یاوری که پیشینه سرمربیگری همه ردههای تیمهای ملی و قریب به اتفاق باشگاههای لیگ برتری ایران را در کارنامه خود دارد، طی یکی دو سال گذشته، مستقیم و غیرمستقیم وارد چالشهایی با برخی افراد صاحب نفوذ در فوتبالمان شد، آنقدر که برخی تصویب مصوبه عجیب ممنوعیت مربیگری مربیان باتجربه (بالای 65 سال) را تنها دستاویزی برای منع فعالیت یاوری قلمداد کرده بودند، مصوبهای که با اعتراض علنی همه کارشناسان، دوامی نیاورد و راه بازگشت این مربی با تجربه و البته خوشسابقه را روی نیمکت مربیگری باز کرده است تا او بار دیگر روی نیمکت تیم شیرازی فجر سپاسی بنشیند.
گفتوگو با محمود یاوری همیشه برای علاقهمندان و مشتاقان واقعی بسط و پیشرفت این ورزش پرالتهاب، سازنده و آموزنده است.
از فوتبال جدا شده بودید؟!
مگر میشود از فوتبال جدا شوم. من عمرم را وقف این ورزش کردهام و 55 سال است در آن غوطه میخورم، ولی خوب جبر زمان اقتضا کرده بود که مدتی سرمربیگری تیمی در لیگ برتر را برعهده نداشته باشم چون مایل بودم جایی کار کنم که به ارزشها و اصولم در کار حرفهای پایبندی کاملی وجود داشته باشد. ولی در حقیقت، نمیخواستم اشتباه سال گذشته را تکرار کنم یعنی بعد از عمری موفقیت به جایی بروم که نتوانم برای نجاتش کاری کرده باشم. اشاره من به حضور غلطم در استیلآذین است که به درخواست هدایتی و اعلام حمایت پروین انجام شد ولی وقتی خواستم برای نجات آن تیم در مقابل دو سه بازیکن بایستم، حمایتی از من به عمل نیامد. من از رفتن به استیلآذین، کاملا پشیمانم.
شاید اگر بکن باوئر یا فرگوسن هم به استیلآذینی با آن شرایط میرفت در گرداب مشکلاتش غرق میشد و نتیجهای نمیگرفت. اینطور نیست؟
بله، بکن باوئر و فرگوسن در استیلآذین آن زمان، موفق نمیشدند ولی مربیان دیگری بودند که میتوانستند با آن بازیکنان کنار بیایند و نتیجه بگیرند. به هر حال من نمیتوانستم چنین کاری کنم، چون این کار را مثل عبور از چراغ قرمز میپندارم. شاید 10 بار بشود از چراغ قرمز عبور کرد و اتفاقی نیفتد ولی بالاخره یکبار گیر میکنی طوری که آن 10 بار هم جبران شود.
شما عادت دارید از تیمهای مذاکرهکننده با خود نامی نمیبرید، ولی یکباره نامتان به عنوان سرمربی تیمی اعلام میشود!
ببینید وقتی فردی 40 سال در فوتبال سطح اول باشگاهی مربیگری میکند به این مفهوم است که آن لیگ و باشگاههایش را به مثابه فرزندان خود میدانید. من از تیمهای پیشنهاددهنده اسمی نمیبرم، ولی مطمئن باشید همیشه همین حوالی هستم. با جدیت به تحقیق و مطالعه و تماشای دقیق بازیها ادامه میدهم، همه بازیها را میبینم و اطلاعاتی مناسب از تیمها دارم. حتی به لطف دو باشگاه اصفهانی، از ابتدای لیگ همه بازیهای این دو تیم را از VIP به نظاره نشستهام.
به هر حال من به چارچوبهایی پایبندم که شاید خیلی مدیران آنها را نپذیرند، ولی بالاخره در باشگاههایشان به مشکلاتی برمیخورند که ناچار به مذاکره با من و پذیرش آن چارچوبها میشوند. در حقیقت وقتی فردی بیمار میشود به سراغ پزشک میرود. خدا مرحوم دهداری را رحمت کند. او میگفت: مربی خوب پزشک حاذقی است که داروهایی تلخ، ولی ثمربخش به بیمارانش تجویز میکند در حالی که برخیها داروهایی شیرین ولی بیفایده میدهند. برای من، پول نه در درجه اول و نه درجه دوم قرار دارد، بلکه به خاطر عشقم کار میکنم.
شما که هر هفته بازیهای سپاهان و ذوب آهن را از نزدیک میبینید، چه تحلیلی بر افت این دو تیم دارید؟
به هر حال هر تیمی دوران اوج و افولی دارد. سپاهان و ذوبآهن هم از این قاعده مستثنی نیستند. ضمن این که نباید از تلاشهای مدیریت سابق سپاهان بسادگی بگذریم که این تیم را حتی در سطح باشگاهی جهان هم مطرح کرد. ایراد من بر مدیرعامل فعلی و ورزشی سپاهان نیست ولی حضور برخی مدیران ناآشنا با ورزش و بیتخصص و در عین حال مداخلهجو میتواند لطمات زیادی به یک تیم وارد کند.
سپاهان امسال پنج مهره فوقالعاده را از دست داد. بازیکنانی مثل هادی عقیلی که نامزد جایزه مرد سال آسیا شد، مهدی رحمتی، خسرو حیدری و... حضور هر یک از چنین مهرههایی برای یک تیم بسیار موثر است و سپاهان امسال از این جهت با خلأیی نسبت به سال گذشته روبهرو شده است. ذوبآهن هم مثل اغلب باشگاههای ما با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند.
همین درد موجب شده است این تیم تمرکز کامل و اقتدار خود را از دست بدهد. با این حال هیچ وقت بازیکنان این تیمها و دیگر تیمهای صنعتی دولتی بابت حق و حقوق خود وارد شکایت به فدراسیون نمیشوند و همه چیز همانجا مطرح و کمابیش حل میشود. البته موضوع مطالبات معوقه اهالی فوتبال از باشگاهها بحثی جدی است و فدراسیون باید ضمانت اجرایی قراردادها را به وجود آورد.
پرسش من این است که مگر فدراسیون تابع قوانین فیفا نیست پس چرا از این جهت، رهرو عملکرد آن فدراسیون جهانی نشده است؟ به هر حال دوست دارم مشکلات ذوبآهن و سپاهان رفع شود و این دو باشگاه به اقتدار گذشته خود برگردند.
مشکل پرسپولیس را در چه عاملی میبینید؟
شاید بعضیها از پاسخ من خوششان نیاید ولی باید بگویم هیچکس تا شاگردی نکند استاد نمیشود. در واقع اگر یک مربی بدون طیکردن سلسله مراتب، هدایت یک تیم مهم را در اختیار بگیرد، چنین عواقبی نیز ممکن است به وجود آید. خود من برای مربیگری از مقاطع پایه تیمی در شهرستان شروع کردم. همزمان کلاس مربیگری دیتمار کرامر را در اصفهان برای مربیان این شهر برگزار کردم. بعد از آن مربی جوانان اصفهان، مربی باشگاهی در اصفهان و در تهران، مربی تیمهای ملی پایه (تیم امید) و سپس مربی تیم ملی شدم تا نتایجی در تیم ملی رقم بخورد که برای هیچ مربی در کوتاهمدت رقم نخورده است.
رمز کار من این بود که اجازه دخالت به مدیران ندهم و سعی در پیادهکردن روح فوتبال صحیح و سالم داشته باشم. اینها به دست نیامده است مگر با بهرهگیری از تجارب و دانش مربیان دیگر. من نزد مربیان مختلفی درس آموختهام و در این مسیر از هر باغ گلی چیدهام. اگر یک مربی توانست پایه کار و تخصص خود را تقویت کند تا مدتهایی طولانی میتواند موفقیتآفرین شود، مثل مربیان بزرگی که در تمام دنیا وجود دارند و حتی در سنین بالا نیز موفقند. مثلا مربی فعلی بولونیا که در 80 سالگی نیز عملکرد باارزشی از خود نشان میدهد.
عبدالله ویسی هم مثل استیلی جوان است، ولی شاید به دلیل طیکردن تدریجی سلسله مراتبی که اشاره کردهاید کارنامه قابل قبولی در نیمفصل اول لیگ داشته است. نظرتان راجع به موفقیت این دستیار و شاگرد پیشینتان چیست؟
ویسی در کنار جوانی و عملکرد خوبش، شخصیت قابل احترامی دارد، هرچند من دوست دارم او خودش باشد. پرسش من این است که چرا گواردیولا خود را شبیه ویسی نمیکند و به هر حال از مهمترین عواملی که در موفقیت ویسی تاثیر زیادی داشته است، هماهنگی و ارتباط کاملا مثبت بین سهراب بختیاریزاده به عنوان کاپیتان صبا با سرمربی این تیم است که چنین رابطه باارزشی در تیمهای دیگر بسیار نادر بوده است.
تیم ملی یکبار دیگر به دوران اوج و شکوفایی خود برگشته است و پیروزی که شما در سال 1984 با این تیم در جاکارتا و در مقابل چشمان بیش از یکصد هزار تماشاگر اهل اندونزی گرفته بودید بعد از گذشت بیش از 27 سال، آن هم با نتیجهای کوبندهتر تکرار شد...
من همیشه نسبت به کرش، احساس مثبتی داشتهام چون به سابقه و کارنامه افراد اهمیت قائلم. هرچند افراد بیماری پیدا میشوند که قصد تخریب شخصیت حرفهای او را نیز دارند، ولی باید بگویم کسی که سرمربی رئال مادرید در دوران اوج آن باشگاه بوده و با فرگوسن چنان همکاری برقرار کرده است کارنامه بسیار روشنی دارد. کرش اکنون در دل بازیکنان ملی ما جا گرفته است و این اتفاق مهم و مثبت در صحنههای بعد از گل، نمود مشخصی دارد تا جایی که بازیکنان، حلقه شادی خود را در اطراف وی و نیمکت تیم ملی برقرار میکنند. شاید بعد از دوران مربیگری مایلیکهن، هیچ وقت چنین روحیهای در این تیم وجود نداشته است. روحیهای که نشاندهنده مدیریتی خوب در برقراری صمیمیت و دوستی است.
امیدوارم فدراسیون فوتبال بتواند تعهدات و قولهای قبلی خود را عملی کند که در این صورت، به اعتقاد همه کارشناسان، کرش میتواند بنیانگذار موفقیتهای ارزشمندی برای فوتبال ما باشد.
شاید 14 سال پیش، ایویچ هم در حال ایجاد تحولی بزرگ در ساختار فوتبالمان بود، ولی سیاستبازیها این فرصت و اجازه را به او نداد. سیاستبازیهایی که نباید در فوتبال ما وجود داشته باشد وگرنه مشکلاتی جدی برای تیم ملی به وجود میآورند.
درخواستهای کرش از فدراسیون فوتبال، تقاضاهایی لوکس و غیرطبیعی نیست و همگی برای موفقیت تیم لازم هستند. البته من شخصا لزوم اعطای هواپیمای اختصاصی به تیم ملی را نمیپذیرم چون ما در کشوری زندگی میکنیم که مشکلات ویژه خودش را دارد. او باید شرایط ما را هم در نظر بگیرد و محدودیتها و تنگناهای موجود را نادیده نگیرد. امیدوارم همه چیز با تعامل خوب همه، بخوبی پیش برود و فوتبال ما در مسیر جهانیشدن به سیر صعودی خود ادامه دهد.
مجید عباسقلی - گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم