در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این هنرمند خاطره بهیادمانده از زندگی هنریش را اینگونه تعریف میکند: «زمان فیلمبرداری سریال میرزا کوچک خان در جنگلهای شمال بود که من از عوامل فیلمبرداری و سایر بازیگران فاصله داشتم، ناگهان متوجه چند گرگ شدم که به سرعت به سمت من میدوند، برای اینکه طعمه آنها نشوم، پا به فرار گذاشتم، اما در مسیر پایم پیچ خورد و روی زمین افتادم. در همین لحظه 2 شکارچی که آن طرفها در جستجوی شکار بودند متوجه ماجرا شدند و با شلیک گلوله آنها را فراری دادند و اگر آنها نبودند معلوم نبود که چه بلایی سرم میآوردند. شاید هم طعمه گرگ میشدم.» البته مومنی خاطره شیرینی هم از سریال میرزا کوچکخان دارد: «زمانی که در «نیوسا» یکی از روستاهای شمال کشور در حال فیلمبرداری بودیم، روزی سیل بسیاری آمد. من وسط جنگل گیر کرده بودم و برای اینکه از باران و سیل در امان بمانم به سمت یک کلبه چوبی رفتم. داخل کلبه پیر مرد 85 سالهای بود که از دیدن من بسیار تعجب کرد وگفت میرزا هنوز دولتیها دنبالت هستند؟ بیا توی کلبه، اینجا امن است.» بعد ادامه داد: «یادت هست،200 جفت چکمه برای یارانت دوختم. من هم او را در آغوش کشیدم و برایش تعریف کردم که در حال ضبط فیلم هستیم و من در سریال میرزاکوچکخان در نقش میرزا بازی میکنم، خود میرزا نیستم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: