گفت‌وگو با مرد متهم به همسرکشی

من بی‌گناهم، آزاد می‌شوم

تلاش چندین باره برای قتل همسر و در نهایت کشتن او اتهامی است که به محمود نسبت داده شده ‌است. او از یک سال پیش در زندان به سر می‌برد و اولیای‌دم می‌گویند، مدارکی دارند که به رغم اعتراف نکردن متهم ثابت می‌کند، او قاتل است. آنها بر درخواست خود برای قصاص پافشاری می‌کنند و می‌گویند گذشت نخواهند کرد.متهم که در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده‌ است، می‌گوید از اولیای‌دم عذرخواهی نمی‌کند؛ چون قتل را او مرتکب نشده‌ است.
کد خبر: ۴۴۴۷۱۰

تو و همسرت چند سال با هم زندگی کردید؟

حدود 3 سال با هم بودیم، ما زندگی خوبی داشتیم و من اصلا از همسرم ناراحت نبودم، ما زندگی شادی داشتیم.

همسرت از تو بزرگ‌تر بود؟

بله. او 2 سال از من بزرگ‌تر بود، اما این موضوعی نبود که باعث اختلاف ما شود، من زنم را دوست داشتم و 2 سال هم اختلاف چندانی نبود که به خاطرش مشکلی به‌وجود بیاید.

چطور با هم آشنا شدید؟

ازدواجمان یک ازدواج سنتی نبود، ما با هم آشنا شدیم و بعد هم با موافقت خانواده‌هایمان ازدواج کردیم.

در این چند سال که با هم زندگی می‌کردید، مشکلی داشتید؟

نه، زندگی ما خیلی آرام بود. درآمد من و همسرم برای این‌که یک زندگی را اداره کنیم، کافی بود و همه چیز خیلی خوب می‌گذشت.

اما همسرت پیش بعضی افراد که با آنها رابطه دوستانه‌ای داشت. گفته بود با تو مشکلاتی داشت.

نه، این‌طور نیست. ما با هم خوب بودیم. کسانی که چنین ادعایی را مطرح کردند بیایند و در دادگاه بگویند، اگر واقعیت را می‌گویند بیایند و در دادگاه شهادت دهند.

چرا همسرت کشته ‌شد؟

من قبلا هم توضیح دادم، همسرم کشته ‌شد؛ چون یک سارق وارد خانه ما شد و هر دوی ما را زد، اما من زنده‌ ماندم.

اما پزشکی قانونی گفته‌ است، ضرباتی که برتو وارد شده‌، خودزنی بوده نه دیگرزنی؟

این نظریه را قبول ندارم، دلیلی برای این کار نداشتم.

فکر نمی‌کنی بهتر است واقعیت را بگویی، در آن صورت اولیای‌دم گذشت می‌کنند؟

من کاری نکردم که بخواهم پنهان‌کاری کنم، این دروغ است که من زنم را کشتم. همه می‌خواهند جوری القا کنند که انگار من باعث شدم زنم بمیرد و به عمد او را کشتم، در حالی که من واقعا این کار را نکردم.

اولیای‌دم مدارکی دارند که تو را متهم می‌کند، در این باره چه می‌گویی؟

یک‌سال است که به همین خاطر در زندان هستم، آنها اتهامی را به من وارد کردند که هیچ‌ پایه و اساسی ندارد. آنها یکسری حرف‌ها شنیده‌اند که مدرکی برای اثبات آن ندارند.

مادر همسرم در دادگاه گفت دخترش مستقیم در مورد ادعاهایی که مطرح کرده است با او صحبت نکرده، این نشان می‌دهد برای من توطئه چیده‌اند.

چه کسی برای تو توطئه چیده ‌است؟

نمی‌دانم، چرا این حرف‌ها را در مورد من می‌گویند. واقعا کاری نکردم و نمی‌دانم چرا با من دشمنی می‌کنند. فقط می‌توانم این را بگویم کسانی این حرف‌ها را می‌زنند که به زندگی من و همسرم حسادت می‌کردند.

خب تعریف کن روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟

روز حادثه من و زنم در خانه بودیم که زنگ در به صدا درآمد. در را باز کرد و مردی با چاقو مرا تهدید کرد و وارد خانه شد، من هم چون نمی‌دانستم چه باید بکنم کنار رفتم. او وارد خانه شد، اول مرا زد و بعد سراغ همسرم رفت. چون زنم دست ‌و پایش شکسته بود، نتوانست مقاومت کند و ضرباتی که بر بدنش وارد شد، محکم‌تر بود بعد هم آن مرد مقداری پول و طلا برداشت و رفت.

همسایه‌ها گفته‌اند کسی را ندیدند که وارد خانه تو شود حتی آنهایی که در راه پله بودند گفتند اصلا آن روز رفت‌وآمدی نبود.

این حرف درست نیست، دزد آمد و من و زنم را زد، من هم نتوانستم کاری کنم چون خودم هم زخمی‌شده‌ بودم. این‌که همسایه‌ها ندیده‌اند دلیل مناسبی برای قاتل بودن من نیست.

نکته دیگری که اولیای‌دم روی آن تاکید دارند این است که تو قبل از این ‌که به پلیس زنگ بزنی به آنها تلفن زدی و گفتی دخترشان کشته شده است، در حالی که اگر واقعا این اتفاق افتاده بود، طبیعی بود که تو اول به پلیس و اورژانس زنگ می‌زدی شاید می‌توانستند کاری برای همسرت بکنند؟

خب من آن زمان فکرم درست کار نمی‌کرد. هول کرده بودم، بدحال شده بودم، اصلا متوجه نبودم چه می‌کنم، فکر کردم آنها زودتر می‌رسند وزنم نجات پیدا می‌کند.

همسایه‌ها گفته‌اند هیچ صدای درگیری از خانه شما نشنیدند؟

خب به من چه مربوط است که آنها نشنیدند. ضمن این که درگیری خیلی طولانی نبود، خیلی زود تمام شد.

مادرزنت می‌گوید تو 2 بار پیش از این قصد قتل همسرت را داشتی، اما موفق نشدی؟

نه این طور نیست، این دروغ است. برای درگیری آن هم درگیری منجر به قتل باید دلیلی وجود داشته باشد، من هیچ مشکلی با او نداشتم و همدیگر را خیلی هم دوست داشتیم.

چرا ترمزدستی ماشین را خلاص کردی و باعث تصادف همسرت شدی.

این ربطی به همسرم نداشت، درست است که زنم تنها در ماشین بود، اما من به عمد این کار را نکردم. آن روز برای انجام کاری از ماشین پیاده شدم، ماشین سرپایینی بود راه افتاد و خوشبختانه همسرم بموقع توانسته بود ترمزدستی را بکشد و هیچ اتفاقی نیفتاد، اتفاق برای هر زوجی ممکن است پیش بیاید و ربطی به این که من می‌خواستم همسرم را بکشم نداشت.

اتفاق دیگری هم افتاده بود، گفته می‌شود تو او را داخل چاله آسانسور هل دادی؟

نه من این حرف را هم قبول ندارم، دروغ است، این کار را نکردم. سرم گیج رفت پایم به زنم برخورد کرد و او داخل چاله افتاد که بلافاصله نجاتش دادم. این هم یک حادثه بود.

مگر می‌شود این حوادث پشت‌سر هم اتفاق بیفتند؟

بله همه‌اش اتفاق بود. هیچ کس نیست شاهد درگیری ما باشد و بگوید که اختلافی داشتیم یا حتی صدایی از خانه ما شنیده ‌شود.

همسرت به دوستانش گفته است تو از او خواسته‌ای که چشمانش را ببندد تا او را شگفت‌زده کنی. با اصرار کاری کردی که او چشمانش را ببندد و بعد او را به داخل چاله پرت کردی؟

اگر من این کار را کردم، چرا همسرم دوباره با من زندگی کرد. او که می‌دانست قصد کشتنش را دارم. این حرف منطقی نیست، اگر واقعا کاری کرده بودم او باید از من متنفر می‌شد و دیگر به خانه من برنمی‌گشت. او با هیچ کس در مورد مشکلاتمان حرف نمی‌زد البته مشکل خاصی هم نداشتیم حتی درگیری ساده هم با هم نداشتیم.

گفته می‌شود دست‌ و پای همسرت زمان مرگش شکسته شده ‌بود، چرا؟

این شکستگی به خاطر اتفاقی بود که در آسانسور برایش رخ داد. 5 طبقه سقوط کرد و دست و پایش شکست. آن موقع مریض بود و به همین خاطر هم در برابر سارق مقاومتی نکرد.

اگر حرفت درست است و سارق وارد خانه شده است تو چرا خودزنی کردی؟

من خودزنی نکردم، پزشکی قانونی اشتباه نظر داده است.

چرا سارق را معرفی نکردی؟

نتوانستم او را شناسایی کنم، نقاب داشت.

تو نتوانستی ثابت کنی قتل کار تو نیست و اولیای‌دم درخواست قصاص کرده‌اند، ضمن این که کیفرخواست هم علیه تو صادر شده است، فکر می‌کنی در نهایت اولیای‌دم رضایت بدهند؟

من هیچ وقت به قتل همسرم اعتراف نکردم، چون این کار را نکرده بودم. فکر نمی‌کنم به قصاص محکوم شوم، اما اگر هم محکوم شوم، اعتراض خواهم کرد و آنقدر پیگیری می‌کنم تا آزاد شوم.

یعنی قصد عذرخواهی از اولیای‌دم را نداری؟

من کاری نکردم که از آنها عذرخواهی کنم. یک سال است که بدون هیچ ‌دلیلی در زندان هستم. از این موضوع ناراحتم و عذاب می‌کشم. این اتفاق به خاطر ادعای واهی آنهاست. زنم را دوست داشتم و می‌دانم آنها هم از ناراحتی مرگ فرزندشان چنین ادعایی را مطرح کرده‌اند، به خاطر این که ما رابطه خیلی خوبی با هم داشتیم، من می‌گذرم و از آنها شکایتی نمی‌کنم و به آنها تسلیت می‌گویم و با این که خودشان می‌دانند، اما یک بار دیگر تاکید می‌کنم که زنم را خیلی دوست داشتم و هنوز هم عزادارم و لباس سیاه می‌پوشم. او زن خیلی خوبی بود و من با او خیلی خوشبخت بودم.

در زندان چه می‌کنی؟

زندگی به سختی می‌گذرد، اما تحمل می‌کنم. زندان شرایط خاص خودش را دارد. هر روز با خانواده‌ام صحبت می‌کنم و روزهای هفته را می‌شمارم تا روز ملاقات برسد و بتوانم خانواده‌ام را ببینم. کتاب هم می‌خوانم، دلخوشی‌هایم همین چند چیز است و امیدوارم که بتوانم تا اثبات بی‌گناهی‌ام زندان را تحمل کنم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها