به بهانه پخش «از تاریکی نترس» از برنامه سینماسینما

رنج‌های تنهایی یک کودک

فیلم «از تاریکی نترس» که در نوبت پخش برنامه سینماسینما از شبکه 4 سیما قرار دارد، فیلمی است در گونه‌های سینمایی ترسناک، فانتزی و تریلر یا مهیج، محصول سال 2010 کشورهای مکزیک، استرالیا و آمریکا، ساخته تروی نیکسی. داستان این فیلم درباره سالی، دختر کوچکی است که با پدر خود، الکس ـ که چندان به او نزدیک نیست ـ و همسر جدیدش، کیم به خانه تازه‌شان نقل مکان می‌کند. یک خانه قدیمی خیلی بزرگ که الکس قصد دارد با کمک کیم ـ که یک متخصص طراحی داخلی است ـ آن را بازسازی کند. صاحب قبلی خانه یک نقاش معروف بوده که به شکل اسرارآمیزی ناپدید شده است و سالی به زودی علت واقعی ناپدیدشدن نقاش را کشف می‌کند... .
کد خبر: ۴۴۵۲۹۶

زمینه‌های اولیه فیلم ترسناک را ابتدا ادبیات گوتیک و سپس سینمای اکسپرسیونیستی آلمان دانسته‌اند، اما در هر دو حال، آنچه را می‌توان اساس پیدایش این نوع سینما دانست وجود ترس‌ها و وحشت‌هایی است که عموما میان انسان‌ها مشترک هستند. این ترس‌های مشترک هم عمدتا 2 سرچشمه دارند؛ آنها یا ترس‌هایی درونی، روحی و روانی هستند که به کمک بازی‌های نور و سایه سالن تاریک سینما بر جهان عینی و بیرونی فرافکنده می‌شوند یا ترس‌هایی بیرونی و عینی هستند که به درون این جهان پرده نقره‌ای سینما فروفکنده می‌شوند. در حالت دوم، یعنی وقتی فیلم‌های ترسناک بیان‌کننده ترس‌هایی عینی و بیرونی هستند، معمولا عواملی تاریخی و اجتماعی دست در کار ایجاد این فیلم‌ها می‌شوند. اصلا ریشه پیدایش سینمای اکسپرسیونیستی را به عنوان یکی از سرچشمه‌های اصلی پیدایش فیلم ترسناک در یاس‌ها و سرخوردگی‌های آلمانی‌ها پس از جنگ جهانی اول دانسته‌اند. فیلم‌های ترسناک علمی ـ تخیلی که داستان‌هایی را از حمله متجاوزان بیگانه فضایی به کره زمین روایت می‌کنند، بیانگر بیگانه‌ترسی آمریکاییان در خلال جنگ جهانی دوم و سپس جنگ سرد هستند.

به همین ترتیب، فیلم‌هایی نیز هستند که آزمایشات پزشکی یا علمی خاصی را مدنظر قرار می‌دهند که از آنها موجودات ترسناک یا هیولاهایی آفریده می‌شوند. در این فیلم‌ها هم ترس از هجوم به عرصه ناشناخته‌ها و مجهولات در عرصه کاوش‌های علمی، در جهان عینی زمینه‌ساز ترس‌های سینمایی می‌شود، اما در گروه اول از این فیلم‌های ترسناک ـ که معمولا تریلرها یا فیلم‌های مهیج روانی نیز هستند ـ یک ناراحتی یا مشکل درونی و روانی که البته می‌تواند ریشه‌های عینی و بیرونی هم داشته باشد، زمینه‌ساز ترس می‌شود.

فیلم از تاریکی نترس، سرچشمه‌های داستان‌پردازی براساس وحشت‌آفرینی‌اش را در چنین زمینه‌ای جستجو می‌کند. سالی این فیلم، دختر کوچک یک خانواده بحران‌زده است. به نظر می‌رسد تا پیش از این، پدر و مادر سالی هیچ‌یک آنچنان که باید و شاید توجهی را که شایسته یک کودک است به او نداشته‌اند، چون درگیر مشاجرات و معضلات میان خودشان بوده‌اند. بنابراین سالی دچار یک نوع شکست‌ عاطفی شده است. به همین علت است که ابتدای فیلم، سالی را در حال کشیدن دوایری متحدالمرکز، هم روی کاغذ و هم روی شیشه‌های پنجره ماشین می‌یابیم که بعد همچون ورطه موجودات کریه‌المنظر فیلم از آب درمی‌آیند. پس بیراه نیست اگر بگوییم این موجوداتی که بعدها مکرر مترصد تنهایی و تنهاشدن سالی هستند تا او را گیر بیندازند و به دخمه تاریک خویش بکشند، اصلا نمادی از ورطه تنهایی خود سالی هستند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌هایی که این موجودات دارند، ترس آنان از روشنایی است. آنها حتی وقتی می‌توانند وارد اتاق سالی شوند زیر تخت او پنهان می‌شوند و از ترس نور، جرات ندارند از این پناهگاه تاریکی‌شان خارج شوند و به او حمله کنند. ویژگی دیگر آنها تکرار درهم و ترس‌آور این جمله‌شان در مواجهه با سالی است: «پدر و مادرت تو را دوست ندارند.» پس این موجودات کریه نمادی می‌شوند از زخم‌های ناسور درون روح تاریک سالی که ناشی از بی‌توجهی درست پدر و مادرش به او و حس بد تنهایی ناشی از آن هستند.

اما عامل اصلی نجات‌دهنده سالی در این میانه کیم است. سالی تا جایی از فیلم به خاطر این که نمی‌تواند بپذیرد کیم جای مادرش را بگیرد، با او رفتار سردی دارد، اما در ادامه کیم حتی بیشتر از پدر سالی به او محبت و توجه می‌کند؛ چون اوست که حرف‌های سالی را برای اولین بار جدی می‌گیرد و به دنبال تحقیق برای یافتن دلایل رنج سالی می‌رود. حال آن که الکس به حرف‌های سالی در مورد وجود این موجودات توجهی نمی‌کند، حتی آن گاه که سالی از آنها عکس گرفته و مدرک قاطعی از وجودشان در دست دارد.

مسلم است که این موجودات در اصل سالی را هدفگیری کرده‌اند و قصد دارند او را به دخمه تاریکشان بکشانند. چون همان‌گونه که گفته شد، همواره در تنهایی‌های سالی به او هجوم می‌آورند. در بخش پایانی فیلم هم با بیهوش‌کردن کیم و الکس، بالاخره هجوم تمام‌عیار خود را به سالی آغاز می‌کنند، اما در نهایت این کیم است که با تلاش مادرانه و تحسین‌برانگیز خود را فدا می‌کند تا سالی زنده بماند. اکنون زمانی است که سالی بالاخره توانسته توجه هر دو بزرگ خانواده‌اش را به دست آورد تا حدی که حتی کسی که جای مادر سالی را گرفته، جان خود را در راه نجات سالی فدا می‌کند. پس زمان آن رسیده که سالی از بند رنج‌های درونی ناشی از تنهایی‌اش، در سایه مهربانی و توجه پدر و فداکاری مادر رها شود.

اما در پایان فیلم، همچنان صدای موجودات هیولاوش از دخمه تاریک به گوش می‌رسد تا بدانیم این رنج‌ها و دردهای تنهایی همواره در کمین کودکی چون سالی هستند، بنابراین همواره باید مراقب روح و درون شکننده چنین کودکی بود.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها