به نظر شما اساسیترین عوامل تشدید بحران اقتصادی و کنونی اتحادیه اروپا چیست؟
واقعیت آن است که اتحادیه اروپا بهرغم آنکه تاچندیپیش شکل منسجمی به عنوان یک واحد سیاسی پیدا کرده بود و در زمینههای مختلف نیز میتوانست اظهارنظر کند، اما کشورهای عضو این اتحادیه هیچ وقت یک واحد منسجم اقتصادی که دارای برنامهریزی مشخص و اهدافی مبتنی بر این برنامهها باشد نبودند.
قبلا همه کشورهای عضو به عنوان واحدهایی مجزا که در زیر یک مجموعه جمع شدهاند برنامههای ملی خود را عملی میکردند، اما زمانی که یورو فراگیر و به عنوان پول واحد پذیرفته شد، همه کشورها موظف شدند جدا از ضوابط بانکهای ملی خود، ضوابطی را که بانک مرکزی اروپا مطرح میکند، اعمال کنند. یکی از این شاخصها این بود که بدهی هیچ یک از کشورهای عضو اتحادیه نباید در هر سال بیش از 3 درصد تولید ناخالص داخلی باشد و استقراض آنان هم بهگونهای باشد که کمتر از 3 درصد تولید ناخالص ملی باشد.
با گذشت زمان، کشورهای فقیرتر این اصل را نادیده گرفتند و شروع به استقراض از بانکهای کشورهای غنی مثل آلمان و فرانسه کردند و با انباشت این قرضها با مشکلاتی مبنی بر عدم توانایی در بازپرداخت بدهیهای قبلی مواجه شدند و در نتیجه از استانداردهای بانک مرکزی اروپا عدول کردند. این کشورها لازم بود برای حفظ موقعیت خود در حوزه یورو، استانداردها را مراعات کنند، لزوم پایبندی به این امر افزایش مالیاتها و کاهش هزینههای خدمات اجتماعی و عمومی مانند بیمه و آموزش رایگان بود تا بازپرداخت اوراق قرضه را آسان کنند. این امر از یک سو باعث شد تا دولتها زیر فشارهای جنبشهای اجتماعی و نارضایتی عمومی قرار گیرند و از سوی دیگر نیز میزان بدهی برخی دولتها مثل یونان بیشتر از میزان پاسخگویی آنان بود. در این میان نیز جنبشهای اجتماعی بویژه در کشورهایی با بدهی زیاد، رشد کرد. مردم در این کشورها خصوصا در یونان خواهان جدایی از حوزه یورو و بازگشت به استفاده از پول محلی (دراخما) شدند. در مقابل اتحادیه اروپا برای جلوگیری از فروپاشی حوزه یورو، ضمن بخشودگی نیمی از بدهیهای این کشور با پرداخت وام 178 میلیارد دلاری به یونان موافقت کرد.
جدا از یونان، وضعیت کشوری همچون ایتالیا به عنوان یکی از قدرتهای اقتصادی اروپا چگونه است؟
میزان بدهی ایتالیا نسبت به تولید ناخالص داخلی این کشور 109 درصد است. این کشور باید هر چه زودتر وارد برنامههای ریاضت اقتصادی شود تا بتواند به استانداردهای متعادل یورو برسد. در اینجا نیز مانند یونان دولت مجبور است فشار بیشتری روی برنامههای رفاه اجتماعی بیاورد تا بتواند مقداری از کسریها را جبران کند، اما به نظر نمیرسد بهرغم اینکه دولت قول داده، در کوتاه مدت بتواند بر مشکلات بدون کمک دیگر اعضا فایق آید.
با توجه به برخی احتمالات در مورد خروج کشورهایی از حوزه یورو، اگر کشوری از حوزه یورو خارج شود، چه تاثیری بر روند همگرایی این اتحادیه خواهد گذاشت؟
نگرانیای که اکنون وجود دارد همین امر است. چنانچه این امر رخ دهد هر کشوری که از اتحادیه خارج شود پیامدهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بالایی برای کل مجموعه اتحادیه خواهد داشت. با خروج هر کشور از حوزه یورو این رویکرد به دیگر کشورها هم تسری پیدا میکند و اتحادیهای که بعد از آمریکا به نظر میرسید قدرت اول و منسجم جهانی است به یکباره دچار فروپاشی میشود و کشورهای دیگر نیز به این امید که بر بحران خود فائق شوند این روند را ادامه خواهند داد. دو نظر درباره خروج کشورها از یورو وجود دارد: برخی میگویند اینها با اتکا به بانک مرکزی خود درکوتاهمدت نارضایتیهای اجتماعی را مهار میکنند و با کاهش ارزش پول ملی، سرمایهگذاران خارجی تشویق به این امر میشود. مخالفان هم میگویند اگر این امر روی دهد همه زیرساختهای اقتصادی این کشورها با شکاف عظیمی روبهرو خواهد شد و قدرت رقابت در حوزه یورو را نخواهد داشت. حتی کشورهای ثروتمند یورو مثل آلمان، قدرت رقابت و بازار صادرات خود را در کشورهای دیگر از دست میدهند و نمیتوانند کالاهای خود را صادر کنند، چون کشورهای حتی ثروتمند عضو یورو بیشترین توان خود را از راه صادرات به دست میآورند و اگر این امر، رقابتپذیر نباشد و نتوانند بازار جدید، کسب کند همه کشورها زیان میکنند. در این بین بنیانهایی که در حوزه یورو ساخته شده همه دچار بحران ماهیتی خواهند شد؛ مثلا تاثیر این امر بر فعالیتها و ماموریتهای ناتو هم عمیق خواهد بود.
بحران اخیر اقتصادی چه تاثیرات سیاسی داخلی در کشورهای عضو یا رقابتهای حزبی در سراسر این اتحادیه برجای خواهد گذاشت؟
اگر کشورهای بحرانزده، بخواهند در یورو بمانند دولتهای ملی بدهکار مجبورند ریاضتهای اقتصادی را اجرا کنند. این امر در رای مردم و انتخابهای سیاسی آنان موثر خواهد بود. مانند اسپانیا که مردم به دولت سوسیالیستی که قبلا با اقبال عمومی روی کار آمده بود نه گفتند و اخیرا راستهای میانه، اکثریت رای را به دست آوردند. در این بین برخی از احزاب در کشورهای عضو برای جذب آرا ممکن است شعارهایی مبنی بر حل فوری مشکلات سر دهند. برخی دیگر هم واقعگراتر بوده و میگویند که مردم انتظار معجزه نداشته باشند چرا که این بحران براحتی و با سرعت قابل حل نیست.
بحران اخیر چه تاثیری میتواند بر سیاست خارجی این اتحادیه داشته باشد؟
اگر چه اتحادیه اروپا در جاهایی دیده شده مواضع مشترکی گرفته یا علیه کشورهایی بهطور هماهنگ عمل کرده از این به بعد بحران اقتصادی باعث میشود تا کشورهای عضو اتحادیه تلاش کنند در موضعگیریهای خود جدا از اتحادیه و به عنوان یک کشور، حداقل مواضعی را اتخاذ نکنند که مشکلی برای مسائل مالی و اقتصادی آنها ایجاد کند. در این شرایط بسیاری از اعضا به دلیل موضعگیری سیاسی تمایلی ندارند بحران را در کشور خود دامن زنند. یعنی در آینده، اتحادیه از موضعگیریهایی که منجر به زیان بیشتر اعضا شود و محدودیتهای تجاری را به دنبال داشته باشد حتیالامکان پرهیز خواهد کرد.
احتمال کمکگیری اتحادیه اروپا از چین تا چه میزانی خواهد بود؟
فرازی: با خروج هرکشور از حوزه یورو این رویکرد به دیگر کشورها هم تسری پیدا میکند و آنگاه اتحادیهای که بعد از آمریکا به نظر میرسید قدرت اول و منسجم جهانی است به یکباره دچار فروپاشی خواهد شد
زمانی تصور میشد درخواست کمک اتحادیه از چین یا سایر قدرتهای نوظهور اقتصادی مانند برزیل، هند و روسیه برای اتحادیه ناممکن است، اما واقعیت این است که هر دو طرف به یکدیگر نیاز دارند. اگر بحران کنونی مستمر باشد مطمئنا کشورهایی نظیر چین و روسیه هم ضرر میکنند، چرا که اتحادیه اروپا، بازار بزرگتری است و چین نیز مایل نیست این بازار دچار رکود دراز مدت شود، لذا به نظر میرسد چین، روسیه و حتی هند و برزیل هم به کمک اروپا خواهند آمد، اما باید گفت در این داد و ستد، امتیازها و مابهازاهای سیاسی بویژه از طرف چین و روسیه درخواست میشود و احتمال اینکه اتحادیه اروپا مانند گذشته اصرار در ندادن امتیازهای سیاسی داشته باشد، کمتر است.
در شرایط کنونی چشمانداز ورود انگلستان برای ورود به حوزه یورو چگونه خواهد بود؟
حداقل از دید برخی از کارشناسان به نظر میرسد در شرایط کنونی نه تنها چشماندازی برای ورود انگلستان به یورو دیده نمیشود، بلکه بسیاری از کارشناسان معتقدند که وضعیت بحرانی اروپا نشان از این میدهد که انگلستان با عدم پیوستن به یورو در حقیقت دوراندیشی خاصی داشته است. از اینرو هیچ چشماندازی برای ورود انگلستان به یورو دیده نمیشود.
با توجه به وضعیت کنونی، بحران در کشورهای عضو یورو به چه سمتی پیش خواهد رفت؟
شکی نیست این بحران، کشورهای حوزه یورو را دچار تنشهای سیاسی ـ اجتماعی با درجات متفاوت کرده است، اما اگر تصور شود که نوعی از انقلاب همچون تغییراتی که کشورهای عربی را در بر گرفته اروپا را نیز در خواهد نوردید، از اساس بیپایه است، چرا که پایه انتقال و جابهجایی قدرت در بسیاری از کشورهای اروپایی براساس مکانیزمهای مشخص است. همه این تغییرات به معنای بازسازی سیستم نه به معنای جایگزین شدن سیستم جدید است و احتمال اینکه کشورهای عضو یورو دچار بحرانهای سیاسی مبتنی بر تغییر نام و انقلاب شوند، وجود ندارد.
آیا ایجاد تغییراتی در کادر رهبری دولتهای بحرانزده، زمینههای عبور این کشورها از بحران را فراهم میسازند؟
همانگونه که اشاره کردم جابهجایی قدرت در بیشتر کشورهای اروپایی مکانیزم مشخص و تعریف شدهای (فارغ از اینکه ما با این مکانیزم موافق یا مخالف باشیم) دارد و کشورهای اروپایی دچار خلأ قدرت در این زمینه نخواهند شد، بنابراین میتوان گفت که بعد از بروز بحران، تغییراتی در زمینه کادر رهبری دولتهای بحران زده پیش میآید ولی این تغییرات باعث دگرگونی و تغییر در ساختار کشورها نمیشود.
احتمال جابهجایی و تغییرات سیاسی پیش از رسیدن به موسم انتخابات در کوتاه مدت در کشورهای عضو اتحادیه تا چه حدی است؟
در برخی از کشورها این تغییرات خوب انجام شده است، یعنی در حقیقت یک نوع جراحیای انجام شده که تبعات زیادی (حداقل در وضعیت بحرانی) برای آنان نداشت. در این بین در یونان و ایتالیا 2 چهره با سابقه سیاسی جای خود را به افرادی با صبغه و سابقه اقتصادی دادند. صرف رفتن سیاستمداران و روی کار آمدن اقتصاددانان به تنهایی درمان درد نخواهد بود، اما این جابهجایی براحتی انجام شد.
آیا میتوان گفت بحران فعلی بر افزایش سختگیریهای اتحادیه برای پذیرش اعضای جدید خواهد افزود و همچنین امکان پذیرش پیمان لیسبون توسط اعضای دیگر را در هالهای از ابهام فرو خواهد برد؟
بله همینگونه است. ببینید وقتی که سارکوزی افسوس خورد که ای کاش از ابتدا برای پذیرش یونان در حوزه یورو با تامل بیشتر رفتار میکردیم، بیانگر این است که واقعیاتی وجود دارد. کشورهای بنیانگذار اتحادیه اروپا پس از سقوط شوروی بیشتر به گسترش دامنه حوزه یورو فکر میکردند تا کیفیتها و استانداردهای کشورهای جدید. به همین خاطر هم فکر میکردند که هر چه زودتر اعضای جدیدی جذب کنند و اروپا را زیر چتر اتحادیه درآورند و به مرزهای روسیه برسانند، اما باید گفت گذر زمان ثابت کرد تا وقتی که زیرساختهای کشوری از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آماده نباشد صرف عضویت کشورها در اتحادیه اروپا به معنی حل مشکلات اقتصادی آن کشورها نخواهد بود. جالب توجه این که زمانی که من سفیر جمهوری اسلامی ایران در رومانی بودم این کشور در ناتو و اتحادیه اروپا عضو شد و وقتی با مقامات این کشور صحبت میکردم میگفتند عضویت در ناتو یعنی تامین امنیت و عضویت در اتحادیه اروپا یعنی تامین معیشت و اقتصاد نسلهای آینده. گذر زمان ثابت کرد عضویت کشورها در واحد اقتصادی لزوما این کشورها را ثروتمند نخواهد کرد، بلکه مهم زیرساختهاست که برای توسعه لازم است. لذا نه تنها پذیرش اعضای جدید سختگیرانهتر خواهد شد بلکه به اعتقاد من کشورهایی که اخیرا عضو اتحادیه اروپا شدهاند (مانند رومانی، بلغارستان و مجارستان) که روزشماری میکردند تا هر چه زودتر به حوزه پولی یورو وارد شوند از این پس تعجیلی برای ورود به حوزه یورو نخواهند داشت، زیرا این امری دوجانبه است؛ هم اعضای قدیمی تامل میکنند و هم اعضای خواستار ورود به حوزه مالی یورو ترجیح میدهند تا زمان مناسب و رفع بحران با مقررات بانکهای مرکزی خود به اداره امور بپردازند.
علی رمضانی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم