در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شیوا قبل از اینکه به یک خلافکار تبدیل شود، به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرد. اعتیاد او هم به خاطر ازدواج اشتباهی بود که در سن کم داشت و البته به طلاق منجر شد. او قبل از اینکه ماجرای ازدواجش را شرح بدهد، کمی درباره خانوادهاش توضیح میدهد: یک خواهر و یک برادر دارم. خودم بچه آخر هستم. پدرم پیمانکار ساختمانی بود، اما 5 سال قبل عمرش را داد به شما.
شیوا خیلی زود مدرسه را ترک کرد. او میگوید: از همان اول هم درس و مشق را دوست نداشتم. مخم نمیکشید، برای همین کلاس اول راهنمایی بیخیال شدم. خواهر و برادرم هر دو درس خواندهاند و دیپلم دارند ولی من اهل درس نبودم، برایم خیلی سخت بود.
زندگی شیوا بعد از فوت پدرش و در 15سالگی دستخوش تحول شد. او میگوید: بعد از مرگ پدرم اوضاعمان کمی به هم ریخت. البته مادرم در یک پاساژ مغازهای باز کرد و لوازم آرایشی میفروخت.
در همانجا هم با یک مغازهدار دیگر آشنا شد. آن مرد هم زنش را طلاق داده بود و 2 بچه داشت. مادرم با آن آقا ازدواج کرد، بعد از آن برادرم قهر کرد و از خانهمان رفت، گفت نمیتواند مرد دیگری را به جای پدرمان ببیند. ما هم زندگی زیاد خوبی نداشتیم. به همین خاطر هم زود ازدواج کردم.
شیوا سالها قبل در مسیر خانه تا مدرسه با پسری به نام یحیی آشنا و به او علاقهمند شده بود. او میگوید: یحیی به خواستگاریام آمد و من هم قبول کردم اما از همان اول با هم خوب نبودیم. یحیی شبها دیر به خانه میآمد و همیشه با من دعوا میکرد. هر وقت میپرسیدم چرا تا دیر وقت در خیابان میمانی، میگفت مواد فروش هستم و بیشتر کارم شب است.
زندگی با مردی که فروشنده مواد مخدر بود، برای زن جوان عاقبت خوشی نداشت و او را گرفتار اعتیاد کرد. زن زندانی توضیح میدهد: یحیی به من حشیش میداد، میگفت حشیش اعتیاد نمیآورد. خودم هم اینطور فکر میکردم. درست است که هر روز مصرف میکردم ولی معتاد نشده بودم. بعد از اینکه حشیشی شدم، دیدم نمیتوانم با یحیی زندگی کنم، برای همین طلاق گرفتم. آن موقع خواهرم ازدواج کرده بود. از آن به بعد، هفتهای 20 یا 30 هزار تومان از او میگرفتم تا خرج مواد کنم. شوهر او پولدار است و نمایشگاه ماشین دارد اما غیرتی است. نمیگذارد خواهرم از خانه بیرون برود. خواهرم هم حرفی ندارد، میگوید شوهرش را دوست دارد.
شیوا روزبهروز بیشتر آلوده مواد مخدر میشد تا اینکه بالاخره به این اتهام دستگیر شد. او میگوید: ماموران شک کردند و مرا گرفتند. بعد هم حشیش پیدا کردند و به زندان افتادم. اینجا سخت میگذرد اما چارهای ندارم فعلا نمیدانم چند سال برایم میبرند. همه بدبختیهایم به خاطر ازدواج با یحیی است. اگر آن کار را نمیکردم، الان زندگیام خیلی فرق میکرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: