نکته روز

شوک تلفنی!

اتفاقی گوشی تلفن محل کار را برداشتم. آن سوی خط، جوانی قرار داشت که پس از سلام و علیک و احوالپرسی پرسید «فلان جا را می‌خواستم، شماره را درست گرفته‌ام؟» جوابم مثبت بود، می‌خواست مجوز بگیرد برای چاپ آگهی فروش یک کلیه! حس کنجکاوی‌ام مرا واداشت تا بپرسم چند؟!
کد خبر: ۴۴۵۶۶۶

گفت: 15 میلیون تومان.

بعد بدون آن‌که از او چیزی را بپرسم، مرد سفره دلش را باز کرد و شروع به صحبت کرد. واقعیتش مشتری‌ دارم؛ ولی می‌خواهد کلیه‌ام را ارزان بخرد. مشتری 8 میلیون تومانی دارم...

می‌پرسم پس چند؟ قیمتش را نمی‌دانم؛ ولی خب من جوان هستم و می‌خواهم تا آخر عمر با یک کلیه زندگی کنم. من زن و بچه دارم، می‌خواهم کنار زن و بچه‌ام زندگی کنم.

باز هم می‌پرسم چی شد این تصمیم را گرفتی؟

و مرد آهی می‌کشد از سودای دل و می‌گوید بدهکار هستم، می‌خواهم بدهی‌ام را بپردازم.‌ راستش را بخواهی، چندی پیش خانه‌ای را خریدم تا سرپناه من باشد، حالا 30 میلیون بدهکارم و می‌خواهم قسط خانه را بپردازم...

مرد جوان در عالم رویای خود پرسه می‌زد؛ آن هم برای آینده و زندگی بهتر!

من هم رفتم توی فکر آن سال که در موسم حج با کسی مواجه شدم که می‌گفت این چندمین سفر حج تمتع من است و افتخارش این بود که بارها و بارها به سفر حج مشرف شده است. رفتم توی فکر زندگی مردی که در یکی از روستاهای شهر ما ویلایی ساخته است میلیاردی که شاید در سال حتی یک ماه هم در آن زندگی نمی‌کند!

محمد خامه‌یار / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها