در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حالا آمده بودم تا توپم را بردارم. افتاده بود گوشه بالکن. آن را برداشتم. وقتی بلند شدم، لانه کوچک یک کبوتر را دیدم. 3 تخم کبوتر سفید در آنجا بود.
نمیدانم خود کبوتر کجا بود. خواستم به تخم کبوتر دست بزنم. یکدفعه یکی از آنها لیز خورد و محکم به زمین برخورد کرد. در آنجا بود که با صحنه ناراحتکنندهای روبهرو شدم. جسم بیجان جوجهای که در حال رشد بود، دیده میشد.
خیلی ناراحت بودم و کمی هم ترسیده بودم. پیش خودم گفتم الان کبوتر میآید و حساب مرا میرسد. به این فکر کردم که میشود یک جوجه به جای آن به دنیا بیاورم.
میدانستم که توی یخچال تخممرغ داریم. با سرعت رفتم سراغ یخچال. قد من به زحمت به ردیف تخممرغها میرسید. یک چهارپایه کوچک زیرپایم گذاشتم و بالاخره یک تخممرغ برداشتم.
مامان با تعجب گفت: بچه تخممرغ برای چی برمیداری؟
ماجرا را برای مامان تعریف کردم، اما نگفتم چه تصمیمی گرفتهام. تخممرغ را گذاشتم توی یک نعلبکی.
مامان همچنان مات و مبهوت مرا نگاه میکرد. یک جای خلوت گیر آوردم. فکر کردم که باید تخم مرغ را گرم نگهدارم تا جوجه از آن درآید.
پس مثل خود کبوتر نشستم روی تخممرغ (البته نباید همه وزنم را روی آن میانداختم.) پس از چند دقیقه وقتی بلندشدم تا ببینم جوجه از آن درآمده است، متوجه شدم تخممرغ هم مانند تخم کبوتر له شده است!
محمدحسین معارفوند (11 ساله از کرج)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: