راجر ابرت در یادداشتی که بر فیلم زندانی اسپانیایی نوشته معتقد است تنها 2 فیلمنامهنویس حال حاضر (یعنی وقتی این فیلم ساخته شده) هستند که با شنیدن دیالوگهای فیلمها، میتوانید تشخیص بدهید آنها را چه کسی نوشته است؛ کوئنتین تارانتینو و دیوید ممت. به نظر ابرت، ممت را حتی زودتر از تارانتینو هم میتوان تشخیص داد. شخصیتهای او اغلب جوری حرف میزنند که انگار همواره دارند با احتیاط و ملاحظه کاری با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار میکنند. آنها همیشه مراقب هستند که مبادا ناگهان حرف اشتباهی از دهانشان بیرون بیاید که گرفتار چیزی مبهمشان کند. به عبارت دیگر، آنها نسبت به بیان آنچه در ذهنشان میگذرد بیمیل هستند. آنها مجبور به مراعات اصول و قوانین دقیقی میشوند و بدین طریق میکوشند یک پوسته حفاظتی به دور خود پدید آورند. این قاعدهگرایی تا حدی است که حتی دیالوگهایشان را با کلمات چهار حرفی نشانهگذاری میکنند.
ویژگیهایی که تا حدی شخصیت اصلی فیلم زندانی اسپانیایی، جوزف راس( با بازی کمپبل اسکات) نیز آنها را در خود دارد. فیلم، جوانههای این تردید را با ترفندهای داستانیای در دل شخصیت اصلی مینشاند که تماشاگر هم بتدریج بتواند با او همراه شود. مثلا در سکانس معرفی شخصیت جیمی دل (استیو مارتین) در جزیره کارائیب ما بوضوح میبینیم چگونه ممت این زمینهچینی ظن و تردید را مهیا میکند: جو گمان میکند مرد با هواپیمای دریایی به جزیره آمده، اما سوزان این طور فکر نمیکند و با عکس گرفتن، یک مدرک هم برای صحت حرفش تهیه میکند (آن چنان که ما میتوانیم ببینیم، این مدرک هیچ چیزی را ثابت نمیکند) و در پایان، این موضوع هیچ اهمیتی نمییابد که او با چنین هواپیمایی آمده یا نیامده است و تنها به این درد میخورد که در ما شک و تردید به وجود آورد. ایدهای که با نشانههای روایی بسیاری در طول فیلم تقویت میشود و به سرانجام هم میرسد. جیمی دل در این سکانس مد نظر ما، به نظر میرسد یک مرد نیویورکی ثروتمند با رفتاری دوستانه باشد که تلاش به پنهان کردن رازی دارد. او میگوید خواهری در نیویورک دارد و به جو کتابی میدهد که به او برساند و این خواهش را با چنین دیالوگی عنوان میدارد: «ممکن است از شما تقاضای خدمتی بکنم؟». جو این بسته را از این غریبه قبول میکند و ذهنهای ما به این ترتیب شروع میکند به حدس زدن اینکه به احتمال قریب به یقین توطئهای در کار است؛ توطئهای که پس از این، نشانههایش را در هرجا که راس قدم میگذارد، میتوان به عینه یافت.
داستان فیلم زندانی اسپانیایی در اسپانیا رخ نمیدهد و هیچ شخصیت زندانی هم ندارد، بلکه عنوان فیلم بر نام یک بازی کلاسیک استوار است که در آن فریب دادن حریف با توسل به جلب اعتماد او متضمن پیروزی بر وی خواهد بود. دیوید ممت هم که اساسا به چنین فیلمهایی علاقهمند است. هرچند در فیلمهای او هم همیشه آن کسی که با هوشیاری و بموقع، خود را از این بازیهای دروغ و فریب کنار میکشد، پیروز نهایی است؛ همان کسی که شاید اصلا وارد این بازی شده تا همین دروغها و فریبها را رو کند.
فیلم زندانی اسپانیایی از این لحاظ به فیلمهای هیچکاک شباهت دارد که در آن همه چیز در ملأعام رخ میدهد، در ساحلهای آفتابی یا اتاقهایی کاملا روشن و با حضور مردمی جذاب و خوش برخورد که ناگهان زیر پای قهرمان را خالی میکنند
فیلم زندانی اسپانیایی از این لحاظ به فیلمهای هیچکاک شباهت دارد که در آن همه چیز در ملأعام رخ میدهد، در ساحلهای آفتابی یا اتاقهایی کاملا روشن و با حضور مردمی جذاب و خوش برخورد که ناگهان زیر پای قهرمان را خالی میکنند و میخواهند او را در اعماق مغاکهایی که از قبل برایش مهیا کردهاند، غوطهور سازند. همچنین ممت از مکگافین هیچکاکی هم استفادهای محوری میکند. مکگافینها بنا به تعریف هیچکاک، آن چیزهایی بودند که بازیهای هیچکاکی را شکل میدادند، اما پس از شکل گرفتن این بازیها، خودشان از درجه اعتبار ساقط میشدند و پس از آن تنها چیزی که اهمیت داشت فقط و فقط خود این بازیها بود. هدف هیچکاک از به کار بردن مک گافین و درگیر کردن تماشاگر در چنین فرآیندی، به گفته خودش فقط هدایت تماشاگر در برخورد با یک تجربه بود. داستان فیلم زندانی اسپانیایی هم از روش اختراعی جو شروع میشود که اعمال آن موجب خواهد شد شرکت متبوعش بازار را به دست بگیرد و میلیونها دلار را به جیب صاحبانش سرازیر کند. پس مهمترین مسأله ابتدای فیلم همین فرآیند و روشی است که جو طراحی کرده، اما در ادامه، این موضوع محوری کاملا اهمیت خود را از دست میدهد. مثل پولهایی که ماریون فیلم «بیمار روانی» هیچکاک از صاحبکارش میدزدد و پس از قتل ماریون اهمیت داستانی خود را به تمامی از دست میدهد یا مثل شخصیت راجر تورنهیل فیلم «شمال به شمال غربی» هیچکاک که تا جایی از فیلم اشتباه گرفته شدنش با ماموری به نام کاپلان مهم است و تلاش تورنهیل برای اثبات اینکه او همان کاپلان نیست، اما بعد این موضوع از درجه اعتبار ساقط میشود و تنها گیر افتادن تورنهیل در بازیهایی که برای او تدارک دیده شده، مهم میشود.
راجر ابرت معتقد است هرچند پایان فیلم زندانی اسپانیایی شاید از نظرگاهی چندان قانعکننده به نظر نیاید و حفره بزرگ داستانی در خود داشته باشد، اما میتوان با دیدگاه دیگری این را یک نقص برای فیلم به شمار نیاورد. در یک بازی معمایی، سرگرمکنندهترین و لذتبخشترین بخش، پایان آن نیست. بلکه زمینهچینی برای این پایان است که مفرحترین بخش به نظر میرسد، چون در بخش زمینهچینی ما میتوانیم درون این بازی معمایی، خود را به دست آزمایشی جالب بسپاریم. اینکه آیا طراح معما واقعا میتواند ما را گمراه کند؟! ما گم کردن موقتی راه خود را در هزارتوی معمای فیلم دوست داریم. این مثل یک قلقلک مطبوع و بامزه به نظر میرسد که هم موجب خندهمان میشود و از آن لذت میبریم و هم دلمان میخواهد هرچه زودتر متوقف شود و به پایان برسد.
زندانی اسپانیایی، پنجمین فیلمی است که ممت نوشته و کارگردانی کرده است. البته پس از اینکه همکار فیلمنامهنویس فیلمهای «لبه» و «سگ را بجنبان» هم بوده است. هر دو فیلم، مقدمهای قابل قبول را برای ورود ممت به گونه فیلم مهیج هیچکاکی مهیا میکنند. آنها همان پیرنگهای پرپیچ و تابی را دارند که ممت از فیلم «خانه بازی» پی گرفته بود. فیلمهای ممت معمولا نهادمایه (تم) و بن اندیشه (پیام یا معنا)ی خود را بوضوح آشکار میکنند.
جیمز برادینلی، یادداشت خود را بر فیلم زندانی اسپانیایی با یک پرسش آغاز کرده است: اگر دیوید ممت، نمایشنامهنویس و فیلمنامهنویس تحسین شده، میتوانست با فرانتس کافکای رماننویس همکاری کند، حاصل چه چیزی از آب درمیآمد؟ هرچند ما نمیتوانیم از این مطمئن باشیم، اما فیلم زندانی اسپانیایی نشانههایی را برای پاسخ به این پرسش در اختیار ما میگذارد. فیلمی هوشمندانه که میتواند شخصیتمحوری خود را به گونهای بسط دهد که ما با او به عنوان یک نسخه مدرن از جوزف کای رمان «محاکمه» کافکا حس همدردی داشته باشیم.
به عقیده برادینلی پایان فیلم مانند پدیدهای به نام «دئوس اکس ماشینا» (Deus Ex Machina) در بعضی درامهای یونان باستان است. در این نوع پایانبندیها، وقتی همه جهان نمایش سرشار از عدم فضیلت و تعادل اخلاقی بود، ناگهان همه چیز به عکس شده و فضیلت و تعادل به این دنیاها سرازیر میشد. در عین حال برادینلی عقیده دارد همه چیز این فیلم، اینقدر واضح و سرراست نیست. شاید این پایان هم پیچش دیگری میان مجموعه پیچشهای روایتی دیگر فیلم و امتداددهنده بازیهای پیچیده دیگر فیلم باشد.
یکی از دلایل قوت فیلم زندانی اسپانیایی این است که در فیلم همه نقش آفرینیهای اصلی بیعیب و نقص هستند. کمپبل اسکات، به عنوان یک قربانی خام و بیتجربه و سرگردان مانده در هزارتوی یک دسیسه، به تمامی همدردی ما را برمیانگیزد. ربکا پیدگئون ـ که در بسیاری سکانسهای فیلم با پرحرفیهایش کمی دیالوگهای جوی کم حرف را جبران میکند ـ بازی قانعکنندهای دارد. او همان نقش کلاسیک زنهای فیلمهای نوآر را ایفا میکند و از این جهت میتوان فیلم زندانی اسپانیایی را به گونه نوآر نیز نزدیک دانست. کما اینکه شاخصههایی چون فضای سرشار از بیاعتمادی را نیز میتوان در این فیلم تشخیص داد که در فیلمهای نوآر نیز وجود دارد. با وجود این، فضاهای اکثرا روشن فیلم از لحاظ رنگ و نور، آن را از فیلم نوآر متمایز میکند. در اینجا دیگر آدمها برای امور تبهکارانهشان نیازی به استفاده از تاریکی شب ندارند. آنها در روز روشن زنجیره دروغها و فریبهایشان را سروسامان میدهند و جو راس از همه جا بیخبر را درون تله گرفتار میکنند. این محیط پر از راز و رذیلتی که رک و راست و در روشنایی کامل در منظر نظر مخاطب قرار میگیرد تاثیری متفاوت را نسبت به فیلمهای نوآر برمیانگیزد. حالا دیگر برای مقابله با این دنیا باید هرچه زودتر فکری اساسی کرد، چراکه وقتی دزدها امروز براحتی و در روز روشن از دیوارهای خانهها بالا بروند، شاید یکی از همین روزهای آینده تبدیل به یک دیدگاه حاکم شوند و دزدی که حاکم شود مطمئناً دزدی را به عنوان یک شغل شرافتمندانه بر تن جامعه قالب خواهد زد.
استیو مارتین هم نقش جیمی دل را بازی میکند؛ شخصیتی که حامل ویژگیهای توامان جذبه و تهدید است. جیمی دل بوضوح یک چهره تهدیدکننده دارد، اما همیشه در مواجهه با او این پرسش در ذهن مخاطب شکل میگیرد که این چهره تهدیدآمیز جیمی در برابر چه کسی باید خود را نشان دهد، جو یا دشمنان جو؟! بازی استیو مارتین برای این خوب است که توانسته 2 چهره متضاد شخصیت جیمی دل را بخوبی از کار دربیاورد.
زیر متن فیلم زندانی اسپانیایی نیز مثل فیلمهای دیگر ممت حاوی بن اندیشه مشابهی است که معمولا در فیلمهای جنایی هیچکاک هم به آن میرسیم. اینکه چگونه آنها که اصول اخلاقی را زیر پا نمیگذارند، در پایان پاداش خود را دریافت میکنند و دیگران به روشهای مختلف به عقوبت عمل خویش میرسند. گفتیم فیلم زندانی اسپانیایی در پیرنگ خود نیز وامدار هیچکاک است و در مک گافین... کسی چه میداند؟! شاید اگر فرصت داشتیم تا بیش از این در شاخصههای مختلف فیلم تامل کنیم نشانههای بیشتری از هیچکاک به دست میآوردیم. در آن صورت میتوانستیم تصور کنیم فیلم زندانی اسپانیایی با این عنوانبندی فرعی، زیر عنوان اصلیاش جالبتر میشد: «آلفرد هیچکاک تقدیم میکند!»
محمد هاشمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم