در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مناسبتی بودن در لایههای بیرونی و درونی فیلم گل درشت و مستقیم نیست تا توی ذوق تماشاگر بخورد. سریال بیش از هرچیز سعی کرده قصه خود را روایت کند؛ قصهای که علیاکبر محلوجیان آن را به نگارش درآورده و امیر عربی هم بازنویسی نهایی آن را به عهده داشته است. تبدیل شدن یک رابطه دوستانه و فامیلی به دشمنی و کشمکش بویژه با توجه به سویه خانوادگی آن که با رگههایی از تراژدی همراه است همیشه با ذائقه مخاطبان ایرانی انطباق داشته که نمونه موفق آن را در سریال ماندگار زیر تیغ به کارگردانی محمدرضا هنرمند دیدهایم. اتفاقا این سریال از لحاظ جنس قصه و برخی فضاسازیهای دراماتیک و البته جامعه شناختی خانواده ایرانی بشدت با سریال زیر تیغ قابل قیاس است. فرات داستان دو دوست قدیمی را به تصویر میکشد که بر اثر حادثهای رفاقت دیرینه آنها جای خود را به دشمنی میدهد تا آنجا که این دو دوست قدیمی برابر یکدیگر قرار میگیرند. در اینجا نیز حادثه که تا سر حد یک فاجعه خانوادگی پیش میرود در آستانه یک وصلت و ازدواج رخ میدهد. این تضاد معنایی که شادی را با غم و تلخی روبهرو میکند قابلیتهای زیادی برای داستانپردازی دارد که میری همین نقطه را برجسته میکند. درست در لحظهای که یک اتفاق خوشایند در حال رخ دادن است فاجعه از راه میرسد و همه معادلات را برهم میریزد. شخصیتپردازیهای درست و پرهیز از تیپسازیهای کلیشهای به خلق چنین فضایی کمک کرده و امکان همذاتپنداری بیشتری را برای مخاطب فراهم میکند. مفاهیم و انگارههای اخلاقی ـ مذهبی قصه نیز در لابهلای همین ساختار دراماتیک گنجانده شده و پرورش یافته است. به همین دلیل دافعه برانگیز و برخورنده نیست. اکبر زنجانپور، حسن پورشیرازی، گوهر خیراندیش، فریبا جدیکار، حمید ابراهیمی، رامین راستاد، نفیسه روشن، شیوا ابراهیمی، روحالله کمانی، نازآفرین کاظمی، سارا بهرامی و علی مرادی به عنوان بازیگران این مجموعه نیز بر جذابیت این قصه افزوده و بازیهای قابل قبولی از خود ارائه کردهاند. خوشبختانه قصه از داستانکهای فرعی و اضافهای هم برخوردار نیست تا انسجام و یکدستی روایت را مخدوش کند.
مازیار میری تلاش کرده مفاهیم و ارزشهای اخلاقی برگرفته از واقعه کربلا را در دل قصه خود و مناسبتهای انسانی که بین آدمهای قصه رخ میدهد، صورتبندی کند. این مفاهیم را از عنوان سریال و قصه آن میتوان بازخوانی و نشانهشناسی کرد. مفهوم اصلی قصه فرات برگرفته از تفسیر امروزی این روایت است که علمدار کربلا(ع) با وجود اینکه خود عطش داشت از آبی که مشکش را بر آن زد تا کودکان خیمه را سیراب کند، ننوشید. میری سعی کرده از حیث مفهومی به سراغ قصه کربلا برود و آن را در یک داستان و موقعیت امروزی بازتولید کند. داستان این سریال که در ارتباط با گذشت است، بر اساس ماجرایی که بین حاج ابراهیم (اکبر زنجانپور) و کاظم (حسن پورشیرازی) دو شخصیت اصلی سریال رخ میدهد، شکل میگیرد. قصه از آنجا آغاز میشود که حاج ابراهیم از سوی صمیمیترین دوست خود ـ که رابطه عاطفی بسیاری با او دارد ـ زخم عمیقی میخورد، اما نمیداند ریشه این اتفاق از سوی چه کسی و از کجا نشأت گرفته است. بعد از مدتی وقتی از واقعیت ماجرا با خبر میشود، واکنش شدیدی از خود نشان میدهد. در واقع فرات یک قصه عام است که شخصیت حاج ابراهیم طی آن در مسیر انتخابی مهم و امتحانی بزرگ قرار میگیرد. حسن پورشیرازی در این سریال در نقشی ظاهر شده است که در حق حاج ابراهیم اشتباه بزرگی را مرتکب شده، اما بعد از گذشت مدتی به خطای خود اعتراف کرده و از او درخواست بخشش میکند، اما واقعیت این است که این بخشش بیش از ظرفیت حاج ابراهیم است. ساحت اخلاقی قصه در همین موقعیت دشوار انسانی بنا میشود و کشمکش و تعلیقهای درونی داستان برساخته این شرایط است؛ شرایطی که این امکان را به کارگردان میدهد ریتم و ضرباهنگ قصه را در یک توازن جذاب حفظ و هدایت کند.
قصه واجد یک التهاب درونی برای مخاطب است که در همین فواصل داستانی بسترسازی شده و شیرازه روانی آن را صیانت میکند؛ التهابی که از همذاتپنداری مخاطب با شخصیتهای قصه در این موقعیت دشوار اخلاقی فراهم میشود. کاظم از حاج ابراهیم میخواهد تا هر تصمیمی را که منجر به بخشش او میشود، نگیرد، اما با اعتراض اطرافیان مواجه میشود. کاظم، شخصیتی است که برای امتحان حاج ابراهیم ـ که فردی با اعتقادات و باورهای مذهبی است ـ در نظر گرفته شده است. او کاراکتری است که اهل توجیه اشتباهات خود نیست، بلکه حتی به عملکردهای نادرست خود نیز معترف میشود. فریبا جدیکار که حضور او در این سریال به تداعی سریال زیرتیغ دامن میزند یکی دیگر از شخصیتهای اصلی است که نقش طوبا، همسر حاج ابراهیم و خواهر کاظم را به عهده دارد. طوبا نماد یک زن و کدبانوی تمامعیار ایرانی است که سعی میکند رابطه صمیمی و عاطفی میان اعضای خانواده را حفظ کند و به لحاظ جنبه انسانی از برادرش، کاظم دفاع میکند. عالیه، همسر کاظم با بازی گوهر خیراندیش هم شخصیتی است که با تمام حرمتی که برای حاج ابراهیم قائل است، نمیتواند برخی زورگوییهای او را تحمل کند و سعی دارد با حفظ حرمتها اعتقادش را نسبت به همسرش برای حاج ابراهیم بازگو کند. به عبارت دیگر، طوبا و عالیه جنبههای عاطفی شخصیتهای قصه فرات هستند. فارغ از وجوه دراماتیک ماجرا، این شخصیتپردازیها و اهتمام به روانشناختی زن و مرد سنتی و مدرن ایرانی در فرات تصویر دقیق و جذابی از خانواده ایرانی و چالشهای آن را بازنمایی میکند. در واقع در فرات دو طیف از بازیگران میانسال و نسل جوان حضور دارند که به واسطه موقعیت قصه، تعادل خوبی از لحاظ ریتم و ساختار بیرونی سریال ایجاد میکنند. نفیسه روشن که یکی دیگر از بازیگران اصلی فرات است در نقش دختری به نام مریم ظاهر میشود. او دختر حاج ابراهیم است و عروس کاظم میشود. مریم دختری مستقل است و ضمن این که پدرش او را بسیار دوست دارد به پسر کاظم نیز علاقهمند است. این موضوع تضاد دیگری را بین افراد سریال دامن میزند. مریم که دختری منطقی است، سعی میکند با حفظ حرمت پدر قضیه اختلاف او را با کاظم حل کند. رامین راستاد از دیگر بازیگران محوری است که در نقش حامد حضور خواهد داشت. حامد، پسر حاج ابراهیم است که سعی دارد با ایجاد تنش، فضای ارتباطی پدرش را با کاظم گلآلود کند. حامد برای منفعت خود در تلاش است به اختلافات پیش آمده بین پدر و کاظم دامن بزند، چراکه معتقد است برای تمام کارهایش دلیل دارد. راستاد، استاد بازی در چنین نقشهایی است که اتفاقا حضور موثری در پیشبرد قصه دارد. میری دستکم تا اینجای کار موفقتر از سریال گاوصندوق ظاهر شده و اگر سعادتآباد را کنار فرات قرار دهیم سال 90 نقطه عطفی در کارنامه حرفهای او محسوب میشود.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: