اهداف غرب در تحولات سوریه

پروفسور چاندرا مظفر (Chandra Muzaffar)‌ ازجمله فعالان حقوق بشر و استاد دانشگاه در مالزی است.
کد خبر: ۴۴۳۹۲۷

او در برخی دانشگاه‌های مالزی صاحب کرسی تدریس است و تا چندی پیش رییس مرکز گفت‌وگوی تمدن‌ها در دانشگاه مالایا بود.

مظفر همچنین ریاست جنبش بین‌المللی جهان مطلوب را به عهده دارد که یک سازمان غیردولتی است و می‌کوشد بین گفتمان دینی، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی سازگاری برقرار کند.

او سال 1998 بنا به دلایل سیاسی از کار خود در دانشگاه مالایا کنار گذاشته شد و پس از آن به جهان سیاست روی آورد و اکنون معاون رئیس حزب عدالت ملی در مالزی است.

چندی پیش دکتر علیرضا نوری مدیر نمایندگی صداوسیما در مالزی گفت‌وگوی ویژه‌ای با پرفسور چاندرا مظفر، استاد دانشگاه USM مالزی و اندیشمند مسائل بین‌المللی درخصوص تجزیه و تحلیل رخدادهای سوریه به عمل آورد. آنچه در پی می‌آید حاصل این گفت‌وگوی 45 دقیقه‌ای است.

در ماه‌های گذشته مردم جهان شاهد رخدادهای سیاسی و اجتماعی کم‌نظیری در کشورهای عربی منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بوده‌اند. رهبران مستبد مصر، تونس و لیبی یکی بعد از دیگری با اعتراضات و قیام‌های مردمی سقوط کردند و جای خود را به دولت‌های انتقالی دادند.

در سوریه هم تحولات مهمی در حال وقوع است. طبیعی است وقوع هر رویدادی در سوریه به دلیل موقعیت خاص آن در نقشه جغرافیایی خاورمیانه و نقش سوریه در جنبش مقاومت می‌تواند اهمیت فراوانی برای اکثر کشورهای غربی و بویژه آمریکا داشته باشد. از این رو شاهد بودیم آمریکا و متحدانش با بسیج همه توانشان خواستار برخورد جدی جامعه جهانی با دولت سوریه شده و حتی قطعنامه‌ای را هم برای تحریم رژیم این کشور به شورای امنیت سازمان ملل ارائه کردند که البته با وتوی چین و روسیه این پیش‌نویس به سرانجام نرسید.

تحلیل شما در مورد رفتار ایالات متحده و کشورهای غربی در برخورد با مسائل سوریه و ماهیت قطعنامه ارائه شده از سوی این کشورها چیست؟

در پاسخ به سوال شما باید گفت آمریکا و غرب از ارائه این قطعنامه اهداف طولانی مدتی را در سوریه نشانه گرفته‌اند.

ظاهرا هدف از طرح این قطعنامه، اعمال تحریم غیرمستقیم بر دولت سوریه بود، اما هدف غایی آن در حقیقت کمک به سرنگونی دولت بشار اسد است، اما از آنجا که آمریکا و متحدانش نمی‌توانند براحتی و خیلی سریع به این هدف دست پیدا کنند مجبورند مرحله به مرحله پیش بروند. دقیقا مثل لیبی که در آن آمریکایی‌ها از استراتژی مشابهی استفاده کردند که شروعش با قطعنامه شورای امنیت بود و با تصویب قطعنامه‌های بعدی و نهایتا مداخله نظامی ناتو بالاخره منجر به سقوط دولت معمر قذافی شد.

اما روسیه و چین با مشاهده آنچه در لیبی توسط کشورهای غربی رخ داد و برای پیشگیری از تکرار آن در سوریه عملا با وتوی خود راه را بر آمریکا و متحدانش بستند. چین و روسیه و در گذشته اتحاد جماهیر شوروی از دیرباز روابط خوبی با سوریه داشته‌اند و بر اهمیت استراتژیک این کشور بخوبی واقف بوده و می‌دانند دلایل غرب برای ایجاد فشار بر سوریه چیست.

شما به دلایل غرب برای سرنگونی حکومت سوریه اشاره کردید، چرا آمریکایی‌ها و غربی‌ها اصرار به سقوط بشار اسد دارند؟

به نظر من از مهم‌ترین دلایل پشت پرده این اقدام‌ها یکی مساله نفت است و دیگر این که سوریه در منطقه استراتژیکی قرار گرفته است. سوریه محل تلاقی سه قاره آسیا، آفریقا و اروپاست و از طریق این کشور می‌توان تسلط خوبی بر آب‌های مدیترانه و دیگر راه‌های آبی ازجمله کانال سوئز داشت.

و اما از همه مهم‌تر نگرانی غربی‌ها و آمریکا از امنیت رژیم اشغالگر قدس است که بارها مورد مناقشه با سوریه و دولت این کشور بوده است.

پس سه عنصر کلیدی اسرائیل، نفت و استراتژیک بودن سوریه، دلایل اصلی تلاش جهان غرب برای سرنگونی دولت بشار اسد است.

چین و روسیه با آگاهی از این قصد با وتوی حرکت آمریکا در شورای امنیت عملا راه نفوذ بیشتر آمریکا را بر منطقه مهم و استراتژیک خاورمیانه بستند. جدا از این دو کشور در شورای امنیت سازمان ملل یک اتفاق غیرطبیعی روی داده است و آن این که سه کشور دیگر هم عضو این شورا هستند که اگر چه حق وتو ندارند ولی نظر آنها در نتیجه‌گیری بین‌المللی تاثیر فراوانی دارد. این کشورها عبارتند از برزیل، هند و آفریقای جنوبی که مجموعا با روسیه و چین تحت عنوان گروه بریکس شناخته می‌شوند.

این کشورها مجموعا می‌توانند قدرت بزرگی را در مقابل غرب و آمریکا به وجود آورند و طبعا می‌توانند با خواست و منفعت‌طلبی کشورهای غربی و بویژه آمریکا مقابله کنند.

شما به سه دلیل عمده برای تلاش غرب و خواست آنها برای تغییر نظام حاکم بر سوریه اشاره کردید که به نظر می‌رسد بارزترین آنها موضوع رژیم اشغالگر قدس و امنیت این رژیم در منطقه است. در این خصوص مایلم کمی بیشتر با هم گفت‌وگو کنیم.

بله، همان طور که گفتم دلیل اصلی کوشش‌های غرب برای سقوط بشار اسد، حفظ دولت غاصب اسرائیل است و برای این کار لازم است ارتباط سوریه را با حزب‌الله قطع کنند. از طرفی با ایجاد تغییراتی در لبنان درصدد کاهش نفوذ و محبوبیت حزب‌الله در لبنان هم هستند. همه به خاطر داریم در سال 2006 چگونه حزب‌الله پاسخ محکمی به تجاوز رژیم صهیونیستی داد.

آمریکا و حامیان رژیم صهیونیستی بشدت از حزب‌الله عصبانی هستند و البته از بشار اسد هم که متحد حزب‌الله و حماس است.

یکی دیگر از دلایل عصبانیت نظام سلطه از حکومت خانواده اسد، کشور شما یعنی ایران است. بشار اسد به ایران خیلی نزدیک است. دولت سوریه حتی به طور تاریخی هم از پس از انقلاب اسلامی ایران به کشور شما نزدیک‌ترین دولت میان کشورهای خاورمیانه و عربی بوده است.

در زمان جنگ ایران و عراق، سوریه و دولت حافظ اسد تنها دولت عربی بود که از ایران در مقابل عراق دفاع می‌کرد. در آن زمان سوریه معتقد بود کاری که صدام حسین به نمایندگی از جهان عرب علیه ایران انجام می‌دهد یک اجحاف و ظلم تاریخی است و حالا که خوب دقت می‌کنیم متوجه می‌شویم حافظ اسد چقدر درست تشخیص داده بود.

این کار او یعنی حمایت از یک کشور غیرعرب در مقابل عراق که کشور عربی بود شجاعت فراوانی می‌خواست، چراکه حافظ اسد با این کار کاملا از صحنه جهان عرب منزوی شد ولی باز با این حال حاضر نشد حق را نادیده بگیرد و همچنان از ایران حمایت کرد. به این دلایل نیز بشار اسد و جمهوری اسلامی ایران به هم نزدیک هستند.

چاندرا مظفر: دلیل اصلی کوشش‌های غرب برای سقوط بشار اسد، حفظ دولت غاصب اسرائیل است و برای این کار لازم است ارتباط سوریه را با حزب‌الله قطع کنند. از طرفی با ایجاد تغییراتی در لبنان درصدد کاهش نفوذ و محبوبیت حزب‌الله در لبنان هم هستند

با این تحلیل قطعا آمریکا و غربی‌ها دنبال تحقق خواست رژیم صهیونیستی هستند. رژیم اسرائیل خواهان نابودی سوریه و جبهه مقاومت است و کاری که آمریکا انجام می‌دهد عملی کردن خواست و اراده رژیم صهیونیستی است.

این اولین بار در دنیاست که یک کشور بسیار کوچک، سیاست خارجی یک کشور بزرگ را دیکته می‌کند و یک بار دیگر هم گفته‌ام که آمریکا عجیب‌ترین امپراتوری در تاریخ بشر است. این مثال هم گویای چنین شرایطی است که به نظر می‌رسد این دم است که سگ را به دنبال خود می‌کشد.

حالا از شما اجازه می‌خواهم به آغاز داستان سوریه برگردم. حداقل چهار کشور عربی وجود دارند که خواهان سرنگونی رهبران خود بوده و هستند. پنجمین آنها سوریه است که وضعیت متفاوتی با چهار کشور اول دارد. آن طور که من متوجه شده‌ام در سوریه مطالبه مردمی زیادی برای انجام اصلاحات وجود دارد. مردم به خیابان‌های بعضی از شهرهای سوریه می‌آیند و علیه دولت شعار می‌دهند. ولی در عین حال بسیاری از سوری‌ها، مردم پایتخت، مردم طبقه متوسط و تجار، اقلیت‌های غیرسنی و حتی رهبران گروه سنی بانفوذ اخوان‌المسلمین معتقدند بشار اسد در جهت اصلاحات مطابق خواست مردم حرکت خواهد کرد لذا ممکن است اعتقادی به براندازی رژیم نداشته باشند. به باور شما چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی میان وضعیت سوریه با کشورهایی نظیر مصر، تونس، یمن و لیبی وجود دارد؟

من معتقدم جنبش مردم سوریه، جنبشی واقعی است، جدی و قانونی. مردم می‌خواهند تغییرات ایجاد شود. مردم از بعضی چیزها در کشور خود ناخرسندند. در چندین سال گذشته سوریه دچار مشکلات اقتصادی بوده است. این مشکلات سبب شده چندین قانون اقتصادی داخلی وضع شود.

با توجه به وضعیت اقتصادی جهان، قیمت مواد غذایی در سوریه بشدت بالا رفته است. بیکاری افزایش یافته و حضور میلیون‌ها آواره عراقی هم در سوریه مزید بر دلایل فوق است. سوریه منابع طبیعی زیادی ندارد. تنها منبع قابل اتکای سوریه، مقدار کم نفت این کشور است که صادر می‌شود. به خاطر وجود این مشکلات مردم نارضایتی‌هایی دارند. در عین حال تغییراتی که توسط دولت صورت گرفته برای مردم راضی‌کننده نیست.

اما تا آنجا که می‌شود دریافت، بشار اسد سیاستمدار صادقی است. بشار اسد با صدام حسین و معمر قذافی تفاوت دارد. او فردی است که به مردم نزدیک‌تر است و صادقانه می‌خواهد تغییراتی ایجاد کند، به همین علت در زمانی که رییس ‌جمهور سوریه شد تغییرات مدنظر خود را اعلام کرد، ولی نتوانست در انجام آنها توفیق یابد، چراکه در مقابل او موانع زیادی وجود داشت. ولی با این حال اراده او برای تغییر واقعی است.

در همین خصوص او قوانین جدید را وضع کرده ، اما هنوز به دلیل مشکلات نتوانسته آنها را عملی کند، در نظر داشتن قوانین جدید برای آزادی بیان و رسانه‌ها، فعالیت احزاب سیاسی، قوانین جدید انتخاباتی، قوانین اقامت و حقوق قانونی مردم کرد، قانون فعالیت گروه‌های جامعه مدنی یا بازنویسی قوانین دیگر از آن جمله هستند. نظر شخصی من این است که وی باید این تغییرات را عملیاتی کند ولی وضعیت کنونی چندان خوب نیست.

نکته مهم و البته بسیار عجیب دیگر، درگیری‌های مسلحانه‌ای است که از هر دو سو یعنی هم از مردم و هم از نظامیان تحت فرمان دولت قربانی می‌گیرد.

بله. متاسفانه یکی از مسائل اصلی که بشار اسد با آن مواجه است وجود باندهای مسلح در سوریه است که به لحاظ مالی و لجستیکی از خارج حمایت می‌شوند. این باندها سوریه‌ای هستند ولی پولی که به آنها می‌رسد از خارج سوریه است. خیلی‌ها معتقدند این پول توسط سعد حریری از اردن می‌آید، بعضی‌ها می‌گویند این کمک‌ها از ناحیه خاندان آل سعود در عربستان است و برخی دیگر هم از دخالت‌های بندر سلطان حرف می‌زنند.

بعضی هم می‌گویند بخشی از این پول‌ها از ترکیه به دست گروه‌های مسلح می‌رسد. بله، ترکیه ممکن است. شاید متحیر شوید، ولی ترکیه در این میان نقش خود را بازی می‌کند و به نظر من مایه تاسف است. به طور قطع دولت‌های غربی هم از این گروه‌های مسلح در سوریه حمایت می‌کنند.

اما نکته مهم آن است که در مقابل مطالبات قانونی و بر حق مردم سوریه، رئیس‌جمهور این کشور عامدانه مانع تراشی نمی‌کند.

من مقاله‌ای از آلیستر کروک (Alister Crooke) مشاور سابق رئیس سیاست خارجی اروپا، خاویر سولانا خواندم. در این نوشتار مساله سوریه به کارتی تشبیه شده که یک روی آن القاعده و سلفی‌ها هستند که به دنبال ایجاد یک امیرنشین اسلامی سلفی در شمال سوریه‌اند و روی دیگر آن هم روشنفکرهای سکولار مخالف دولت هستند که هم اینک در تبعید به سر می‌برند. نشت اطلاعات از سفارت آمریکا در دمشق در سال 2009 تایید می‌کند دولت آمریکا علاوه بر کمک‌های اطلاعاتی و فنی، ده‌ها میلیون دلار نیز به مخالفان بشار اسد داده است. البته این گروه‌ها با سلفی‌های گروه اول کاملا متفاوتند و در واقع روشنفکران سکولار سوری هستند که علیه دولت سوریه فعالیت می‌کنند. نظر شما در این مورد چیست؟

بله درست است. نیروهای مختلفی در جنبش سوریه وجود دارند. در حقیقت بیش از دو نیرو در سوریه علیه دولت فعالند، اما نقش اصلی را همان دو بخش که در صحبت‌های شما بود، بازی می‌کنند. یک بخش از نیروهای مخالف دولت بشار اسد، روشنفکران و اپوزیسیون تبعیدی سوریه هستند، درست مثل مصر و اگر به یاد بیاوریم می‌بینیم چنین چیزی درعراق هم وجود داشت. پس وجود نیروهای مخالف در هر کشوری دور از ذهن نیست، خواه مذهبی، خواه سکولار و گاه فعالان حقوق بشر و امثال آنها.

ممکن است همه این گروه‌ها با روش‌های مختلف ولی با هدف سرنگونی دولت حاکم وارد مبارزه شوند، اما معلوم نیست بر فرض سقوط دولت بشار اسد آنها بتوانند با هم کار کنند یا این که آیا سوریه استقلال خود را حفظ خواهد کرد یا نه و این که احتمال تجزیه سوریه هم وجود دارد یا خیر.

اینها را نمی‌دانیم، اما آنچه واضح است آن که اگر اتفاقی که در لیبی افتاد در سوریه هم بیفتد، وضعیت بسیار اسفناک‌تر از لیبی خواهد شد حتی از عراق بعد از صدام حسین هم وضع سوریه بدتر خواهد شد. اگر به عراق در گذشته نگاه کنیم ـ یعنی در دوره صدام حسین ـ متوجه می‌شویم با وجود همه کاستی‌ها از نظر اقتصادی در حال توسعه بود.

چاندرا مظفر: تحولات سوریه به 2 چیز بستگی دارد. اول آن که دولت بشار اسد توانایی مهار گروه‌های مسلح را داشته باشد. نکته مهم دیگر اصلاحات و تغییرات مدنظر مردم و گروه‌های سیاسی است که هر چه بشار اسد بتواند این اصلاحات را سریع‌تر انجام دهد وضعیت سوریه قابل‌کنترل‌تر خواهد بود

از استاندارد بالایی در آموزش و پرورش بهره‌مند بود. دانشگاه علوم پزشکی بغداد یکی از بهترین‌ها در منطقه به شمار می‌آمد، ولی الان تنها چیزی که باقی مانده خرابی و ویرانی گسترده است. در مورد افغانستان هم وضع همین طور است.

نکته مهمی که باید برای شما بگویم آن است که تغییر یا انقلاب باید از داخل یک کشور صورت بگیرد. نمی‌توان انقلاب را از بیرون به یک ملت تحمیل کرد. برای مثال انقلاب اسلامی ایران از درون به ثمر نشست و انقلابی بود که توسط مردم به سرانجام رسید، یعنی اگر انقلاب درون‌زا باشد می‌تواند امید بیافریند، ثبات را به همراه آورد و پیشرفت‌هایی حاصل گردد.

همین حالا یک احتمال وجود دارد که سوریه از شمال تجزیه شود و حالاباید از خود پرسید تجزیه یک کشور عربی به سود کیست؟ مثلا به سودان نگاه کنید. آنها بالاخره موفق شدند سودان را به دو بخش جنوبی و شمالی تجزیه کنند. آیا این به نظر شما غیر از یک ایده صهیونیستی است؟

و اما گروه‌های مسلح در سوریه که توسط خارجی‌ها حمایت می‌شوند، کاملا واضح است که این گروه‌ها از حمایت‌های مالی بهرمندند چون در غیر این صورت قادر به خرید سلاح نیستند.

قبلا هم گفتم این گروه‌ها به برخی کشورهای منطقه وابسته‌اند. اینها از یک طرف به طرفداران سعد حریری در لبنان وابسته‌اند و از طرف دیگر از عربستان سعودی حمایت می‌شوند. حتی ممکن است به ترکیه هم متصل باشند، چراکه ترکیه هم متاسفانه نقش دوگانه‌ای را درخصوص کشورهای عربی و ازجمله سوریه بازی می‌کند. ترکیه در بعضی جاها با برخورد جدی با اسرائیل می‌خواهد بگوید بله من با عرب‌ها و مسلمان‌ها هستم و در همان زمان هم اجازه می‌دهد موشک‌های ناتو در ترکیه مستقر شوند.

دلیل این اقدام‌ها از سوی ترکیه چیست؟ آیا ترکیه می‌خواهد از این موشک‌ها علیه کسی یا کشوری استفاده کند؟ یا قصد دارد از کشوری یا کسی دفاع کند؟! ما نمی‌دانیم. تنها می‌فهمیم ترکیه در حال نقش بازی کردن است. در مورد لیبی هم ترکیه ابتدا می‌گفت ما باید اجازه بدهیم نقشه آفریقا پیش برود و ترکیه خواهان استفاده از روش صلح‌آمیز در برخورد با قذافی بود ولی بعد حرف خودش را عوض کرد. همین طور در مورد سوریه هم ترکیه حرف‌های تندی علیه بشار اسد می‌زند، اما قبل از این ترکیه به سوریه از خیلی جهات نزدیک بود. پس نقش ترکیه در این میان چیست؟ سوالی که هر متفکری باید از خود بپرسد.

شما نقش رسانه‌های گروهی را در حوادث سوریه چگونه ارزیابی می‌کنید؟ همان طور که می‌دانید در شبکه‌های اجتماعی و اینترنت تصاویری از کشتار مردم در شهرهای حمص و درعا و... وجود دارد و اینها مرتب از شبکه‌های خبری معروف غربی مثل BBC ، CNN و عربی نظیر العربیه و الجزیره در حال پخش شدن هستند.

بله نقش رسانه‌های گروهی در این زمینه خیلی موثر بوده است. به طور مثال در مورد لیبی، خیلی از خبرهای شبکه الجزیره از انقلاب لیبی واقعیت نداشت. به عنوان شاهد مثال باید بگویم با وجود تمام اشتباهات معمر قذافی، لیبی یکی از کشورهای توسعه یافته در تمام کشورهای آفریقایی است.

لیبی در رده‌بندی سازمان ملل در زمینه توسعه انسانی، پنجاه و سومین کشور دنیاست و این یعنی حتی بالاتر از مالزی. شما نمی‌توانید بگویید مردم لیبی فقیر هستند یا این کشور پیشرفتی نداشته است ولی به هر حال سوءاستفاده از قدرت در لیبی وجود داشته است که باعث نارضایتی مردم شده است.

در مورد سوریه وضعیت رسانه‌ای خیلی بدتر است. خیلی از تصاویری که شبکه الجزیره نشان می‌دهد معلوم نیست از کجا به دست این شبکه می‌رسد. از طرفی می‌گویند اینترنت در سوریه و حداقل در شهرهای آشوب‌زده این کشور قطع شده است و از طرفی هم ادعا می‌کنند این تصاویر از طریق اینترنت ارسال شده‌اند.

به یکی از موارد اشاره کنم. در همین الجزیره تصویر زنی را نشان دادند که ادعا می‌شد به طرز فجیعی توسط نیروهای امنیتی سوریه مثله شده است، ولی دو روز بعد همان زن در تلویزیون ظاهر شده و اعلام می‌کند این خبر واقعیت ندارد و او زنده و سالم است. حتی گزارش پخش شده از کشته شدن رهبر کردهای سوریه و این که این فرد را نیروهای امنیتی سوریه کشته‌اند.

این مساله منطقی نیست، چون سوریه به کردها اقامت می‌دهد و کردها از بشار اسد حمایت می‌کنند، پس چرا بشار اسد باید آنها را بکشد. مورد دیگر کشته شدن پسر جوان مفتی سنی سوریه است که توسط گروه‌های مسلح صورت گرفته است، ولی ابتدا قتل وی را بر گردن نیروهای بشار اسد گذاشتند. در مورد سوریه باید بگویم گروه‌های سازمان یافته مسلحی وجود دارند که بخشی از کشتار مردم و نیروهای نظامی به طور همزمان توسط آنها صورت می‌گیرد.

با این اوصاف شبکه الجزیره و العربیه که به رژیم‌های قطر و عربستان وابسته هستند قطعا نمی‌توانند اطلاعات صحیحی از اتفاقات سوریه منعکس کنند. الجزیره به قطر و قطر هم به آمریکا وصل است. در مورد عربستان هم که می‌دانیم آنها تا چه حد به آمریکا نزدیک هستند.

این رسانه‌ها بدون شک مستقل نیستند و نقش خود را در موضوع سوریه بازی می‌کنند.

شما آینده سوریه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پیش‌بینی آینده سوریه بسیار سخت است. من فکر می‌کنم آینده تحولات سوریه به دو چیز بستگی دارد. اول آن که دولت بشار اسد توانایی مهار گروه‌های مسلح را داشته باشد. نکته مهم دیگر اصلاحات و تغییرات مدنظر مردم و گروه‌های سیاسی است که هر چه بشار اسد بتواند این اصلاحات را سریع‌تر انجام دهد وضعیت سوریه قابل‌کنترل‌تر خواهد بود و به نظر من بزرگ‌ترین اصلاح ممکن آن است که بشار اسد بگوید آماده برگزاری انتخابات ریاست جمهوری است نه انتخابات مجلس که در فوریه سال آینده انجام خواهد شد.

بشار اسد باید بتواند انتخابات ریاست جمهوری را خیلی سریع برگزار کند و نتیجه آن را هم بپذیرد ولی من مطمئنم با محبوبیتی که او دارد می‌تواند برنده این میدان باشد، اما در هر حال باید احتمال شکست در انتخابات آینده را هم برای خود در نظر بگیرد. با این اقدام‌ها ممکن است دولت بشار اسد بتواند وضع موجود خود را اداره کند.

علیرضا نوری - جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها