نبود؛ اما با اطمینان هم نمی‌توانم بگویم که من او را کشتم. آن‌طور که پزشکی قانونی گفته‌است عباس خفه شده من او را خفه نکردم. اصلا به او دست نزدم فقط دهانش را بستم. ضمن این‌که شاهدان کسی را دیده‌اند که وارد خانه شده و مشخصاتی که می‌دهد با من فرق دارد ممکن است عباس دشمن دیگری هم داشته و آن شخص عباس را کشته ‌است.

تو با عباس چطور آشنا شدی؟

ما با هم شیشه می‌کشیدیم و در یک جمعی که شیشه کشیده‌ بودیم با هم آشنا شدیم. بعد هم عباس من را به خانه‌اش دعوت کرد اول نمی‌خواستم بروم؛ اما بعد گفتم که بهتر است بروم چون عباس گفت تنهاست و ما می‌توانیم شیشه بکشیم و کسی مزاحم ما نشود.

چندبار به خانه عباس رفتی؟

چهار یا پنج بار بیشتر نرفتم.

او چه کرد که تو تصمیم گرفتی از او انتقام بگیری؟

یکبار که با هم شیشه کشیدیم، عباس برایم شربتی درست کرد. من نمی‌دانستم در آن شربت چیست و اعتماد کردم و آن را خوردم. چند دقیقه بعد خوابم برد و انگار که بیهوش شده‌ باشم برای مدتی متوجه هیچ‌چیز نشدم. مدتی که گذشت و دوباره بهوش آمدم متوجه شدم عباس من را مورد آزار جنسی قرار داده ‌است. آنقدر از این حرکت ناراحت شدم که نتوانستم حتی یک لحظه هم در خانه عباس بمانم و در حالی که او خواب بود آنجا را ترک کردم.

چرا این‌کار را کرد؟

نمی‌دانم چرا من را برای آزار جنسی انتخاب کرد. خیلی ناراحت شدم ونمی‌توانستم فراموش کنم چه اتفاقی افتاده ‌است حالم خیلی بد بود. نه‌این‌که حال جسمی‌ام بد باشد،حال روحی‌ام خیلی بد بود، عباس چندین بار با من تماس گرفت و از من خواست دوباره به خانه‌اش بروم. من معتاد به شیشه بودم؛ اما حاضر نبودم به خاطر مواد تن به هرکاری بدهم به عباس گفتم که نمی‌آیم؛ اما او اصرار کرد.

بیشتر توضیح بده چرا اصرار او تو را قانع کرد دوباره به خانه‌ای بروی که صاحبش تو را اذیت کرده ‌بود و از او متنفر بودی؟

عباس با من تماس گرفت و گفت که بیا با هم مواد بکشیم. گفتم نمی‌آیم چون تو من را اذیت کردی گفت آن زمان در حالت عادی نبوده و نمی‌دانسته چه می‌کند و از کاری که کرده پشیمان است راستش رفتم که از او انتقام بگیرم فرصت مناسبی بود که این‌کار را بکنم.

یعنی تو باورداشتی که کاری که عباس کرده‌ بود، اتفاقی بود و او در حالت عادی نبوده؟

نه من باور نکردم، چون خودم هم شیشه مصرف می‌کردم می‌دانستم چنین چیزی ممکن نیست، با خودم گفتم باید بروم و کاملا به اطرافم آگاه باشم تا بدانم چه اتفاقی افتاد و چرا عباس این‌کار را کرد.

وقتی رفتی چه اتفاقی افتاد؟

وقتی وارد خانه شدم عباس دوباره برای من شربت درست کرد و من دیدم که در آشپزخانه در شربتی که برای من آورد چیزی ریخت، فهمیدم که دفعه قبل هم با همین دارویی که در شربت ریخته من را بیهوش کرد.

وقتی متوجه شدی که عباس دارویی در شربت تو ریخت، چرا از خانه او خارج نشدی؟

من رفته ‌بودم که از عباس انتقام بگیرم به همین خاطر هم بیرون نرفتم. تازه فهمیده بودم عباس چه آدم کثیفی است.

همان موقع بود با عباس درگیر شدی؟

نه در آن زمان نبود. سعی کردم آرامش خود را حفظ کنم و نقشه‌ای کشیدم و به بهانه‌ای عباس را از خانه خارج کردم تا نقشه‌ام را اجرا کنم.

چطور نقشه‌ات را اجرا کردی؟

وقتی دیدم که عباس در لیوان شربتی که برای من درست کرده‌بود دارویی ریخت تصمیم گرفتم او را مجبور کنم خودش آن شربت را بخورد، به همین خاطر به عباس گفتم سیگار ندارم و چند دقیقه دیگر مغازه‌ها تعطیل می‌کنند، عباس هم بیرون رفت. من لیوان شربت خودم را با لیوان شربت عباس عوض کردم و مقداری از شربتی را که آلوده نبود، هم خوردم. وقتی عباس آمد فکر کرد همان لیوانی را که دست من داده‌ بود، خورده‌ام و خودش لیوان آلوده را که جای لیوان خودش گذاشته ‌بودم، برداشت و خورد.

بعد چه کردید؟

با هم شیشه کشیدیم و چند دقیقه بعد عباس بی‌هوش شد. همان حالتی که دفعه قبل به من دست داده‌بود به او دست داد،من هم دست و پایش را بستم بعد هم چسبی به دهانش زدم. عباس وقتی به هوش آمد، کمی سروصدا کرد؛ اما من توجهی نکردم گوشی و مقدار پولی را که داشت، را برداشتم و فرار کردم.

چه زمانی از خانه عباس فرار کردی؟

حدود 6 صبح بود که فرار کردم، موتورم را برداشتم و از خانه عباس خارج شدم.

کسی هم تو را دید؟

در دادگاه 2 شاهد آمدند که یکی از آنها گفت من را هنگام سوار شدن برموتور در پارکینگ دیده ‌است، مشخصاتی که می‌داد درست بود و من هم قبول کردم کسی که در پارکینگ سوار موتور شده من بودم اما شاهد دوم درست نمی‌گفت. او ساعت 10 صبح مردی را دیده‌ بود که از خانه عباس بیرون رفته‌ بود و مشخصات ظاهری‌اش هم شبیه من نبود، بنابراین یک نفر دیگر وارد خانه عباس شده و احتمالا او عباس را کشته‌ است.

چند روز بعد از حادثه دستگیر شدی؟

یک هفته‌ای طول کشید. ظاهرا جسد مقتول دیگر بعد از این‌که بوگرفت همسایه‌ها آن را پیدا کردند. آنها فکر می‌کردند عباس به خاطر اعتیادش به زندان افتاده. وقتی که جسد پیدا شد به فاصله دو روز هم من بازداشت شدم و از همان ابتدا هم واقعیت را گفتم.

اولیای‌دم عباس چه کسانی هستند. تلاشی برای جلب رضایت آنها کرده‌ای؟

او هیچ‌کس را نداشت. پدرومادرش فوت کرده‌بودند و همسر و فرزند هم نداشت، البته هیچ‌وقت در مورد این‌که کسی را دارد، صحبت نمی‌کرد دوستانش هم می‌گویند هیچ‌کس به خانه او رفت و آمد نداشته و از این‌که کسی وارد خانه‌اش شود بدش می‌آمده‌ است.

یعنی تو قصد نداری برای جلب رضایت کاری بکنی؟

اگر ثابت شود که من مرتکب قتل شده‌ام حتما این‌کار را می‌کنم، البته قوه قضاییه برای من درخواست قصاص کرده‌ است و من هم در صورت صدور رای تلاش خودم را آغاز می‌کنم تا بتوانم رضایت بگیرم. خانواده‌ام حاضرند دیه را بپردازند تا من آزاد شوم امیدوارم بتوانم کسی را پیدا کنم و درخواست بخشش کنم.

کمی در مورد خودت توضیح بده چه شد که معتاد شدی؟

وقتی که نوجوان بودم به تهران آمدم تا کار کنم، چند سالی هم تنهایی کار کردم. کار در تهران مشکلات زیادی را برایم درست کرد و برای کنترل ناراحتی‌ام به سیگار روی آوردم و بعد هم چندباری شیشه کشیدم و بعد هم آنقدر معتاد شدم که دیگر نتوانستم ترک کنم.

در تهران چه می‌کردی؟

کارگری می‌کردم از کارگری ساختمان گرفته تا حمل بار و اینجور چیزها.

در زندان چه می‌کنی. روزهایت را چطور می‌گذرانی؟

مثل بقیه زندانی‌ها، بیشتر وقتم را در سلولم هستم. البته ما در زندان کار می‌کنیم، بعد از این‌که موظفی‌مان را انجام دادیم و طبق مقررات زندان، کارهای شخصی را انجام می‌دهم و بقیه وقتم را در سلولم هستم. وضعیت خیلی بدی دارم، خیلی ناراحتم و حالم بد است، نمی‌دانم باید چه کنم از این شرایط خارج شوم. به خدا من قصد نداشتم کاری کنم که عباس بمیرد. خیلی ناراحتم و از همه کسانی که به خاطر مشکل من گرفتار شدند، معذرت خواهی می‌کنم.

خانواده‌ات چه می‌گویند؟

آنها هم فقیر هستند و نمی‌توانند کاری بکنند. من فقط تلفنی با آنها در ارتباط هستم. من اگر فقیر نبودم که در شهر خودم می‌ماندم و حالا این‌طور گرفتار نمی‌شدم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها