در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
متهم هستی شوهرخاله همسرت را کشتی، چرا این کار را کردی؟
بله. قبول دارم او آدم بدی بود، من هم او را کشتم.
مگر تو حق داشتی کسی را بکشی؟ اگر آدم بدی بود میتوانستی به پلیس گزارش بدهی یا شکایت کنی. به تو چه ربطی داشت که او را کشتی؟
حرفتان درست است، اما من خیلی ناراحت بودم و نتوانستم خودم را کنترل کنم. من چیزهایی از زندگی او فهمیده بودم که نمیتوانستم صبر کنم.
به هر حال تو هیچ سمت قانونی نداشتی که برای زندگی یا مرگ کسی تصمیم بگیری.
بله. درست است من خطا کردم نباید این کار را میکردم.
چرا دست به قتل زدی و چرا خانوادگی این کار را کردید؟ چهدلیلی داشتید؟
آن روز صبح وقتی بیدار شدم و میخواستم به همراه برادران همسرم سرکار بروم، متوجه گریه خواهرزنم شدم. او دختر بچهای 12 ساله است و میخواست به مدرسه برود. آنقدر ترسیده بود که نمیشد او را از مادرش جدا کرد.
چندین بار از مادرزنم پرسیدم چه اتفاقی افتاده است، او گفت نمیداند، اما آنقدر اصرار کردم تا اینکه بالاخره گفت چه شده، فهمیدیم مقتول قصد داشت به خواهرزن 12 سالهام تعرض کند. خیلی عصبانی شدم و او را کشتم.
تو در ابتدای صحبتهایت گفتی، او از این دست کارها زیاد میکرد از کجا متوجه شدی؟
خاله زنم خانه ما بود به او اعتراض کردم و گفتم این کارها درست نیست چرا به شوهرت اجازه میدهی به دختربچهای 12 ساله تعرض کند. او گریه کرد و گفت بچههای خودم هم در امان نیستند.
شما اهل ایران نیستید، کی به ایران آمدید؟
من خیلی بچه بودم که پدرم به خاطر جنگ از افغانستان فرار کرد و به ایران آمد. فامیلهای دیگرم هم آمدند و مدتها بود که در ایران زندگی میکردیم. مقتول هم وقتی جوان بود به ایران آمد، البته آن موقع با خاله زنم ازدواج کرده بود.
چه زمانی متوجه شدی، او دخترانش را شکنجه میکند؟
این موضوع را همسرش به من گفت.همان موقع که فهمیدم، دلم برای دخترانش خیلی سوخت و آنقدر ناراحت شدم که به سمتش حمله کردم و با همکاری برادران همسرم او را کشتم.
پس با چشم خودت ندیدی که مرد افغان دخترانش را آزار بدهد؟
نه ندیدم. البته من معتاد بودم و با مقتول مواد مصرف میکردم و دیده بودم چه کارهای کثیفی میکند، اما ندیدم به دخترانش آزاری برساند.
میگویی مقتول کارهای کثیفی میکرد. در این باره میتوانی بیشتر توضیح بدهی؟
او معتاد بود و دختر 8 سالهاش را کنار خودش مینشاند و او را مجبور میکرد مواد مصرف کند. دختر 8 ساله شیشهای شده بود. من چندبار گفتم چرا این کار را میکنی دخترک گناه دارد میگفت: میخواهم مستش کنم.
به پسر 10 سالهاش هم مواد میداد و هردوی آنها را معتاد کردهبود. دختران دیگرش که بزرگ بودند، همیشه از دست پدرشان ناراحت بودند، البته درددلی پیش من نمیکردند، اما به هرحال از رفتارشان معلوم بود که خیلی ناراحت هستند.
تو بر اساس حرف خاله همسرت دست به قتل زدی. ممکن بود این زن دروغ بگوید، آن وقت میخواستی چه کنی؟
نمیدانم باید چه بگویم. البته در دادگاه دخترها آمدند و گفتند پدرشان چه بلایی به سرشان میآورد، اما باید بگویم من فقط به خاطر آنها نبود که دست به قتل زدم. من بیشتر به خاطر خواهرزن خودم این کار را کردم چون او بچه بود و من به چشم خودم دیده بودم با بچه 12 ساله چه کرده است.
در آن لحظه به این فکر نکردی که باید شکایت کنی؟
ما شکایت نمیکنیم، خودمان طرف را میکشیم. این آدمها حقشان مرگ است.
دخترانش چرا این همه سال تحمل کرده بودند؟
تا جایی که من میدانم، آنها چون اوراق هویتی نداشتند و در ایران غریب بودند، شکایت نمیکردند. همه آنها خیلی از پدرشان متنفر بودند و از او بدشان میآمد. میگفتند به هیچکس رحم نمیکرد و همه ما را اذیت میکرد.
آنها دختران بدبختی هستند. یادم هست یکی از دخترانش را وقتی که 12 ساله بود، شوهر داد و 2 سال بعد وقتی او به خانه پدرش برگشت، دخترک بیچاره گریه میکرد و میگفت میخواهد با شوهرش زندگی کند بچه داشت، اما پدرش اجازه نداد. وقتی ما اعتراض کردیم و گفتیم چرا این کار را کردی، گفت بچه خودم است حق دارم برایش تصمیم بگیرم. بعد از این ماجرا شنیدم آن دختر را خیلی اذیت کرده است و خیلی کتکش میزد.
خاله زنم میگفت آنقدر او را میزد که دخترک سیاه و کبود به سرکار میرفت. پدرش او را کتک میزد تا پولهایش را بگیرد و مواد بخرد. کلا آدم خوبی نبود.
توضیح بده چطور مقتول را کشتی؟
اول به او حمله کردم. روی زمین انداختمش و چند فحش دادم. گفتم چرا این کار را کردی. البته جوابهایش برایم مهم نبود. بعد برادرزنم سعید آمد، او به من کمک کرد. بعد هم 2 نفر دیگر آمدند البته تا آنها برسند ما کار خودمان را کرده بودیم.
او را با چاقو زدید؟
نه. با روسری خفهاش کردیم. من روی کمرش نشستم و دستهایش را گرفتم. بعد برادرزنم آمد، او دستهایش مشکل دارد و نمیتواند خوب از آنها استفاده کند. به همین خاطر من روسری را دور گردن مقتول پیچیدم و به سعید دادم سعید هم آنقدر کشید که شوهرخالهاش جانش را از دست داد. در حالیکه داشت جان میداد 2 برادرزن دیگرم آمدند و آنها هم پاهایش را گرفتند.
جسد را چه کردید؟
جسد را به گوشه اتوبان انداختیم. آنقدر آدم بدی بود که حتی زنش نمیخواست جسدش را تحویل بگیرد. بعد هم که جسد پیدا شد و بچههایش متوجه ماجرا شدند، گفتند شکایتی ندارند.
چرا مقتول آنقدر به بچههایش بدی کرد؟
نمیدانم چرا. فقط میدانم اعتیاد وضعیتش را بدتر کرده بود. زنش چندبار تصمیم گرفت به افغانستان برگردد، اما چون مقتول نمیگذاشت بچههایش را ببرد، نمیرفت. من بعد از قتل فهمیدم مقتول چه کارهایی با بچههایش کرده است.
اگر در افغانستان بود، مردم او را زنده نمیگذاشتند. ما باید برمیگشتیم آنجا مردمان خودمان بودند بیشتر از ما حمایت میشد و میتوانستیم کمک بگیریم، اما در ایران نمیتوانیم چون اوراق هویتی نداریم. قاچاقی در ایران هستیم به همین خاطر هم نمیتوانستیم به پلیس شکایت کنیم. چون خودمان مرتکب جرم شده بودیم و بازداشتمان میکردند.
شما که اوراق هویتی نداشتید، چطور کار میکردید؟
ما بیشتر دستفروش بودیم. فال و گردو میفروختیم. بعد که فصل گردو میگذشت، چیزهای دیگر میفروختیم یا اینکه روی چرخ، سبزی و اینجور چیزها میفروختیم. بیشتر از 25 سال بود که اینطور زندگی میکردیم و چون خلاف نکرده بودیم کسی چیزی به ما نمیگفت.
چه مدتی بعد از قتل بازداشت شدید؟
پلیس که جسد را پیدا کرد، همه چیز مشخص شد و ما را بازداشت کردند. خاله زنم را هم بازداشت کردند. او را به جرم معاونت گرفتند، اما این واقعیت نداشت او هیچ همکاری با ما نکرد. فقط وقتی داشتیم شوهرش را میکشتیم، سکوت کرد.
تو با همکاری برادران همسرت کسی را کشتی. اولیایدم رضایت دادند و به لحاظ جنبه عمومی جرم زندانی میشوی و بعد هم آزاد میشوی و مجبوری خاک ایران را ترک کنی و بعد دوباره به زندگی عادی برمیگردی. اما یک نکته وجود دارد، آن هم اینکه آیا تو واقعا از کاری که کردی، خوشحال هستی؟
مقتول آدم بدی بود. او خیلی کارهای خلاف میکرد و اطرافیانش را آنقدر آزار داده بود که آنها دوست نداشتند او دیگر در زندگیشان باشد. اما من هم نباید این کار را میکردم. خیلی اشتباه کردم. با اینکه آدم بدی بود، اما من از اینکه کسی را کشتم، خیلی پشیمان هستم و عذاب وجدان دارم.
خیلی شبها خواب آن صحنه را میبینم و از خواب میپرم. البته در زندان قرصهای آرامبخش میخورم، اما فایدهای ندارد و چند روزی خوبم و بعد دوباره حالم بد میشود. به هر حال خودم را بدبخت کردم. زنم آواره شده و بچهام تنها ماندهاست. کاش قبل از این اتفاق بر میگشتم کشورم و راحت زندگی میکردم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: