در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اسامی خارجی و به قول مسئولان: مورددار و نامفهوم، میشن «بدون نام». 3-کپی پیست نوشتههای دیگران، ممنوع! 4-یا وبلاگ خودت، یا صفحة بروبچ. 5-کوتاه بنویس؛ امکان چاپش بیشتره. 6-پارتیمارتیبازی نهریییییمهاااا، مگه واسه نوشتههای طنز و بانمک. پارتی نداری؟ آاااخی گووووگگولیمگول! پَ یهچی بِنیس چفت و بستش درست باشه، به درد دیگرانم بخوره، آخرشم نگیم: «حالا منظور؟»! خودم هوات رو دارم! اما زمینش؟ دست من نیس! 7-تا رسیدن نامهها یا ایمیلهاتون، یه یکی دو ماهی (نااااقاااابل!) صبر کنین. بچّهم رو گاااازه و چمدونم نامهم نوبره و اینام چیییی؟... نددارییییمممم جوووونم!
کبوتران خیالتان را [بَهبَه!]، افزون بر چاپار [اَهاَه!]، میتوانید به «شناسة» pasukhgoo در «جیمیل» هم ایمیل کنید (پینگیلیش، فارگیلیسی، ختم کلووووم: هر چی بش میگینُ از بیخ، بیخبییییخ... اصابمصاب نهرماااا! هیس! هیس! دِهَه! زبوندرازی میکنه واسهم! دِ!).
بدون نام: چه مطالبی اولویت دارن که توی صفحة اصلی چاپ بشن؟
منظورت از صفحة اصلی، بخش اصلی صفحهس؟ واضحن که: قانونای صفحه رو یه بار دیگه دقیقتر بخوووون!
پیمان مجیدی معین: یه تصویر سیاه سفید از تو تو ذهنم مونده بود/ ترس فراموش کردنت ذهنم رو ترسونده بود/ تا که شنیدم اومدی سرزده و بیخبر/ وقتی تصویر تو نشست توی چارچوب در/ به این خیال رنگ زدی مث یه جعبه مداد رنگی/ شبیه یه رنگینکمون بعد بارونای دلتنگی/ این طوری شد که یه دفعه محو تماشات شدم/ تو این سکوت معرکه لبخون چشمات شدم/ خبر میدادی پیش پات دلم رو قربونی کنم/ این شبای دلواپسُ برات چراغونی کنم/ درسته که چشمای تو، تو دنیا حرف نداره/ همون چشما برای من یه دنیا حرف داره/ نیاز به خیالبافی نیست وقتی تو اینجا باشی/ ذهنم پر از تصویره مث یه دفتر نقاشی/ از خاطرت دور کن فکر و خیال سفر رو/ از خاطر من نمیری به خاطر من نرو/
«لبخون چشمات شدم» اونم تو یه همچو سکوتی رو خوب اومدی، خووووب! ولی بقیهش... خیام گفت: اگه میخوای «شعر» بگی، باید کتابهای شعر و بویژه «دربارة شعر» بیشتر بخونی. حافظ گفت: سهم تمرینهات رو در این زمینه زیاد کن؛ هی بنویس، هی اصلاح کن. سعدی گفت: یاد بگیر که شعر، فقط همقافیه کردن کلمات در یک ردیف نیست. منم بِت میگم: خودت خوبی؟! پسدیگه چی میگی؟!
مهدی ترکاشوند: آاای هوااار... ایهاالناس به دادم برسید... آهای بروبچ بیاید ببینید حضرت عالی چی میگه... آره همین پاسخگو... تو روز روشن تهمت میزنه... به من میگه قاتل... آخه من کاری نکردم. فقط یه انتقاد کوچولو به جناب تاریخ داشتم. به من میگه جانی... اگه جلوش رو نگیریم پس فردا مییاد اسممون رو [هم] شطرنجی میکنه[...].
ئووووه! بابا یه طنز و مزاح که اینهمه داد و فریاد نداره قند و عسل باباااا (وقتی به جای انتقاد از آلزایمر تاریخی خودت به خود تاریخ بد و بیراه میگی، خو آدم مجبور میشه ازش دفاع کنه دیگه... بد میگم؟)
احسان 87 : همین دیروز بود/ که علف میخوردم در اصطبل تفکراتت...!/ همه را که احمق فرض میکنی/ خندهام میگیرد/ اما برای اینکه/ دلت نشکند/ در اصطبل میمانم...
بدون نام: [...] اولین پیغامم رو دارم میدم. یه سوال دارم از همهتون: اگه فقط یه روز به زندگیتون باقی مونده بود، چیکار میکردین؟ فقط یه روزا.
رضوان از کنگاور: وقتی میبینی که کمکم زندگیت داره سر و سامون میگیره [و] سراسر شده عشق و محبت، اینقدر که دوس داری پرواز کنی... بعد یهو همة امیدت یکجا پرواز میکنه [و] میبینی اونی که تا حالا امیدت بود، بهت [راه و روش] پرواز[کردن رو] نشون داد و پر و بال [گستراندن] واسه زندگی [رو]... داره جلوی چشمات پرپر میشه، دوس داری زندگیت رو بدی که اون بهتر شه اما راهی وجود نداره، داره ذرهذره آب میشه و تو فقط نگاه میکنی[...].
بدون نام از تهران: [...]ببخشید که در کاغذ خوبی نامه ننوشتم. من یک مشکلی دارم که چون به نظرم شما خیلی منطقیتر از بقیهای که میشناسمشان جواب میدی و آدم راحتتر به دلش میشیند میخواهم باهاتون در میان بذارم اما وقتی زنگ زدم گفتن نمیتونن شماره تلفنتون را بدن. چطور میتوانم با شما (با خود خودتان) مشورت کنم؟[...]
نشونی ایمیلم همین گوشهموشههای صفحه چاپ شده. به قول طرف، الان دیگه: هر کی هر جا باشه، فقط یه کلیک با من فاصله داره! پس شمّهای از موضوعی رو که میخوای دربارهش مشورت کنی بنویس، اگه سوادش رو داشتم، مشکلی نیست.
مریم، 21 ساله از بابل: خسته شدم. میخواهم در آغوش گرمت آرام گیرم. خسته شدم بس که از سرما لرزیدم. بس که این کوره راه ترسآور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد. خسته شدم بس که تنها دویدم. اشک گونههایم را پاک کن و بر پیشانیام بوسه بزن. میخواهم با تو گریه کنم. خسته شدم بس که تنها گریه کردم. میخواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانههایت را ببوسم. خسته شدم بس که تنها ایستادم پدر.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: