در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
3-رونویسی از نوشتههای دیگران، ممنوع! 4-یا وبلاگ خودت، یا صفحه بروبچ. 5-کوتاه بنویس؛ امکان چاپش بیشتره. 6-پارتیمارتیبازی نهریییییمهاااا، مگه واسه نوشتههای طنز و بانمک. پارتی نداری؟ آاااخی گووووگگولیمگول! پَ یهچی بِنیس چفت و بستش درست باشه، به درد دیگرانم بخوره، آخرشم نگیم: «حالا منظور؟»! خودم هوات رو دارم! 7-تا رسیدن نامه یا ایمیلت، یه یکی دو ماهی (نااااقاااابل!) صبر کن. بچّهم رو گاااازه و چمدونم نامهم نوبره و اینام چیییی؟... نددارییییمممم جوووونم!
رفیق: [...]فقط میخواهم به مردم بگویم که قدر فرصتهای زندگیشان را بدانند. شاید این فرصتها دوباره تکرار نشوند (در ضمن صفحة شما فقط یک صفحه باشد بهتر است. این طوری شاید مردم تمام مطالب را بخوانند و چیزی یاد بگیرند، بخصوص خودم).
فاطمه اسماعیلپور: شاید که زندگی/ تنها برای من/ این قصه را مدام/ تکرار میکند/ یا آرزوی مرگ/ یا مرگ آرزو.
رجبی از کرج: [...]چه کسی میگوید ارزانی شده است؟ قیمتها بالاست! دل گران... فکر گران... قیمت انسان بالاست! دوستیها چون گنج... زندگی توی شرافت با رنج... آری امروز توی دنیا نگاه من و تو آبرو حراج است. میفروشیم آسان، گهگاه حتی، قیمت لقمة نان. عشقها بد شده است، قیمت اصل هنوزم بالاست. من و تو وارد حراجی انسان نشویم.
شبزده عاشق: [...]الان واقعاً احساساتی شدم و... اِ... و... یه شعر واسهتون [میگم:]... آه... نمیتونم جلوی اشکهایم را بگیرم! «یک صفحة خوب و کامل و شیک!/ یک پاسیِ باصفا و آنتیک/ توش نقاشیها با عکس رنگی/ توش نوشتهها به این قشنگی!/ متناش مثل میوههای درهم!/ بعضیها هلو، بعضیها شلغم!/ یکّی گِلِگی از این زمونه/ یکّی میگه: خوبیها میمونه/...».
دِ! من گلوم زخم و زیلی شد بس که گفتم بااااو! ایقد احساساتی نشینخُ! دِ! باز ورداشته تعریف و تمجید نوشته! از اون نوشتههای ی که قبلا میفرستادی بفرست دیگه. دِ!
کامران از بناب: هر موقع که دلم میگیره زودی از خونه میزنم بیرون تا با میون جمع بودن از این حس بیام بیرون. اما امروز نمیدونم چی شد که رام دوباره افتاد به همون خیابونی که پر از خاطرههای مشترک ما دو تا بود و با یادآوریشون احساس خفگی بهم دست میداد. پس زودی برگشتم خونه و گفتم این احساس دلتنگی از اون احساس خفگی بهتره.
جوجه 18 روزه: تو اوج غرور، تازه میخواست زیباییش رو از پشت ویترین پائیز به نمایش بذاره. میخواست رها بشه تو امواج باد و نتیجة شش ماه زندگی و صبوری[ای] که عایدش شده بود رو ته 3 ماه به همه نشون بده، اما بیتابیهای باد خیلی زود با لالایی زمستون پائیزی تموم شد و آسمون با هیچ رعد و برقی اعتراضی نکرد.
بهبه! جوجة خودمون! فقط بگو ببینم... الآن کی؟ چی؟ کجا؟ چیه قضیه اصاً؟ هاااا؟ خوبه حالت؟ چه خبر؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: